شیفت در بیمارستان سپاه

0 views
0%

سلام دوستان مینویسم چون اینجا سانسورنداره من آرش 30 سالمه از بچگی خوش قیافه بودم که کاش نبودم باعث شد خیلی از زندگیمو هدر دادم با دختر وسکس سعی میکنم فرصت کنم واستون بنویسم دوران سربازیم واسه خاطر رشته تحصیلیم شدم افسر وظیفه بیمارستان س شبها اکثرا شیفت تک بودم تو ازمایشگاه بیمارستان یه شب که حسابی خسته شدم ساعتهای حدود 2سرم رو میز کارم چرت میزدم که در ازمایشگاهو زدن نمونه اورِانسی داشتن که خدمه اورد خلاصش میکنم مشغول شدم که تلفن زنگ زد خانم رضایی بود پزشک شیفت شب اورِانس که با غرغراش اعصابمو خورد کرد زودتر جواب مریض رو بده بهم برخورد حسابی ضمنا من خودم دامپزشکم کلا با پزشک جماعت سر کل کل داریم بهش گفتم نمونت لیز شده یعنی گلبولهای قرمز خون مریض له شدن باید از نو نمونه بفرستی البته کرم ریختم ها خودش بدوبدو نمونه جدید اورد جواب ازمایشو بهش دادم فهمیدش سرکارش گذاشتم گفتش گزارش میدم سوپروایزر منم گفتم فقط خواستم ببینمتون خلاصه رفت حدود ساعتای 4 صبح زنگ زد ازم مثلا دلجویی کنه حالاااااااا مثلا ها بهش پیشنهاد دادم بیاد آزمایشگاه واسه صرف قهوه ببینید بیمارستان سپاه اگه میفهمیدن کونم میزاشتن بهرحال یواشکی اومد مشغول حرف شدیم دستم خورد به فنجون تمامه روبوش خانوم شد خیس از قهوه بهش گفتم روپوش از همکارا خانم تو رختکن هستش رفت عوض کنه که صدا زد داخل رختکن از داخل در دستگیرش خراب بود در باز نمیشد درشو که باز کردم میخواست بیاد بیرون که گوشیش از جیب روبوشش افتاد خم شد برش داره چشمم افتاد به سینه هاش بگذریم این خانم 27 سالش بود اما من25 سالم نمیدونم سربازی کدومتون رفتید اینقد تو اون حالت حشری شدم که مخم هنگ کرده بود تصور کنید شب تو یه سالن بزرگ خلوت اونم تو اطاق دور از چشم همه دستمو بردم گوشیشو زودتر برداشتم دور گردنش حلقش کردم بعد یلحظه چشامون تو هم قفل شد ببینید من قیافم طوری نیست که دخترکش باشم اما بقول دوست دخترم جذاب وسکسی ام دست خانم دکتر تو دستم بود اصلا نفهمیدم چی شد که بخودم اومدم دیدم کنج اطاق رختکن داریم لبا همو میخوریم یکم که گذشت سینههاشو در اوردم باهاشون ور رفتم و حسابی خوردمشون دستمو که تو شورتش با بدبختی کردم از بس شلوار جینش تنگ بود خانم رضایی واقعا مست شد کاملا کسش خیس بود یادمه فقط گفتش دخترم ها رو تخت بغل اطاق دولا شد شلوارشو تا زانو کشید بایین ومنم کیرمو در اوردم گذاشتم وسط باهاش سینه هاشو میمالیدمو لباشو از عقب میخوردم کمرم زیادی سفت بود حالا یا واسه استرس که کسی نیاد یا از بس یمدت زیاد سکس نداشتم عادتم نداشتم تا تو کس نکنم ارضا شم تف زدم سر کیرمو یهو تا تهش کردم تو کونش واااااااااااااااااااای بچه ها کمرباریک کون سفییییییییییید مثل ِزله تکون میخورد از بس دردش اومده بود دستمو طوری گاز گرفت که جاش تا 5 روز کبود ودرد داشت خلاصه بعد از 10 15 دقیقه آبم اومد همشم داخل کونش ریختم بعد بلافاصله شلوارشو لباساشو مرتب کرد و تو ایینه نگاه کرد وبوسیدمو رفت حتی 1 کلام حرف نزدیم با هم در طولسکس فقط گفتش دخترم ها منم خودمو جمع کردم و تا صبح کونم جر خورد از بس مریض تا 7 صبح اومد صبح مثل جنازه رفتم تو اسایشگاه خوابیدم بعداز اون چندبار رفتم خونشون سکس داشتیم اما تخصص قبول شد ورفتش شیراز گاهی بهم ایمیل میدیم ازدواج کرده خاطراتمونو واسه هم که میگیم آروم میشیم از دغدغه های روزمره بچه ها من تصمیم دارم بازم بنویسم چون بنظرم سکس واسه پسر دخترهای ما غریبه و سکرته اما واقعا جزئی از خاطرات شیرین زندگی هر ادمی هستش نظر بدید تا خاطرات شیرینمو باهاتون تقسیم کنم قررررررررررررررررربونتون نوشته

Date: September 24, 2018






سایت سکسی ایرانی sex0098.com

 


سایت سکسی جدید پورن فا pornfa.com

 


سایت سکسی ایرانی ClipSeksi.com

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.