شرمندگی در سکس

0 بازدید
0%

سلام خدمت دوستان داستان ما دروغی توش نیست پس علکی فوش ندید من اسمم بهزاده قدم 180وزنم 83کیلو از شهرستانهای غرب کشورم ولی یه چند سالی میشه که در کرج تو یه شرکتی کار میکنم از سال 89اوایل شب کار بودم 12تا 8صبح و روزها تا ظهر بعضی وقتها تا عصر میخوابیدم بعد میرفتم بیرون یه چرخی میزدم یا خرید اگه داشتم میکردم و بر میگشتم خونه یه روز که طرفهای ساعت 1اومدم بیرون یه خانمی وایساده بود کون تپل بدن میزون و صورت معمولی که یه بچه هم بغلش بود هوا هم گرم بود گفتم سوارش کنم اذیت نشن تو گرما چراغ زدم دست بلند کرد گفتم کجا اسم یه مدرسه رو اورد که گفتم بلد نیستم گفت بریم خودم بهت میگم خلاصه رفتیم و رسیدیم کرایه رو داد نگرفتم چون مسافر کش نبودم تشکر کرد و رفت ولی من هنوز وایساده بودم و نگاهش میکردم گفتم عجب فرصتی رو از دست دادم که ظاهرا یکم زود اومده بودیم و جلسه هنوز شروع نشده بودوبا چند تا از خانمها وایساده بودن پشت در ولی میشد دید یه لحظه برگشت منم یه دست بلند کردم که یهو اومد طرف من که یه کم ترسیدم اولش ولی سریع جم کردم گفت بله گفتم راستش من بیکارم اگه میخواهید وایسم بعد جلسه ببرمت چشاش یه برقی زد بعد گفت زحمت میشه و در اخر گفت یه ساعت دیگه تموم میشه که گفتم مشکل نداره و رفت منم وایسادم و کلی فکر کردم تو این یه ساعت اخرش گفتم هر چه باد اباد اونی که میخواهم رو میگم خلاصه اومد سوار شد و تشکر کرد که گفتم تشکر لازم نیست و خودم وایسادم اگه دوست دارید شماره تون رو بدید که یه ارتباطی باهم داشته باشیم که با کمی ناز و ادا قبول کرد و رابطه ما شروع شد و تا چند ماهی با بودیم اسمش رو یادم رفت بگم زهره بودو متولد64دوتا بچه داشت و شوهرش که ادم خوبی هم نبود تو شهرک صنعتی اطراف کار میکرد و یه ماه شیف شب بود و یه ماه شیفت روز و تا یادم نرفته بگم که زهره خانم یه دختر خاله داشت که اونم دوست پسر داشت و تقریبا هر روز که شوهرش که خیاط هم بود میرفت سر کار یه دور به دوست پسرش میداد ولی ما بعد چند ماه هنوز کاری نکرده بودیم و همه ش در حد مالیدن تو ماشین بود که یه روز زنگ زد گفت سعید شوهر دختر خاله ش داره میره شهرستان و شوهر منم که شب کاره ما میریم خونه اونها تو هم شب بیا گفتم باشه منم با یکی از همکارهام در میون گذاشتم و ماهم که تو شرکت بیسیم داریم از اینای که به هم مچ میشن گفت دوتا ببریم من تو ماشین میمونم اگه کسی اومد تو ساختمان بهت میگم و ما هم هماهنگ کردیم یه مرخصی گرفتیم ساعت 11رفتیم یه کم میوه و بستنی اینا گرفتم با یه اسپری تا رسیدیم شود ساعت12 و ما رفتیم تو و این همکار رو گذاشتیم تو ماشین رفتم بالا بچها رو خوابوندن یه سلام دادیم و به بهونه دشویی رفتم اسپری رو خالی کردم رو کیرم که هنوز خواب بود اومدم بیرون نشستیم میوه و بستنی اینا خوردیم یه کم حرف زدیم که ساعت 1شد من با زهر خانم رفتم تو اتاق و شروع کردیم و هواسم بود که دختر خاله داره مارو نگاه میکنه از لای در خلاصه من نفهم چون کیرم خوابیده بود تو همون حالت اسپری زده بودم همونجوری موند و هر کاری کردم سیخ نشد که نشد چند با دوش گرفتم که حمام داخل اتاق بود با اب سرد با گرم با ولرم خخخ خلاصه گفت مانیستیم هم خجالت میکشیدم هم خنده م گرفته بود هم کفرم در اومده بود ساک زدن دوست نداشت ولی با اسرار قبول کرد ولی بازم نشد دیگه بیخیال بودیم کنار هم لم دادیم یه نگاه بیرون رو کردم دیدم دختر خاله بیچاره پشت در خواب مونده داشیم حرف میزدیم که گفت واسه کارای اورژانسی خوبی الان انقد طولش دادی شاید شوهر من یا سعید شوهر دختر خالم بیاد گفتم هر کی میاد بیاد میگم بقران هیچ کاری نکردم اصلا بیاید سیخش کنید مال خودتون خخخ تو این حرفها بودیم که دیدم داره یه تکونهای میخوره انگار تو قرعه کشی برنده شده بودم از خوشحالی یکم باهاش ور رفتم قشنگ سفت شد منم تو اون فاصله انقد بوسو لبو انگشت کردم بودم که تا سفت شد پاهاشو دادم بالا وتا سرش رفت تو همه رو یه تکون بردم تو کسش یه جیغ زد نه زیاد بلند که هم زمان با جیغ یه صدای از پشت در شنیدم که دختر خاله بیدار شد دوباره یه چند دقیقه اونجوری کردم که گفت خسته شدم یه نوع دیگه حالت سگی وایساد و شروع کردم تلبه زدن ولی قبل و بعد از این ماجرا با چند نفر دیگه سکس داشتم اون ناز و صداهای که زهره موقع سکس داشت رو دیگه من هیچ جا ندیدم بعد گفت بخواب من بیام رو کیرت به گفته خودش یه کم از کیر شوهرش دراز تره ولی کلفتیش بیشتره ما خوابیدیم اومد با دستش گذاشت تو کسش شروع کرد بالا و پایین کردن و ارضا شد موقع ارضا شدن عاشق بوسه هاش بودم که از صورتم میگرفت ارضا که شد گفتم اگه حالشو داری یه دور دیگه برو که گفت نه خسته شدم و دمر خوابید منم رفتم رو کون تپلش چند تا تلبه زدم ابم اومد که چون خودش خواست کشیدم بیرون و رو کونش خالی کردم یکم لب گرفتیم باهام رفتیم دوش گرفتیم لباس پوشیدم گفتم درو تو باز کن که دوباره دختر خاله رو دیدیم که باز خوابش برده با پا زد بهش گفت فضول گمشو اونور خخخ خداحافظی کردم زدم بیرون نگاه کردم همکارم تو ماشین تخت گرفته خوابیده بیدارش کردم گفتم پاشو اگه الان نکرده بودم کونت میزاشتم پفیوس ناسلامتی نگهبانی خخخخ تا رسیدم سر کار نزدیکهای روشن شدن هوا بود و بعد اون ماجرا یه سه سالی باهم بودیم و کلی ماجرا داشتیم اگه غلط املای داشتم ببخشید چون با گوشی نوشتم موفق باشید عزیزان شهوانی نوشته

Date: April 18, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.