سکس با عشق جاودان من

0 views
0%

اسامی مستعار هستند سلام دوستان مهدی هستم 19 ساله اهل یکی از شهر های جنوبی کشور هستم قدم نسبتا بلنده حدود 183 وزنمم 83 کیلوگرمه بدنم هم عضلانی و روفرمه ولی نه خیلی زیاد در حد متعادل چون از وقتی که 7 سالم بود کلاس کونگ فو میرفتم و از 15 تا18 سالگی والیبال کار میکردم شکمم سیکس پکه و بازوهام نسبتا تو پر هستن خدا رو شکر جزو خوش قیافه ها محسوب میشم و از چهره ام راضیم موهام مشکی و چشمام قهوه ای روشن رنگ پوستم هم سفیده دماغم به خاطر اینکه کلاس اول ابتدایی که بودم شکسته یه برآمدگی کوچیک کمی پایین تر از پیشونیم هست که زیاد جلب توجه نمیکنه خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم یکی از خاطرات زندگیمه که برام خیلی لذتبخش بود برام خاطره برمیگرده به زمانی که 17 ساله بودم من اونموقع سال سوم دبیرستان رشته ی تجربی درس میخوندم به خاطر سن حساس بلوغ یه مقداری احساستم تشدید شده بود و مثلا نسبت به قبل زودرنج تر شده بودم یا از موضوعی پیش پا افتاده ناراحت میشدم خیلی زود هم تحت تاثیر همسالان و دوستام قرار میگرفتم من از وقتی که یادم میاد در مورد همه چی از همسن و سالام محتاط تر بودم چون که یکی از سرگرمی های به شدت مورد علاقه ی من که خیلی بهش افتخار میکنم عشق به مطالعه هست من از بچگی مجله های خانواده سبزی رو که مامانم میخرید رو میخوندم و هنوزم که هنوز عاشق مجله ی خانواده سبز هستم یا مثلا روزنامه های بابام رو برمیداشتم و قسمت حوادثش رو با علاقه و دقت میخوندم بابام هم همیشه فیلم های آموزنده و مستند های آموزشی و کتابهایی که در مورد اعتیاد و عواقبش بودن رو برام تهیه میکرد و منم با علاقه نگاه میکردمو میخوندم من از اون دسته آدمایی هستم که وقتی چیزی براشون اتفاق میفته یا میخونن باید عبرت بگیرن به همین خاطر از بچگی نسبت به دخانیات ترس و شایدم احتیاطی داشتم که دوستام به راحتی ندیده میگرفتن راستی دوست دارم اینو بگم که عاشق خوندن رمان هستم و یک کلکسیون کامل از چند مجموعه رمان که طی2 سال حدودا 1 ملیون تومن برام خرج داشت رو تهیه کردم و بهش عشق می ورزم بعضی از دوستام کارایی میکردن که من تعجب میکردم مثلا یکی از دوستام که بدنسازی میرفت یه نوع قرص انرژی زا میخورد که به گفته ی خودش کبد آدم رو به گا میده منم ازش میپرسیدم تو که خودت اینو میدونی پس جرا مصرف میکنی هیچوقت جوابی بهم نمیداد اما کار خودش رو میکرد سیگار کشیدن طوری بین بچه های کلاس ما جا افتاده بود که انگار یه کار کاملا عادی مثل خوردن یه لیوان شبر قبل از خوابه بعضی از دوستان هم مواد مخدر مصرف میکردن البته مواد های سبک من خلاف سنگینم خودارضایی بود که بازم احتیاط میکردم که آسیب بهم نزنه چون که من کم خونی ارثی داشتم و در مورد من زودتر علائم خودش رو نشون میداد مثل سیاهی زیر چشم یا کم سو شدن چشم ها من از همه نوع قشری رفیق داشتم اینو قسم میخورم یه رفیق داشتم که بسیجی بود و آخر مرام و معرفت و به شدت بهش افتخار میکنم و یکی دیگه هم رفیق داشتم که همجسنگرا بود همون که گفتم بدنسازی میره و قرص مصرف میکنه از دوست دختر بازی هم نمیدونم ترس بود یا احتیاط ولی هرچی که بود باعث شده بود که تا اونموقع سمت دوست دختر نرم پرچونگیم رو ببخشید ولی اینا رو باید میگفتم که بدونین چرا وسوسه شدم یه روز یکی از دوستای صمیمیم از اکیپ 5 آتشین منو 4 تا رفیق فابم کع عبارت بودن از علی و احسان و فرهاد و حامد ما رو به یه پارتی که توی خونش گرفته بود دعوت کرده بود خونشون یه آپارتمان بود که 3 طبقه داشت و طبقه ی اول خودش و خانوادش زندگی میکردن و طبقه ی دوم و سوم خالی بود کل آپارتمان هم مال خودشون بود بعضی وقتا منو اکیپمون شبا میرفتیم توی واحد سومی تا صبح ورق بازی میکردیم خلاصه مارو دعوت کرد و قرار شد که منو علی باهم بریم و فرهاد و احسان خودشون با دوست دختراشون بیان علی بهم گفت من ماشین بابامو بلند میکنم منم بهش گفتم به دردسرش نمی ارزه بزار با آژانس بریم و قول کرد منم بعد از مدرسه رفتم خونه و دوش گرفتم و حسابی هیکلمو صفا دادم وقتی حسابی حموم میکردم از تمیزی خودم لذت میبردم بعدش خوابیدم تا ساعت6 15 پاشدم و یه دست لباس کامل و ست همدیگرو که توی یکی از مسافرتهامون از یکی از پاساژهای تهران که اسمش یادم رفته خریده بودم پوشیدم تی شرت اندامی سفید رنگ با رگه هاز مشکی و شلوار کتان ساده ی مشکی و کفش های سفید که بازم رگه های مشکی داشتن یه گردنبند از اینا که شکل مروارید هایی هستن که با فاصله به هم چسبیدن ولی به رنگ مشکی انداختم گردنم یه سویی شرت مشکی هم پوشیدم که اگر هوا سرد شد ساعت 6 30 شده بود رفتم سلمانی و موهامو ی مدل توپ برام زد فک کنم اسم مدلش فشن خسته بود خلاصه تا 7 معطل شدمو 7 30 با آژانس رفتم در خونه ی علی بعد از اینکه کلی فوش خوردم که چرا دیر کردم و این حرفا سوار آژانس شدیم توی راه علی با گوشیش میحرفید که فهمیدم دوست دخترشه بهش گفت که عشقم الان راه افتادیم تو هم راه بیفت که همزمان با ما برسی خلاصه رسیدیم و منتظر شدیم تا دوست دختر علی بیاد 2 دیقه بعد یه تاکسی در خونشون نگه داشت در عقبش باز شد و یه دختر پیاده شد وای خدایا اینکه حورالعین آسمانیه اینقدر خوشگل و ناز بود که دهنم آب افتاد با اینکه دوسال گذشته ولی همیشه مثل اینکه همین 5 دقیقه پیش بوده از یادم نمیره قدش حدود175 بود و وزنش یه چیزی تو مایه های 60 تا 70 کیلو سنش هم بهش میخورد 17 باشه عین برف تازه سفید بود مانتوی آبی آسمانی اندامب با طرح پرهای شفید رنگی روش پوشیده بود یه شلوار نسبتا تنگ سفید و کفشای آبی و شال سفید یکم از موهاش رو به طرز خیلی قشنگی از شال روی پیشونیش ریخته بودموهاش مشکی پر کلاغی بود و چشماش آبی نسبتا پر رنگ بینی ظریف و قلمی داشت که طورتش رو خیلی ناز کرده بود و لبای متوسط رو به درشتی داشت که دهنو آب مینداخت از روی مانتو میشد فهمید که نسبت به قد و قواره اش سینه های درشت و بسیار خوش فرمی داره آرایش ملایم و سبکی که داشت زیباییشو دوچندان کرده بود به علی گفتم کیرم دهنت کس کش عجب جیگری بلند کردی حرومت بشه خندید و گفت کونی اینکه مال من نیست نمیدونم چرا ولی از شدت خوشحالی توی کونم شیرینی پخش میکردن از جلومون رد شد و بوی عطر زنونه و ملیحش دماغمو نوازش کرد از جلومون که رد شدناخوداگاه یه نگاه به پشت سرش انداختم و دیدم که باسن گرد و جذابی داره رفت زنگ واحد دوم رو زد و رفت داخل چند دقیقه بعد یه تاکسی دیگه جلومون نگه داشت و یه دختر دیگه پیاده شد یاللعجب از توصیف قیافش بگذرم که منو یاد مادربزرگ مرحومم مینداخت که گونه هاشو پروتز کرده باشه و دو کیلو آرایش کرده باشه ولی از حق نگذریم هیکل قشنگی داشت یهو دیدم اومد سمت علی دستاشو انداخت گردنش و یه ماچ بسی آبدار و پرتف از گونش برداشت اووووووووووووووق جای رژ لب جیگریش روی گونه ی علی مونده بود بماند که کونمون پاره شد تا تمیزش کردیم بعدس آویزون بازوی علی شد و گفت بریم عشقم علی هم گفت بریم نفسم بعد برگشت سمت من گفت بریم ویکتور من چون به پارکور خیلی علاقه دارم و استعدادشو هم دارم و همچنین چنتا از پشتک ها و حرکات پارکور رو بلدم بچه ها منو ویکتور صدا میزنن اسم همون بازیه که سبکش پارکوره یواش رفتم در گوشش گفتم کیرم توی سلیقه ی تخمیت خلاصه رفتیم داخل و دیدیم که به به و چه چه این رفیق ما از هیچی کم نذاشته بود از مشروب گرفته تا سیگار همه چی مهیا بود سیستم هم روشن بود و یه آهنگ پخش میکرد بعضیا گوشه و کنارا رو مبلا نشسته بودن و میخوردن و میکشیدن یا دخترا رو انگولک میکردن بقیه هم وسط بودن و میرقصیدن اکثر بچه های کلاسمون بودن اما بیشتر فامیلا و دوستای حامد بودن ببخشید یادم رفت بگم حامد ترتیب مهمونی رو داده بود خلاصه حامد اومد استقبالمون و سویی شرت من و پالتوی علی رو گرفت و رفتیم قاطی مهمونا اونجا احسان و فرهاد رو هم دیدیم و مثل همیشه یه مبل کامل رو به تصرف خودمون در آوردیم آپارتمانشون به جز طبقه ی سوم مبله بود و پارتی توی طبقه ی دوم بود مامان بابای حامدم واسه ی یه هفته رفته بودن مشهد ولی مجوز پارتی رو حامد ازشدن گرفته بود سمت راستم علی نشست و سمت راستم فرهاد فرهاد و پیش فرهاد هم احسان دوست دختراشون که اول بسم الله تا جمعیت رو دیدن رفتن لباساشون رو عوض کردن و شروع به رقصیدن کردن ما هم نشسته بودیم و حرف میزدیم که دیدم علی یه سیگار برداشت و یه لیوان مشروب گفتمش علی جون بابات مست نکنی بگامون ندی گفت خیالت راحت دیدم فیلتر سیگار رو زد داخل مشروب و کمی صبر کرد تا خشک بشه بعدش سیگارو روشن کرد و کشید خلاصله دوست دخترای بچه ها اومدن و بردنشون وسط و من موندم تنها سر مبل نگاهشون میکردم دلم میخواست یه پیک بزنم ولی مثل همیشه جلوی خودمو گرفتم داشتم بچه ها رو نگاه میکردم که دیدم یه نفر گفت اجازه هست اینجا بشینم نگاه کردم دیدم همون حوری بهشیته که دهن مارو سرویس کرده من وقتی عصبانی و هول میشم واسه ی یه لحظه لکنت زبون میگیرم هول شدم و گفتم ب ب بفرمایید اونم با یکم فاصله نشست روی مبل یکم که گذشت گفت ببخشید میشه یه لیوان ویسکی به من بدین میز سرو مشروب کنار مبل ما بود من خاک بر سر هم چمیدونستم کدومشون ویسکیه چون بطری های خودشون نبودن و ظرفشون رو عوض کرده بودن خجالت میکشیدم و آخرش بهش گفتم ببخشید اگر میشه بگین کدومشون ویسکیه که براتون بریزم یه نگاه بهم کردو یه لبخند ملیح زد که من نزدیک بود بشاشم به خودم یه بطری نشونم داد و گفت از اون لطفا منم نگاه کردم دیدم ویسکی رنگش مثل آبه یه لیوان برداشتم و براش اندازه ی 1 5 بند انگشت ویسکی ریختم از توی فیلما یاد گرفته بودم که چطور مشروب سرو میکنن بهش دادم و گفتم بفرمایید اونم تشکر کرد و گرفتش بعدش که میخواستم یشینم عمدا یکم نزدیک تر از قبل پیشش نشستم بهم گفت شما نمیخورین منم بهش گفتم من یه حد و حدود خاصی برای خودم دارم که خوردن الکل خارج از اوناس اونم لیوانشو گذاشت کنار گفت پس منم نمیخورم بهش گفتم درسته که من نمیخورم ولی مشکلی ندارم که کسی کنارم یا از دوستان بخوره و ناراحت نمیشم گفت بحث این نیست به خاطر اینه که من هر وقت مشروب میخورم همیشه باید یه پارتنر داشته باشم معمولا با دوستام میخورم ولی هیچکدوم از دوستام اینجا نیستن یه لحظه نگام افتاد به جمعیت و علی و احسان و فرهاد و حامد رو دیدم که دیدن من با دختره حرف میزنم و از اونطرف سالن همزمان با همدیگه انگشت وسطشون رو بهم نشون دادن فاک دادن دختره هم دید که من کجا رو نگاه میکنم به بچه ها نگاه کرد و یدفعه زد زیر خنده منم که شدم لبو بعدش با کلی خجالت بهش گفتم ب ب بخشید میتونم اسمتون رو بدونم یه نگاه بهم کردو با یه لبخند ملیح گفت ملیسا هستم هی رنگ عوض میکردم و بهش گفتم منم مهدی هستم گفت خوشبختم و دستش رو دراز کرد منم خر کیف شدم و به آرومی دستش رو گرفتم و گفتم و همچنین پوست نرم و لطیفی داشت دستشو ول کردم با این حرکت کمی روم باز شد و لکنتم رفت و بهش گفتم معذرت میخوام از دوستان حامد هستین گفت نه من دختر عموی پدرشم حامد عمو های خودش 2 تا بیشتر نیستن ولی باباش حدود 5 تا عمو داره که با اونا صمیمی تره بهش گفتم منم از دوستان حامد هستم خلاصه دیگه رومون به همدیگه وا شده بود و کلی حرف زدیم آخرش هم بچه ها اومدن منو به زور بردن وسط و شروعیدم به رقصیدن یکدفعه ایمان یکی از هم کلاسیهامون سرشو خم کرد آورد بین پاهای من و یکدفعه بلندم کرد و من بین زمین و هوا بودم هرکی جای من بود چپ میکرد اما من ویکتورم خخخخخخخخ میدونم الان توی دلتون گفتین ارواح عمه ی نازنینت حالا بیخیال داشتیم میرقصیدیم که یکدفعه ایمان مثل یه نفر که زیر پاشو خالی کنی سرشو از بین پاهام رو کرد و من روی زمین فرود آمدم تا اینجاش که مشکلی نبود مشکل اینجا بود که به اندازه ی کافی سریع نبود و در حین فرود اومدن سرش به تخمام برخورد کرد کسایی که به تخماشون ضربه خورده میدونن حدود 30 ثانیه چیزی حس نمیکنی و بعدش یکدفعه درد شروع میشه ولی خوشبختانه فرود موفقی داشتم وقتی که اومدم پایین دیگه نمیتونستم تحمل کنم خودمو کشوندم کنار و عین مار به خودم میپیچیدم بچه ها که دیدن چی شده منو بلند کردن بردن روی اون مبله علی هم که مست بود به خیال خودش میخواست خوبی کنه و معاینم کنه یهو شلوارمو کشید پایین ولی شرتمو گرفتم و نذاشتم سالار بیفته بیرون حالا بماند که ملیسا مبلو گاز میگرفت و جمعیت درو دیوارو بماند که خودم درسته آب شدم رفتم توی زمین ولی خیلی درد داشتم بچه ها منو بردن طبقه ی بالا و خوابوندن روی تخت سفری که اونجا بود حامد رفت برام یه مسکن آورد و خوردم علی که مستو پاتیل بود اصن نیومد بالاو بقیه هم که نسبتا مست بودن دلشون میخواست برن منم واسه اینکه ناراحت نشن بهشون گفتم بابا اولین بارم نیست که زیرتخمی میخورم شما برین کون دادنتون دیر نشه منم خوب که شدم میام ما کلا صمیمیت و ابراز محبتمون با فوش و کتک و این حرفا بود خیلیا هم اینجور هستن و به نظر من اینجور رفاقت ها صمیمیت و دوام بیشتری دارن بچه ها هم از خدا خواسته رفتن منم چشمامو بستم تا حالم بهتر شه که صدای باز شدن در اومد منم فک کردم یکی از بچه هاس بدون اینکه چشامو باز کنم گفتم کسخل بهت گفتم برو کونتو بده منم میام یهو دیدم یکی پوکید از خنده نگاه کردنم همانا و ریدنم توی شلوار همانا بعله شخص شخیص ملیسا خانم بود این سومین سوتی بود که دادم بهش گفتم معذرت میخوام فکر کردم که یکی از دوستامه اونم گفت عیبی نداره پیش میاد دیگه بعدش اومد کنار تخت گفت اومدم ببینم حالت خوبه یانه بازم ببخشید یادم رفت بگم که مانتو شلوارشو با یه لباس شب بلند آبی براق که از پایین لباس تا زیر زانوش یه چاک داشت عوض کرده بود لباسش سینه هاشو کامل پوشونده بود ولی شونه ها و دستاش لخت بودن تازه دقت کردم که چه بازوها و دستای نازی داره موهاشو هم یه دسته شو پشت گوشش برده بود و یه دسته ی دیگه رو روی شونش ریخته بود عین یه حوری زیبا بود اومد نشست گوشه تخت گفت بهتر شدی میشد از چهره اش نگرانی رو خوند لبخندی زدم و گفتم آره اونم خندید و گفت که چشماتو ببند و استراحت کن منم که بوی عطرش مستم کرده بود چشمامو بستم و عطرشو با تمام وجودم بو میکردم و نفس های عمیق میکشیدم یهو دیدم یه چیزی روی شکممه چشمامو باز کردم دیدم که داره شکمم رو ماساژ میده لبخندی زد و گفت این باعث میشه زودتر دردت قطع بشه بهش گفتم تو از کجا میدونی گفت یه بار بابام این اتفاق براش افتاده بود که بهم گفت براش شکمشو ماساژ بدم و منم یاد گرفتم بعدش خودش دستشو آورد و چشمامو بست و گفت که گفتم بخواب وای خدا دردم کامل یادم رفته بود دست نازشو حس میکردم که داره شکمم رو ماساژ میده نمیخواستم تموم شه ولی برای اینکه خسته نشه بهش گفتم که دستت درد نکنه خوب شدم خندید و گفت خواهش میکنم وقتی لبخند میزد قند توی دلم آب میشد لبخند باشکوهی داشت بعدش بهش گفتم بریم پایین گفت بریم داشتیم میرفتیم توی جشن که یواش دستشو آورد و دور بازوم حلقه دلم میخواست همونجا بغلش کنم و ماچش کنم لبخندی بهش زدم و به راهمون ادامه دادیم خلاصه مهمونی تموم شد و همه رفتن وقتی که میخواست بره اومد که خداحافظی کنه بهش گفتم ببخشید میتونم شمارتونو داشته باشم خندید و گفت البته و شمارشو بهم گفت منم یه تک زدم تا شمارم بیفته موقع خداحافظی که باهام دست داد مثل خارجیا کمی خم شدم و دستشو بوسیدم لبخندی زد و رفت سوار تاکسی شد رفت و دل منو با خودش برد تا حالا همچین حسی رو نسبت به هیچ دختری نداشتم رفتم خونه و بهش زنگ زدم و سلام و احوالپرسی و این حرفا تا یا روز باهاش قرار گذاشتم که ببینمش توی یه پارک قرار گذاشتیم من یکم زودتر رفتم سر قرار یه شاخه گل خوشگل براش خریدم وقتی اومد سر قرار باهاش دست دادمو دعوتش کردم به یه رستوران که شام رو اونجا بخوریم بعد از شام رفتیم یه بستنی هم زدیم و رفت خونشون خلاصه همینطور میگذشت و من روز به روز باهاش صمیمی تر میشدم و باهاش احساس راحتی میکردم بهش اعتماد داشتم احساس میکردم میتونم در مورد هرچیزی باهاش صحبت کنم شبا تا باهاش صحبت نمیکردم خوابم نمی برد فهمیدم که عاشقش شدم حس خیلی شیرینی بود یه روز توی کافی شاپ باهاش قرار گذاشتم و بعد از مقدمه چینی بهش گفتم که ملیسا من تورو دوست دارم سرشو انداخت پایین و کمی سرخ شد بعد از چند دقیقه سرشو آورد بالا و گفت از همون شبی که توی پارتی دیدمت یه حسی نسبت بهت پیدا کردم ولی منتظر بودم خودت پیشقدم بشی اون لحظه اگر بهم میگفتن دنیا رو بهت میدیم اینقدر خوشحال نمیشدم که با این حرفش شدم به صورت معصومش نگاه کردم و از ته دلم خندیدم اونم سرشو انداخت پایین و کمی سرخ شد و لبخند زد موقعیتش جور نبود وگرنه همونجا میبوسیدمش خلاصه همینطور پیش میرفت تا و چنتا قرار دیگه گذاشتیم و روز به روز ارتباطمون محکم تر میشد تا اینکه ولنتاین رسید منم با پول عیدی هایی که جمع کرده بودم و از حساب پس اندازم برداشتم و یکم از بابام قرض کردم رفتم یه گردنبند طلا سفید خوشگل براش خریدم زنگ زدم بهش بهش گفتم میخوام ببینمت ملیسا تا ولنتاینو تبریک بگم بهت بهم گفت که امروز کسی خونمون نیست چون پدرومادرم تا فردا ظهر خونه ی عمم دعوتن منم خیلی خوشحال شدم دوش گرفتم و بهترین لباسمو پوشیدم مامانم یدونه جعبه ی مخملی قرمز خوشگل توی وسایلش داشت که کش رفتم و یه پاپیون خوشگل پیدا کردم و چسبوندم بهش گردنبند رو گذاشتم توش خلاصه رفتم خونشون زنگو زدم و رفتم داخل درو که باز کرد سرجام خشکم زد وای خدایا مگر میشه یا آدم اینقدر با لباس خونه خوشگل باشه یدونه تاپ صورتی ناز پوشیده بود که اندامشو خیلی ظریف نشون میداد با یکی از این زیرشلواریا که حالت ساپورت دارن و دمپایی های رو فرشی صورتی عروسکی آرایش ملایم وسبکی که همیشه داشت خیلی خوشگلش کرده بود فوری بغلش کردم و گفتم ولنتاین مبارو باشه عشقم اونم گفت برای تو هم مبارک باشه عزیزم لپشو ماچ کردم و آروم گاز گرفتم خیلی اینکارو دوست داشتم خلاصه رفتیم داخل و نشستم روی مبل ماهواره رو روشن کرد و رفت برام یه لیوان شربت آورد منم خوردم و اومد نشست پیشم منم دستمو گذاشتم دور شونش و کشوندمش توی بغلم اونم سرشو گذاشت روی شونم و یه دستشو گذاشت روی شکمم و پاهاشو توی شکمش جمع کرد تلویزیون یه آهنگ شاد پخش میکرد بهش گفتم پایه ای برقصیم یه خنده ی شیطنت آمیز کرد و پاشد دستمو گرفت رفتیم وسط سال وایسادیم و شروع کردیم به رقص خیلی با ناز و قشنگ میرقصید کمر و باسنشو با ریتم آهنگ تکون تکون میداد و نازو عشوه میومد دلم میخواست بغلش کنم و انقدر فشارش بدم تا جونش از توی دماغش بزنه بیرون خلاصه رقصمون تموم شد منم موقعیت رو مناسب دیدم و جعبه رو از توی جیبم درآوردم جلوش زانو زدم و جعبه رو باز کردم گردنبندو که دید اون جیغی که دخترا موقع ذوق کردن رو میزنن زد و گفت وای مهدی خیلی خوشگله بهش گفتم از تو که خوشگل تر نیست یکم سرخ شد و منم خندیدم هر وقت خجالت میکشید خیلی بانمک میشد لپشو ماچ کردم و اونم صورتمو بوسید و لپمو یه گاز آروم گرفت وای کاری که نباید میکرد رو کرد هر مردی یه نقطه ضعف داره که تحریکش میکنه مال من بوسه و گازیه که کسی از صورت و گردنم بگیره بخصوص اگر آب دهنش بهم بخوره اینو وقتی فهمیدم که پسرخاله ی نوزادم که تازه دندون در آورده بود رو بغل کرده بودم دراز کشیدم روی تخت و به شکم خوابوندمش روی سینه ام اونم که تازه دندون در آورده بود و هنوزم داشت در میاورد و آب دهنشم همیشه چکه میکرد صورت و گردن منم دم دستش بود گاز گرفتن رو شروع کرد که منم ناخودآگاه تحریک شدم به حدی حالم بد شد که مجبور شدم بدمش به خالم و برم دستشویی خود ارضایی کنم لپمو که گاز گرفت از شدت تحریک داغ شدم اونم احساس کرد گردنبندو برداشتم و اونم پشتشو کرد بهم هر کاری کردم نتونستم جلوی خودمو بگیرم و یه نگاه با باسنش انداختم مو هاشو زد کنار و گردن نازش معلوم شد گردنبند رو که بستم روشو برنگردوند منم که حشرم رو 1000 بود اروم سرمو بردم پایین و همدا نفسای بلند میکشیدم که نفسم به گردنش بخوره آروم پاینن تو رفتم و روی سرشونه ی لختش به بوسه زدم یواش یواش اومدم بالاتر تا رسیدم به استخون فکش نفساش تند شده بود و داغ کرده بود یواش یه گاز آروم از لپش گرفتم که برگشت سمتم و تو چشمام خیره شد چشماش منو جادو میکرد مثل یه مار که طعمه شو هیپنوتیزم میکنه اختیارمو ازم گرفت چشماش یه دریای آبی بیکران بودن که داشتم توش غرق میشدم نگاهش از چشام اومد سمت لبام کم کم فاصلمون کم شد تا وقتی که دیگه هیچ فاصله ای بینمون نموند چشمام بسته و لبام روی لباش قفل بودن مثل اینکه هیچ نیرویی نبود که مارو از هم جدا کنه با دستاش کمرم رو نوازش میکرد ک آروم لبام رو میبوسید و منم همراهیش میکردم لباش بهترین مزه ی دنیا رو داشتن حاضر بودم تا آخر عمرم تنها طعمی رو که میچشم طعم لبای ملیسا باشه با دستام سرشونه هاش رو نوازش میکردم و ماساژ میدادم اونم کمرم رو نوازش میکرد کم کم خشونت بوسمون بیشتر شد دستش رو فرو کرد توی موهام و منم کمرشو گرفتم و به خودم فشار دادم یدفعه زیر پاشو خالی کردم و گرفتمش توی بغلم یه خنده ی کرد که خیلی تحریکم کرد بردمش روی کاناپه خوابوندمش و شروع کردم گردنشو خوردن و بوسیدن اونم با ناخوناش آروم کمرم رو میخواروند و پاهاشو دور باسنم قفل کرده بود آروم بندهای تاپشو از روی شونش انداختم پایین و بازوهاشو میبوسیدم بازو های نرم و سفیدی داشت آروم آروم تاپشو درآوردم و اونم تی شرت منو در آورد سوتینش صورتی رنگ بود و سینه های درشتش رو خیلی خوش فرم نشون میداد بالای سینه هاشو میخوردم و آروم انگشتمو گذاشتم توی دهنش تا میک بزنه یکم کمرشو بلند کرد و از پشت چفت سو تینش رو باز کردم و سوتینش رو شل کردم ولی بر نداشتم آروم آروم سینه هاش با دستم ماساژ می دادم و اونم چشماشو بسته بود و نفسای بلند و صدادار میکشید و ناله میکرد با یه حرکت ناگهانی سوتینش رو برداشتم باورم نمیشد سینه های توپر و درشت و خوش فرمش جلوم بودن و عین ژله میلرزیدن نوکشون کوچولو و صورتی رنگ بود افتادم به جون سینه هاش یکی از سینه هاش تو دهنم و اونیکی توی دستم بود بدنم رو هم آروم آروم روی بدنش تکون می دادم تا تحریک بشه اونقدر سینه هاشو خوردم که دیگه اه اه ش بلند شد یدفعه بلند شد و منو اداخت روی کاناپه و خودش دراز کشید روم و گفت حالا نوبت منه شروع کرد به خوردن گردنم و بوسیدن لبام سینه هاش رو که روی سینه هام حس میکردم دیوونه میشدم اومد و لبهاش رو چسبوند به صورتم و میمالید به لپم و لبهام م پیشونیم و هر از گاهی گاز های آروم میگرفت واقعا حشری شده بودم و کیرم داشت شلوارم رو پاره میکرد دوباره خوابوندمش روی کاناپه و ادامه ی کارو شروع کردم اومدم پایین تا رسیدم به نافش دماغم رو میکردم توی نافش و میمالیدم روی شکمش که میخندید و قلقلکش میومد وقتی میخندید دلم میخواست برم اینقدر لباشو ببوسم تا تموم شه یکم اومدم پایین تر و آروم ساپورتشو دادم پایین ترولی کامل در نیاوردم شرتش هم با سوتینش ست بود اروم با شرتش بازی میکردم اونم با موهام بازی میکرد ساپورتشو تا روی زانو هاش پایین اوردم و یه نگاه به شرتش انداختم جلوی کسش خیس بود یه نگاه بهش کردم و گفتم دوستت دارم ملیسا شهوت خاصی توی نگاهش بود گفت عاشقتم مهدی بقیه ی ساپورت و دمپایی هاش رو در اوردم و شروع کردم به خوردن پاهاش بدنش بودی صابون و لوسیون میداد معلوم بود حمام بوده و چون دمپایی رو فرشی پوشیده بوده پاهاش تمیز مونده بودن انگشتای خوش فرمشو میکردم توی دهنم و آروم گار میگرفتم اومدم بالا و رسیدم به ساق پاهاش خدایا این دختر یدونه مو توی بدنش نبود طوری بود که انگا هیچوقت توی بدنش مو در نیاورده ساق پاهاشو لیس میزدم وگاز میگرفتم و زانوهاشو با دستم ماساژ میدادم احساس خوشبختی میکردم دختری بود که عاشقش بودم و داشتم باهاش سکس میکردم رسیدم به روناش و بعد از ماساژ و خوردن رونهاش آروم پاهاش رو جفت کردم و شرتش رو درآوردم بلند شدم شلوار خودم رو هم درآوردم و فقط شرتمو نگه داشتم دیدم پاهاشو باز نمیکنه بهش که گفتم بایه لحن دخترونه و نازی گفت اخه خجالت میکشم خندیدم و بهش گفتم فدای تو بشم که اینقدر خجالتی هستی رفتم ویکم لباشو خوردم و زبونمو کردم تو دهنش و با زبون و لبهاش بازی میکردم توی بهشت سیر میکردم بلند شدم رفتم بین پاهاش نشستم و آروم پاهاشو باز کردم کسش خیلی خوشگل و ناز بود عین غنچه ی گل رز سفید و صورتی بود از روی گلمیز میزهایی که با مبلها میفروشن یه دستمال کاغذی برداشتم و کسش رو خشک کردم آروم با انگشتام ماساژش میدادم و بازش میکردم تا تحریک بشه خوب که تحریک شد یه لیس جانانه از روی کسش زدم یه آهی گفت که آبم رو برد و آورد اروم اروم شروع کردم به خوردن زبونم رو با احتیاط داخل میبردم و بازی میکردم بعد از اینکه یه دل سیر کسش رو خوردم بلند شدم و شرتم رو در آوردم کیرم افتاد بیرون نگاهش که به کیرم افتاد سرخ شد از خجالت بهش گفتم آخه عزیزم تو که اینقدر خجالتی هستی چطور توی پارتی روت شد که بیای پیشم بشینی و حتی شکمم ماساژ بدی گفت خب آخه اون فرق میکرد نشستم پیشش و گفتم چه فرقی گفت اخه اخه خب میدونی چیزه منم خندیدمو یه بوس کوچیک از لباش برداشتمو گفتم خب اگر دوست داری تمومش کنیم سریع گفت نه نه من که نگفتم تموم کنیم منظورم این بود که آخه میدونی منم دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و پوکیدم از خنده و بهش گفتم فدات شم میخواستم کمی اذیتت کنم ناراحت نشو لبخندی زد و چیزی نگفت منم خوابوندمش و دوباره شروع کردم به خوردن کسش کسش دیگه آب افتاده بود و شرشر ازش آب میریخت و صدای اه اه ش خونه رو برداشته بود وقتی که حس کردم نزدیکه که ارضا بشه تموم کردم و گفتم عزیزم تحمل داری از پشت باهام رابطه داشته باشی یا لای پاهات بزارم یکم سرخ شد که بهش گفتم قرار شد دیگه خجالت نکشی منو تو که دیگه چیزیموت از هم پنهون نیست اینو که گفتم گفت راستش دوست دارم از عقب باهام رابطه داشته باشی ولی میترسم چون میگن خیلی درد داره از جلو هم که نمیشه چون من دخترم بهش گفتم عزیزم من خودم دلم نمیاد درد بکشی پس طوری میکنمت که اذیت نشی گفت باشه بهش گفتم پس لطفا برو یه کرم بردار بیار ولی مرطوب کننده نباشه چون زود جذب میشه و بدرد نمیخوره گفت باشه و بلند شد و رفت و یه کرم نارگیلی آورد که بوی خیلی خوبی میداد گفتم کاشکی اسپره هم داشتی دیدم پاشد رفت آورد بهش گفتم خوشگل خانوم اسپره از کجا گیر آوردی خندیدو گفت مال بابامه اتفاقی جاشو پیدا کردم منم خندیدمو اسپره زدم بهم گفت میخوایی برات بخورم بهش گفتم آخه الان اسپره زدم کیرم مزه زهر مار گرفته گفت عیبی نداره با خاطر تو تحمل میکنم بهش گفتم عزیزم نیازی نیست به خاطر من چیزی تحمل کنی گفت آخه شنیدم پسرا خیلی اینکارو دوست دارن بهش گفتم من چیزی رو دوست دارم که تو دوست داشته باشی بعدش بغلش کردم یکم ازش لب گرفتمو بهش گفتم اگر میشه بریم توی اتاقت که روی تختت اینکارو راحت تر انجام بدیم گفت باش بلند شدیم منم دستمال کاغذیا رو برداشتم که بیارم وقتی رفتیم بهش گفتم عزیزم به شکم دراز بکش و یه بالش بزار زیر شکمت اینکارو که کرد باسن درشت و سفیدش قنبل شد و کیر منم تو پوست خودش نمیگنجید اروم لپای کونش رو باز کردم و سوراخش رو دیدم یه سوراخ صورتی و تنگ و کوچیک چون نمیخواستم درد بکشه خیلی باید روی سوراخش کار میکرد اولش شروع کردن آروم لپای باسنش رو با دستام به صورت دایره ای ماساژ میدادم بعدش شردع کردم به خوردن و گاز گرفتن آروم وای داشتم توی آسمون هفتم پرواز میکردم ملیسا هم آه آه میکرد و لذت میبرد هر از گاهی کسشو یه لیس میزدم که حشرش نخوابه رسیدم به بخش سخت کار بهش گفتم عشقم برو دستشویی با آب گرم سوراخ کونتو و داخلشو بشور که کمی شل بشه اینکارو کرد و اومد منم با دستمال خشکش کردم و شروع کردم به خوردن سوراخ کونش اینقدر خوردم که از شدت لذت داشت میلرزید بازبونم سوراخشو باز میکردم و داخل میدادم نوبت انگولک کردن شد کرم رو باز کردم و مقداری کرم با انگشتم برداشتم و زدم به سوراخش و آروم اروم شروع کردم به بازی کردن اولش بصورت دایره ای میچرخوندم بعدش یواش انگشت کوچیکمو کرمی کردم و آروم کردم داخل وقتی که رفت داخل میچرخوندمش که جا باز کنه بعدش نوبت انگشت اشارم شد انگشت اشاره رو هم کردم داخل و نوبت دو انگشتی شد بهش گفتم عشقم هر جا درد داشتی بگو گفت تا الان که فقط لذت بردم عزیزم منم آروم دوتا انگشت کردم تو کونش و به همین منوال تا 3 انگشتی یکم دردش گرفت ولی تحمل کرد حدود 45 دقیقه فقط با کونش ور رفتم خوب که گشاد شدکرم ورداشتم و با انگشتم میکردم تو سوراخش خوب که چرب و لیز شد شروع کردم ماساژ دادن تا دوبازه ریلکس بشه بهش گفتم عزیزم آماده ای گفت آره شهوت توی صداش موج میزد منم کیرمو یکم دیگه اسپره زدم چون زیاد گذشته بود کمی صبر کردم تا اسپره اثر کنه بعدش خوب کیرمو کرمی کردم کیرم حدودا15 سانتی میشه سر کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش و آروم آروم فشار میدادم معلوم بود درد داره ولی دردش خیلی کمتر شده بود آروم آروم دادم داخل تا تمام کیرم داخلش جا گرفت حدودا 10 دقیقه طول کشیده بود 5 دقیقه هم نگه داشتم تا کامل جا باز کنه بعد شروع کردم تلمبه ی آروم زدن خوب که جا باز کرد تندتر کردم معلوم بود که داره لذت میبره خودمم دیگه داشتم لذت میبردم کونش داغ و تنگ بود و حین کردن ماهیچه های کونشو منقبض و منبسط می کرد که خیلی کیف میداد همینطورم که میکردم شونه هاشو ماساژ میدادم بعد از 15 دقیقه بهش گفتم داگی استایل بلند شه بکنمش چهار دستو پاشد و منم کردم توش دیگه داشتم تند تند تلمبه میزدم و لذت میبردم ملیسا هم آه اه میکشید ک حرفی سکسی میزد حشریت کارخودشوکرده بود هی میگفت منو بکن و آه های عمیق و طولانی میکشید منم چنتا اروم سیلی زدم روی کون سفید و تپلش جای دستام موند داشتم واقعا حال میکردم دستمو از زیر رد کردم گذاشتم رو کسش و مالوندم که یدفعه عین زلزله شروع کرد به لرزیدن و جیغ زدن منم فوری ملافه رو گرد کردم گذاشتم زیر کسش آبش با فشار زیادی مثل شیلنگ آتشنشانی زد بیرون بعدشم افتاد رو تخت و بیحال شد منم همونطور که کیرم توی کونش بود شونه ها و کمرشو ماساژ میدادم تا سرحال بشه یکم که سرحال شد منم شروع کردم تلمبه زدن بعد 20 دقیقه کردن حس کردم داره آبم میاد بهش گفتم گفت بریز تو کونم منم از خدا خواسته تلمبه رو تند تر کردم و ناگهان طلسم شکسته شد و آبم با فشار زیاد ریخت توی کونش اونم گفت جووووووون چه داغ بود منم خست و بیحال افتادم کنارش ملیسا هم آروم با انگشتاش ماساژم میداد و قربون صدقه م میرفت منم بهش گفتم ممنون عشق خوشگلم واقعا لذتبخش بود توهم خوشت امد گفت آره عزیزم پاشدم که بریم حموم بیچاره جون نداشت بلند شه خودم بغلش کرد م بردمش توی حموم و همه جاشو قشنگ با لیف و صابون شستم تا حسابی تمیز شد و کونشم با آب گرم خوب شستم تا اثری از منی توش نمونه خودمم حموم کردم و اومدیم بیرون حولشو قرض گرفتم و خودمو خشک کردم اونم رفت یکی از زیر شلواری های باباشو برام آورد و منم پوشیدم بعد بغلش کردم و بوسیدمش و خوابوندمش روی تختش و پتو رو کشیدم روش اینقدر خسته شده بود که فوری خوابش برد دلم میخواست تا آخر عمرم بشینم نگاهش کنم خیلی معصوم بود توی خواب بلند شدم ملافه ی کثیف و شرت و سوتینش رو انداختم توی ماشین لباسشوییشون که تو آشپزخونه بود خودمم رفتم پیشش دراز کشیدم بغلش کردم یه بوس از لپش هم کردم و خوابیدم صبح که پاشدم هنوز خواب بود دلم نیومد بیدارش کنم پتو رو کشیدم لباشو یه بوس آروم کردم که بیدار نشه خونرو آروم و بی سروصدا مرتب کردم که کسی شک نکنه لباس زیراش و ملافه رو از توی ماشین لباسشویی در آوردم و پهن کردم و بی سرو صدا رفتم بیرون منو ملیسا هنوزم که هنوزه عاشق همیم و تصمیم دارم 22 سالم که شد برم خواستگاریش دوستان عزیز و گرامی ازتون به خاطر پرچونگیم معذرت میخوام واگر خیلی طولانی نوشتم بازم معذرت میخوام از دوستانی که داستان های طولانی دوست دارن و خاطره ی منو خوندن کمال تشکر رو دارم و از دوستانی طولانی دوست ندارن علاوه بر تشکر یه عذر خواهی هم بدهکارم این خاطره و این اتفاق که برام افتاد سرنوشتمو به کلی عوض کرد و امیدوارم که به ملیسا برسم یه نکته هم بگم که در یکی از کتاب های روانشناسی جنسی خوندم زنها باید از نظر عاطفی ارضا شوند تا از نظر جنسی پاسخگو باشند مردها باید از نظر جنسی ارضا شوند تا از نظر عاطفی پاسخگو باشند من ملیسا رو از نظر عاطفی کاملا ارضا کردم که تونستم لذتبخش ترین رابطه ی عمرمو باهاش داشته باشم امیدوارم دوستان متاهل از این نکته ی ساده برای شیرین تر کردن زندگیشون استفاده کنن و کسانی که مثل خودم هستن این نکته به کارشون بیاد و درپایان ازتون ممنونم که وقت گذاشتین و خاطرمو خوندید خوش باشید نوشته

Date: April 23, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published.