لز من و صبا

0 views
0%

سلام این اولین داستان منه و امیدوارم ناشی گریم رو ببخشین ضمنا همین جا از کسایی که از همجنس بازی بدشون میاد میخوام که این داستان رو نخونن که اذیت نشن داستان از اونجا شروع میشه که من سارا از یکی از دخترای کلاسمون خوشم اومد اسمش صبا بود مستعار هیکل پـ ری داشت و سرخ و سفید بود چشماش قهوه ای روشن بود با موهای خمایی لخت عاشق این بودم که زیرزیرکی هیکلش رو دید بزنم دو سه بار هم اشتباهی جون عمم دستم خورد به سینه هاش خیلی نرم بودن همش منتظر روزی بودم که سینه هاشو بخورم من و صبا دوست معمولی بودیم و خیلی دوست داشتم که بهش بگم ازش خوشم میاد ولی می ترسیدم بی جنبه بازی در بیاره و به بقیه بگه من لزم یه روز دیدم نشسته داره ابغوره می گیره گفتم چت شده گفت نمره فیزیک ترم اولم زیر ده شده و خانم فلانی گفته اگه نمرم بهتر نشه شهریوری میشم مامانم اگه بفهمه ریز ریزم میکنه منم گفتم خب بیا من باهات فیزیک کار میکنم گفت واقعا مرسی خیلی مهربونی بعد هم ادرس خونشون رو بهم داد و گفت میتونی فردا بیای منم گفتم اره فرداش رفتم خونشون یه لباس صورتی پوشیده بود میخواستم روش بالا بیارم رفتم تو اتاقش نشستم و گفتم کی خونتونه گفت مامانم و داداش کوچبکترم منم تو دلم کلی فهش ابدار به عمش دادم چند بار همین جوری رفتم خونشون ولی اصلا موقعیت هیچی پیش نیومد تف تو این شانس تا این که یه بار زنگ زده و گفت فردا میای خونمون من گفتم فردا جمعست بابا کی حوصله داره گفت بابا و مامان و امیررضا میخوان برن خونه مادربزرگم و به من گفتن باید بشینی خونه درس بخونی بیا دیگه تازه اگه هوا تاریک شه میترسم منم از خدا خواسته گفتم باش همون شب رفتم حموم و همه جام رو صفا دادم فرداش یه شرت و سوتین ست بنفش پوشیدم و یواشکی عطر داداشمو برداشتم و زدم بهترین مانتوم رو پوشیدم و یه کوچولو ارایش کردم رسیدم در خونشون قلبم داشت مث توپ میزد نمی دونستم چطور بهش بگم درو باز کرد دیدم موهاش خیسه و یه حوله ربدوشامبری پوشیده گفت بیا تو بعد گفت حموم بودم رفت تو اتاقش و گفت وایسا تا لباسمو بپوشم منم گفتم باش ولی بعد یواشکی رفتم در اتاقش لامصب یه شورت و سوتین قرمز پوشیده بود منم بدجور هات شده بودم یهو تو اینه منو دید گفت سارا مگه نگفتم منتظر بمون تا لباسمو عوض کنم گفتم ببخشید میخواستم ازت بپرسم میتونم برم اب بخورم گفت مگه پرسیدن داره برو بخور خب بعد رفتم تو هالشون و اونم بعد چن دقیقه با کتاب و جزوه فیزیکش اومد یه دامن کوتاه پوشیده بود معمولن شلوار میپوشید و من داشتم شک میکردم که اونم تنش میخاره یکم فیزیک کار کردیم وبعد اون برگشت و گفت اصلا حوصله درس ندارم دیگه ول کن گفتم چی یعنی برم گفت نه اینطوری که نمشه بذار واست بستنی بیارم منم گفتم باش بستنی اورد و نشستیم خوردیم گفت وایسا ژله هم بیارم منم پاشدم رفتم سراغ کامپیوترشون و اون گفت یه اهنگ بذار اگه دوست داری منم کامپیوتر رو روشن کردم و یکم گشتم یه اهنگ سکسی بریتنی رو پیدا کردم وگذاشتم اونم گفت وای من عاشق این اهنگم ژله هارو گذاشت رو میز و شروع کرد به رقصیدن با اهنگ و گفت تو هم بیا برقص گفتم من حوصله ندارم گفت لوس نشو پاشو دیگه منم بلند شدم و شروع کردم به رقصیدن اونم گفت بیا باهام برقص بعد منو کشید طرف خودش و پشتشو کرد به من و به یه حالت جنده وار هی کونشو بهم میمالید بهش گفتم نکنه منو با دوست پسرت اشتباه گرفتی گفت من دوست پسر ندارم گفتم یعنی تا حالا نداشتی گفت تا دوماه پیش داشتم بهم زدیم به خاطر اون بود که نمره هام به گه کشیده شد دیگه یادم نیار بعد برگشتو گفت بابا مانتوت رو در بیار اینجوری نمتونی برقصی منم مانتوم رو در اوردم اهنگ تموم شد دوباره همون اهنگ رو گذاشت شروع کرد به رقص منم رفتم پیشش همین جور که بهم چسبیده بود میرقصید نمدونم چم شد یهو دستمو گذاشتم رو روناش دیدم هیچی نگفت اروم دامنش رو زدم بالا و رونای سفیدشو لمس می کردم گفت شیطون شدیا اهنگ قطع شد رفتم دوباره بذارمش گفت نه دیگه بیخیال رقص دستشو گذاشت رو شلوارم و دکمش رو باز کرد و گفت درش بیار منم گفتم اول تو گفت نکنه خجالت میکشی گفتم نه بابا بعد شلوارم رو در اوردم گفت سوتینت هم بنفشه گفتم اره گفت ببینمش گفتم چرا که نه اومد و تاپم رو دراورد و گفت خیلی نازه گفتم به اندازه مال تو ناز نیست بعد تاپش دراوردم و سوتینشو زدم بالا و دو تا سینه سفید و نرمش رو گرفتم تو دستم نفسم بالا نمیومد گفت قشنگه گفتم خیلی خوش بحال دوست پسرت گفت خوب توام جای دوست پسرم باش بعد چشمک زد و گفت بیا بریم تو اتاق مامان بابام بعد دستم رو کشید و برم تو اتاق و هلم داد رو تخت بعد سوتینم رو در اورد وشروع کرد به خوردن سینه هام کل بدنم داشت مور مور میشد بعداز چند دقیقه گفتم نوبت منه سینه هاش رو گرفتم تو دهنم و مث وحشیا خوردم بعد اون دامنشو در اورد و نشست رو پاهام انگار که من کیر داشته باشم و بخواد بشینه رو کیرم بعد شروع کرد خودشو تکون دادن منم نفس نفس میزدم گفتم بلند شو بخواب رو تخت بعد شرتش رو در اوردم تپل و سفید بود با انگشتام لاشو باز کردم دستم رو گذاشتم رو چوچولش و تکون دادم اون هی میلرزید و می گفت بیشتر بعد زبونم رو گذاشتم رو کسش و هی لیس میزدم و اونم جیغ و داد میکرد دستمو کردم تو شرت خودم چوچولم رو میمالیدم کسش خیس خیس شده بود بعد یه دفعه لرزید و شل شد یه پنج دقیقه ای دراز کشیده بود و تند تند نفس میکشید گفت میخوام لطفتو جبران کنم منو خوابوند وشرتم رو کشید پایین و شروع کرد به خوردن کسم منم اه و ناله میکردم سرشو محکم به کسم میچسبوندم بعد گفت کاش میشد دوتامون باهم حال کنیم گفتم چرا نشه کشوندمش رو تخت پاشو باز کردم کسم رو گذاشتم رو کسش و اولش ضربه ای میکردمش ولی بعد شروع کردم به مالیدن اه جفتمون بلند شده بود بعد از چند دقیقه چشام سیاهی رفت و ولو شدم رو تخت اونم اومد بهم چسبید ربع ساعتی دراز کشیدیم بعد گف تو چرا اصلا ازم لب نگرفتی گفتم انقد هول سینه هات بودم که یادم رفت لبم و گذاشتم رو لبای سرخش و انقد ازش لب گرفتم که لب جفتمون داشت میسوخت بعد گفتم دیر کنم مامانم مشکوک میشه لباسامون رو پوسیدیم و کلی همو بوس کردیم گفتم تا حالا لزبازی کرده بودی گفت نه خیلی خوب بود دوست پسرم همش از کون میکردم و من خیلی کم حال میکردم حاضر هم نبود کسمو بخوره گفتم از کجا فهمیدی لزم گفت یه ماهی بود که میدیدم چقد هیزی میکنی گفتم خیلی نازی خب میخوای بازم باهم باشیم گفت هر وقت موقعیتش پیش اومد خبرت میکنم بعد بوسیدمش و خدافظی کردم بعد از اون دوبار رفتم خونشون ولی هیچ کدوم به خوبی بار اول نبود تو مدرسه هم هرازگاهی میرفتم یه جای خلوت ولب میگرفتیم چن بارم تو کلاس های خالی یا دستشویی سینه هاشو خوردم بعد اون یه دوست پسر پیدا کرد و دیگه باهم رابطه نداشتیم یه روز اومد بهم گفت به دوست پسرم گفتم ماجرای تورو گفت به دوستت بگو بیاد سه تایی حال کنیم منم گفتم خوشم نمیاد از پسرا گفت خیلی پسر خوبیه گفتم نه نمیخوام بعد هم رفت و دیگه هیچ وقت باهم نبودیم و دوباره شدیم دوستای معمولی اخر سال هم امتحان فیزیکش رو افتاد و شهریوری شد معلومه که اصلا معلم خوبی نیستم نوشته

Date: August 21, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.