سکس پدربزرگ با مادربزرگ

0 views
0%

سلام به همه این یک خاطره است نه یک داستان این جور خاطرات توزندگی عادی نمیشه تعریف کرد ولی چون تو این جا کسی منو نمیشناسه تصمیم گرفتم تعریف کنم چند وقت پیش یکی از دوست های صمیمی بابام اومدن خونه ما دوسه شب موندن حالا بگذریم که یک دختر خوشگل هم سن سال من هم داشتن خونه ما اپارتمانی چون پنج شنبه عصر بود پارکینگ پرماشین بود فقط یدونه جای ماشین مامونده بود بابام هم معرفت به خرج داد ماشین اون دوستش انداخت توپارکینگ وکلیدهارو داد به من گفت ماشین ببر بزار خونه اقاجون اینا خونه اقاجون تقریبا یه ده کوچه ای باما فاصله داشت خونشون ویلایی از اون خونه های قدیمی حیاط هم دارن منم بعداز کس چرخ زدن توخیابون رفتم ماشین بزارم تو حیاط چون کلیدخونه داشتم زنگ نزدم خلاصه ماشین انداختم خواستم برم خونه بهشون خبربدم خونه نقشه قدیمی داره چندتااتاق داره ولی مادربزرگم اینا همشون بستن فقط از حال استفاده میکنند داخل خونه مبل هست ولی اونها یک کرسی گذاشتن وسط حال به بهونه پادرد همیشه داخل کرسی هستند همون ازشیشه در داخل نگاه کردم انگار برق منو گرفت پدربزرگم ومادربزرگم به پهلو خوابیدن داخل کرسی وپشتشون به منه وتلویزیون میبینن پدربزرگم ازپشت هرازگاهی سینه وکون مادربزرگم می ماله ولی لباس داشتن اصلا هوش ازسرم پرید خواستم برم ازبیرون زنگ بزنم خودشون جمع کنن ولی شایداز کنجکاوی بودکه نرفتم خلاصه اقاجون یکم مالید بعد شلوارکشی مادربزرگ کشیدپایین بدون هیچ تفی گذاشت درکس مادربزرگ خیلی اروم عقب وجلو می کرد مادربزرگ هم انگارنه انگار کیرتو کسشه هیچ واکنشی نداشت بعداز چند دقیقه کردن یکم ابش اومد ریخت تو دستمال کاغذی یه لرزشی هم کرد من ترسیدم گفتم الان سکته میزنه ولی پیرمرد هفتاد ساله همون حالت به پهلو خوابیده شلوارشو کشیدبالاوگرفت خوابید مادربزرگ هم شلوارشو کشیدبالا مشغول تماشای تلویزیون شد منم بااین که سکس زنده دیدم امااصلا برام تحریک کننده نبود نمیدونم چراشاید برای هیجان زدگیم بود من یه ربع توماشین نشستم توحیاط یکم حالم اومدسرجاش بعد بلند شدم یه یاالله بلند از وسط حیاط گفتم که فکرکنم همسایه هاهم شنیدن بعدرفتم دم در مادربزرگم گفت بفرما مادربزرگم رفته بود اشپزخونه وپدربزرگم خوابیده بود تو کرسی شایدشماهم همچین خاطراتی داشته باشین مرسی پایان نوشته

Date: February 10, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.