سکس با دختر دایی زنم که چند سال برنامه ریزی کردم

0 views
0%

سلام من سعیدم 38 ساله با قدی حدود170 وزنی 95 پوستی سفید و تعریف از خود نباشه کمی خوشکل که شاید بتونم هر کسی رو جذب رخم کنم بگذریم واقعیتی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به حدود سه سال پیش البته از هفت سال پیش شروع شده ولی سه سال پیش به نقطه اوج خود رسید منومتاهلم حدود10 سال اون اولا سکس کامل داشتیم مثل همه با اومدن بچه سکسمون کمتر شد بازم مثل بیشتر مردم تا اینکه پسر خواهر زنم نامزد کرد تو شهرستان همدان و مراسم عقد چند ماه بعدش ما هم جز مهمونای نزدیک رفتیم روز عقد کنون بود با زنم رفتیم دنبال عروس و داماد همراه با چند ماشین دیگه عروسو داماد اومدن از آرایشگاه بیرون دختری با قدحدود170 اندامی بسیار سکسی چشمانی درشتو سیاه لبای قلوه ای خلاصه هر چیز که بشه بهش بگی میخورد از اینجا به بعد عامیانه بخونید وووواااای چه عروسی چه کوسی چقدر خوشکله چه حالی میداد باهاش رفاقت میکردمو بعد حسابی میکردمش رفتیم خونه عروس مراسم معمولی عقدو رقصیدنو غیره تو تمام این مدت حواسم به عروس بود که خیلی جیگر شده بود خلاصه مراسم تموم شدو بعد از چند ماه شب عروسی شد چون عروس دختر دایی زنم بود معمولا ما نزدیکتر بهش بودیمو من بیشتر از دیدنش لذت میبردم عروسی تمام شود شب پرده زنی هم تمام شد و من همچنان تو فکر عروس ی دوسالی گذشت تو این مدت با دوست دخرایی که داشتم یگسر گرم بودم هرز گاهی که ما میرفتیم خونه اونها یا بلعکس تا جایی که میتونستم دختر دایی زنمو دید میزدمو تو خیالم میکردمش گذشت ی چند ماهی هم به این صورت تا اینکه با هر بدبختی بود شمارشو گیر اوردمو شروع کردم به صورت پاجخوری اس دادنو یواش یواش نظرشو به خودم جلب کردم بعدداز اینکه اعتماد دختر دایی زنمو از اینجا به بعد اسمشو میذارم لیلا یعنی لیلا رو جلب اس ام اس های عاشقونه کردم باهاش بیشتر اخت شدم یواش یواش جوک بعد جکهای کمی سکسی و در آخر جوکهای کامل سکسی بهم میدادیم هر دو طرف لذت کاملو از هم میبردیم ولی جرات نداشتیم بهم بگیم تا اینکه ی شب ما شام خونشون دعوت بودیم کمی راحت جلو میگشت شامو خوردیمو فیلمو تخمه و قلیونو رفتیم برای خواب من چون هات هستم با دیدن اندامش حسابی شهوتی شده بودم اونا رفتنتو اطاق خواب و ما هم تو حال خوابیدم با فکر اندام اون با زنم ی سکس معمولی کردمو کمی تخلیه شدم ولی فایده ای نداشت کیر من برای اون راست کرده بود صبح زود شوهرش رفت سر کار من بیدار شدمو فهمیدم ولی خودمو زده بودم به خواب خوشبختانه لباسام تو اطاق خواب بود زنمم خواب بود میدونستم خواب زنم سنگینه و هم لیلا خوابش سنگینه قبل ی جورای بهم ثابت شده بود خلاصه یواش رفتم در اطاق خوابشو باز کردم به بهونه لباس برداشتن همون جور که حدس میزدم خوابش سنگین بود لباسا پشت در بود اول دستموبردم تو که مطمئن بشم خوابه وقتی مطمئن شدم کمی درو باز کردم بععععععله چی میدیدم چون هوا گرم بودو تابستون بود با کرست خوابیده بود داشتم از خود بیخود میشدم کیرم راست کرده بود دلهره داشتم نکنه زنم از خواب بیدار بشه یا لیلا بیدار بشه لرزه به اندامم افتاده بود با هر ترسو لرزی که بود دستمو به پستونای خوشکلش یوووواش رسوندمو ی فشار ملایم دادم تپش قلبم رفته بود بالا ریسک نکردمو از اطاق زدم بیرون لباسامو عوض کردم رفتم نون بخرم تو راه همش تو فکر اندامش بودم وووواای چه بدنی داره چه پستونای سفتی دار ووو برگشتمو زنمو بیدار کردم لیلا هم بیدار کردم بساط صبحانه رو ردیف کردیمو خوردیم ما برگشتیم تهران خونه اونا کرج بود زنمو بردم خونه رفتم برم سر کار گوشیم زنگوخورد لیلاااست خوشحال شدم سلام عزیزم ما تازه رسیدیم اره خونست فدات بهت زنگ میزنمااااا خلاصه تو ی شب که باهاش اس بازی میکردم بهش گفتم که من ناخواسته یاوخواسته بدنتو نیمه لخت تو دیدم چون میخواستم برم نون بخرمو نمی خواستم از خواب بیدار تون کنم اولا کمی ناراحت شد بعد با چرب زبونی قانعش کردم اونم گفت ی بار حلاله کمی بعد از این ماجرا باهاش راحتتر شده بودمو شوخیام بیشترو بیشتر وبیشتر تا اینکه ی شب تو اس بهش گفتم میای باهم دوست بشیم کمی مکث کردو گفت مگه الان نیستیم گفتم نه دوست از نظر من یعنی همه چیز ادمو بدونیمو برای هم همه کاری بکنیو حتی سکس مکثش اینبار بیشتر شد فکر نمیکردم جواب بده بهم استرس شدیدی دوباره گرفته بودم نکنه به زنم بگه نکنه خودش نباشه ی پیام خالی دادم جواب داد جوونم گفتم خودتی گفت اره گفتم چه اتفاقی بین ما افتاده بود اگر راست میگه گفت خفه شو کثافت داشت قلبم کنده میشده وای یعنی کی میتونه باشه بعد از چند دقیقه سوکت نوشت ریدی به خودت نه خخخخ بهد دوباره نوشت سعععید دوستدارم باشه من که داشتم از شدت ضربان قلبم سکته میزدم یدفه خوشحال شدم و آروم واااای خدای من قبول کردش بهش گفتم منم دوستدارم لیلا جونم ی بوسش کردم یواش یواش رومون بهم باز شدو در مورد سکس باهم حرف میزدیم یشب بهش پیشنهاد سکس اس دادم با نازو ادا قبول کردو گفت بشرطی که من چیزی نمیگم فقط خودت بگی گفتم باشه پاشو لخت شو گفت لخت مادر زادم توچی منم گفتم اررررره گفت پس زود شروع کن تا داغم باشه ه ه ه ه شروع کردم لیلا هم فقط میخوند بعضی از وقتا هم میگفت بعدش چی من میفهمیدم که داره میخونه خلاصه هر روشی که تو ذهنم بود تو اس بهش گفتمو با کیرم بازی میکردمو لذت ی سکس واقی رو میبردم تا اینکه اس اومد که آبت اومدش عزیزم من بهش گفتم نه تو چطور گفت به تو ربطی نداره خوابم میاد میخوام بخوابم و خوابید فهمیدم که ارضا شده فرداش بهش زنگ زدم گفتم چیکار میکنی کجایی گفت حموم بودم غسل کردم تو چی گفتم من آبم نیومدش چون من دیر ارضا میشم روز به روز بهم نزدیکتر شدیم از اس بازی به تلفن زدن رسیدیم و هر روز یبار حتمن باهم از سکس دوتامون حرف میزدیم که از چه مدلهایی بیشتر لذت میبریمو از این حرفا بخاطر این که درسشو بخونه تو رشته مدد یاری بیمارستان مجبور شد بیاد تهران بهترین موقعیت برای من بود که بیشتر باهاش باشم فصل پاییز بود چهار ماه هم کلاس داشت چند روز اول رفتم دنبالش دیگه باهم راحت بودیم همش حرفای سکسی میزدیم ی روز پیشنهاد دادم بریم سفرخونه قبول کرد رفتیم فردیس اون بلد بود کجا بریم میگفت قبل با دوستای زنش اومده ی چند روزی به همین مموال گذشت تو ماشین سرشو میذاشت رو پام من با گونهاشو لباش ور میرفتم تا ی شب ار شبها که داشتم نزدیکای خونش پیداش میکردم بهش گفتم ی بوس بده تا نرفتی خونه برای کرایه فرداشبت لباشو غنچه کرد اومد بوس کنه که مت سرشو گ رفتم ی لب ازش گرفتم ووووووواااای چه لبی داد فکرشم نمیکردم پیاده شدو رفت فرداش رفتیم سفرخانه جای دنجی بود خلوتم بود نشستیم چنتا عکس سکسی بهش نشون دادمو حرفای سکسیو بهم گفت کمرم درد میکنه یکم بمالش منم از خدا خواسته دستمو بردم پشت کمرش شرو کردم اول از رو مانتوش که کوتاه بود بعد از زیر مانتو ودر آخر از زیر پیرهنش که داغی بدنشو کامل حس کردم بدنش خییییییلی داغ بود با تون صداییییی شهوتی گفت بسسسته نکن بلند شد رفت دستشویی فهمیدم که خودشو خیس کرده اومد گفت بریم توماشین تا نشستیم بهم چسبید گفت چرا این کارو کردی منم خودمو زدم به اون راه کدوم کار گفت حالمو خراب کردی یهوه تلفنش زنگ خورد گفت زنته و جواب داد سر گرم صحبت بود که دیدم یقش بازه و چاک سینش معلومه دیگه از خود بیخود شدم حواسش به من نیود یهوه دستمو بردم تویقش پستوناشو از روی کرست گرفتم فشار دادم کمی مقاومت کردو خودشو آزاد کرد از دستم تلفنشو زود تموم کردو گفت خیلی بدی خیلی بیشعوری چرا اااا این کارو کردی حالم همینجوری خراب بود حالا که تو این کارو کردی منم باید م ال تو رو ببینمو بگیرم دستم من داشتم از تعجبو خوشحالیو حیجانو هر چیزی که فکرشو کنید گفتم باشه سریع زیپ شلوارموباز کردم کیرمو در اوردم اینم بگم تاریک بود و دوستانی که ماشینشون شیشه دودی 40 درصد دارن متوجه میشن چی میگم خلاصه دستشو گرفتمو گذاشتم رو کیرم تا گرفتش گفت وااااای چقدررر داغه چه کلفته ه ه ه ه بهش گفتم دوسشداری گفت آرررررره گفتم میخوریش گفت بخورممممش گفتم اره بخورش گفت معلومه گفتم نه هیچی معلوم نیست منم زود رفتم تو ی خیابون خلوت تر گفتم حالا بخورش گفت باشه پس تو حواست به جلو باشه یهوه ی احساس داغی زیادی بهم دست داد وااااااااای داشت کییییرمو میخورد آاااااه چه حالی میداد چه با لذت میخورد از خودم بیخود شدم اوووووووف چه حالی میده لیلا وااااای آااااه محکم تر موک بزند یگه داشتم دیونه میشدم چند باری خیابونو بالا پایین کردم تا اینکه تو اوج لذت بودم سرشو از رو کیرم بلند کردو گفت عجب کیییییری داری میدونی من چند ساله له له این کیرتو دارم ووو نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.