سعید و خاله جونش

0 views
0%

سلام من سعیدم یه پسر 23ساله که به گفته بعضیا خوشتیپم به گفته بعضیا زشتو بد تیپ به هرحال بریم سر داستان من دوتا خاله دارم که با یکیشون خیلی راحتم آخه تقریبا هم سنیم اینقدر راحتیم که من از دوس دخترام واسش میگم اونم از دوس پسرای قدیمیش آخه شوهر کرده و خیلیم دوسش داره ازم میپرسه دانشگاه چطوره محیطش چطوره منم میگفتم توش سکسم میکنن آخه با خالم تو اینجور حرفا هم راحتم یه خاله دیگه هم دارم که خیلی خشکه کارمنده و حسابی سیاستی آدم جرات نمیکنه بهش بگه دوست دارم ولی خیلی مهربونو دلسوزه حدود سی وپنج ساشه تقریبا خوشکلم هست یه پنج سالی هست ازدواج کرده با شوهرشم یکمی مشکل دارن شوهرش بچه دار نمیشدو به لطف خدا با درمانایی که کردن تازه خدا بشون یه پسر ماه داده البته خالم خیلیم خشک نیست بعضی روزا میرم پیششون اونم حسابی پذیرایی میکنه جلومم خیلی مذهبی نمیگرده خیلیم سکسی نیست ممش دوس داشت وقتی پیششم کنارم بخابه انگار کمبود محبت داشت یه روز با خاله کوچیکم راجع به این خالم صحبت میکردیم خالم میگفت تو زندگیشون مشکل دارن اصلا باهم نیستن هیچ عشقی ندارن میگفت خالم گفته دلش سکس میخواد ولی شوهرش ارضاش نمیکنه اینو که گفت چراغم روشن شد از اون روز بیشتر میرفتم خونه خالم بیشتر دید میزدمش نگام بهش عوض شده بود یه روز خونشون بودم خالم رفت حموم و حواسش نبود من هستم لخت دویید تو اتاق خواب و منم با اون صحنه صد بار جق زدم داریم به شب عشقولانه ما نزدیک میشیم یه چند روزی دانشگارو پیچوندم رفتم خونشون شوهر خالمم ک طبق معمول خونه نبود او روز تاشب تو کف این خالم بودم من شبش خالم جارو آماده کرد تا بخوابیم مثل همیشه کنار خودش جامو انداخت اون خوابیدو منم تو کف کس خالم اول مطمعن شدم خوابه بعدش آروم دستمو بردم سمت کسو کونش یکم مالوندم ترسیدم بیشتر بمالم بیخیال شدم آخه گفتم که خالم در عین مهربونی خشنه رفتم دستشوییو یه جق مشتی زدم روز فرداش خالم رفت سر کارو منم رفتم سراغ کمدشو با شرتو سوتیناش ده بار دیگه جق زدم دیگه کمر واسم نمونده بود شب دوباره کنار هم خوابیدیم دوباره دستمو بردم لای پای خالم آروم آروم بالا پایین کردم دستمو گذاشتم رو کسش بالا پایین کردم یه فشار آروم دادم یهو خالم پاشد نگاه تو چشام کردو محکم زد تو گوشم باور کنید محکم ترین ضربه ای بود که تاحالا خورده بودم ازخجالت آب شدم خالم یکم غرغر کرد روشو کرد لونور بخوابه منم رومو برگردوندم از ترس که چی میشه داشتم میمردم یه یک ربعی همونجوری قلبم میزد و ترسیده بودم که خالم یه تکونی خوردو بعد یه دیقه احساس کردم یه دست پشتمه آروم منو برگردوندو بوسم کردو ازم معذرت خواست بابت سیلیه منم اشک تو چشام جمع شد اونم قربون صدم میرفت میگفت نباید میزدمت آخه تو هم جوونی نیاز داری منم گفتم الان وقتشه دیگه گفتم خوب تا حالا تجربه نداشتم ازش عذر خواستم بوسش کردم آروم گفتم دوست دارم اونم گفتم منم دوست دارمو بغلم کرد تو بغلش بودم و گرمای نفساش داشت دیونم میکرد دیگه کرم راست شده بود لامصب با این که ده بار زده بودم باز مثل سنگ شده بود دوباره بوسش کردم گفتم خاله از شوهرت راضی ای گفت آره آقاست گفتم واقعا گریش گرفت از شوهرش برام گفت که چطور اذیتش میکنه حتی ارضاش نمیکنه کلا ناراحت بود گفتم خاله خودتو چطور ارضا میکنی گفت عزیزم من دیونه شدم دیگه چیکار میتونم بکنم جز خود ارضایی که اصلانم ارضام نمیکنه گفتم خودتو ناراحت نکن ایشالله درست میشه دباره بوسش کردم تو بغلش موندمو هی با نفسام میزدم به گردنش خودم دوباره کیرم راست شد به کارم ادامه دادم خالم چشاشد بسته بود یهو دیدم دستش اومد سمت کیرم گفت سعید این واسه خالش اینقدر گنده شده گفتم اگه خالم بخواد اگه راضی باشه آره خندیدو آروم آروم از روی شلوار با کیرم ور میرفت منم آروم لبمو گذاشتم رو لبش بوسش کردمو لب گرفتم آروم دستمو بردم سمت سینش فشارش میدادم دیگه دیونه شده بود دستشو کرد تو شلوارم کیرمو در آورد تفزد به دستش واسم جق میزد منم کم کم لباساشو در آوردم شروع کردم به خوردن سینه های درشتش مثل سگ میخوردم دیگه مرده بودم دست کردم تو شلوارشو کسشو مالوندم انگشتمو میکردم تو آه میکشید منم دیونه تر میشدم شلوارو شرتشو در آوردم شرفتم پایینتر کس گرمو خیسشو شروع کردم به خوردم چناهن آه میکشید که انگار بیشترین حالو میبرد خوردمو خوردم گفت سعید بسه بلند شدو شلوارمو در اورد افتاد رومو کیرمو مثل قهتی زده ها میخورد اومد رومو 69 افتاد روم من کسشو میخوردم اون کیرمو من تلمبه میزدمو صدای شالاپ شلوپ و اه اوه جفتموم خونرو پر کرده بود چند دیقه گذشت بلندش کردم خوابوندمش یه یالش گذاشتم زیرش پاهاشودادم بالا گفتم خاله بکنم تو گفت فقط منتظر این لحظه بودم کیرمو خیس کردم گذاشتم دم سوراخش یکم مالوندم روش خالم طاقت نیاورد خودشو داد جلو کیرم تا ته رفت توش وای نمیدونین چه گرمایی رو کیرم احساس کرد خالم آه ببلندی کشید خودشو تکون میداد سینه هاشو میمالوند یهو بخودم اومدم که چیکار دارم میکنم شروع کردم تلمبه زدن کیرم داشت میترکید سینه هاشو گرفتم میمالوندم با چوچولش بازی کردم دیدم وضعم خرابه آبم داره میاد کشیدم بیرون ریختم روشکم خالم خالم وقتی دی آبم اومد کلی ناراحت شد محکم دستامو گرفت با حالت التماس گفت پس من چی سعید گفتم صبر کن الان دوباره شروع میکنم دوباره کسشو خوردم انگشت میکردم تو کسش دوباره کیرم راست شد دیگع دستم اومده بود چطوری بیشتر حال میکنه آروم کیرمو میکردم تو کسش آهو نآله آروم میکشیدم داشت میمرد دستشو گرفت رو سرش منم تلمبمو تند کردم یهو لرزید یه آه بلند کشید آروم شد منم دوباره آروم آروم کردمش دیگه خالم افتاده بود یکم حس گرفتم دوباره آبم اومد و ریختم دوباره رو شکمش منم افتادم بغلش یکم بوسش کردم ازم تشکر کرد انگار به آرزوی قلبیش رسیده یکم لبای همو خوردیم باهم رفتیم دوش گرفتیم و تو بغل هم خوابیدیم کلی خوش گذشته بود ازون روز به بعد هروقت خوالم بخواد باهم سکس داریم جاتون خالی عاشقومعشوق همیم مرسی ک وقت گذاشتین نوشته

Date: August 22, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.