ماجرای همسایه شیطون

0 بازدید
0%

مقدمه این داستان کاملا واقعی می باشد یروز که داشتم از پشت خونمون رد میشدم تو تراس یا همون بالکن آپارتمان بغلیمون که کاملا نما داشت یه خانم حدودا 32 یا 33 ساله با یه تاب مشکی و شلوارک داشت لباس آویزون میکرد منو دید و چشم تو چشم شدیمو بی اعتنا مشغول لباساش بود شب شدو همش بهش فکر میکردم اصلا نمیتونستم یه لحظه بدون فکر اون خانم چشمامو روی هم بذارم راستی من 18 سالمه و تقریبا خوش هیکلم قد 175 و وزن 70 یمدتیم باشگاه میرفتم اما نه حرفه ای تو محلمون لقب دیبالا بازیکن معروف خوشگل و گل زن تیم یوونتوس بهم دادن آخه موهام همیشه مثه اون میزنمو ظاهرمم میگن که شباهت داره که حالا بگذریم صبح روز بعد که داشتم میرفتم با دوستم خرید همون خانم رو دیدم که با یه ساپورت مشکی شال قرمز تا وسط سرش و مانتوی جلوباز که از جلو قوس کوسش خیلی تو چشم هست تازه اسباب کشی کرده بود مثه اینکه و منم مثه ندیده ها همش نگاش میکردم آخه زیاد اهل دوست دختر نبودم و یکی دوتایی داشتم اما نقل مکان کردیم و دیگه همو ندیدیدم اونم همینجور نگام میکرد و یه لبخندی زد و رد شد خلاصه تا روز بعد همش تو فکرش بودم و بار اول بیادش جق زدم الانم که دارم داستانو مینویسم یکمم حشری میشم اخه خیلی خوب بود در ضمن اینو بگم که من تو فضای مجازی خیلی میگردم و جرعت ندارم با یکی رودر رو شم و حرفای سکسی بزنم تا یکی دوروز نبود انگار رفته بود جایی وقتی دیدمش بازم جلو خونه اومد سمتمو گفت سلام من سلام ببخشید من تازه اومدم این محله نونوایی اینجا نزدیکه یا با ماشین باید برم من نون نووننن اووون ااااره نزدیکه ولی با ماشینم برین بد نیست خب کجاست من من دارم میرم نون بگیرم اگه میخوای میگیرم واستون مرسی عزیزم خب بیا با ماشین بریم من نه ممنون نزدیکه خودم میگیرم واستون خب باشه پس بیا باهم بریم خلاصه باهم را افتادیم و رفتیم نونوایی و توراه رفیقام چندتاشون دیدنمونو همه دهناشون وا بود آخه باسن ورزشی بزرگ و روبه عقب و سینه های تابلو خیلی رو بدنش نمایان بود راستی ببخشید که نگفتم قدش از من یکم خیلی کم بلند تر بود و وزنشم تپل ولی چاغ اصلا نبود فک کنم 80 اونم خیلی بگم انقده باسنش فوق العاده خوش فرم و سینه های برجسته و سکسی تمام صوترشم سفید توی راه باهم صحبت میکردیم و گفت راستی اسمت چیه من سهرابم منم نگارم من خوبخشتم نگار منم عزیزم ببخشید دیگه مزاحمت شدم ها من خواهش میکنم چه مزاحمتی خلاص یکمم لاس زدم باهاش خیلی خوش حال بودم و شبم رسیدم خونه رفتم حمومو اولین کاری که به ذهنم رسید جق زدن بود اونایی که تجربه دارن خوب میدونن چی میگم تقریبا با نگار جور شده بودم یعنی غروبا همو میدیدیم و صحبت میکردیمو میخندیدیم چند روز بعد که داشتم از پش خونه رد میشدم بازم نگارم اتفاقی رو تراس بود یه تاب خیلی نازک صورتی تنش بود و شرتش قشنگ معلوم بود منم سریع خودمو قایم کردم و مشغول دید زدن شدم دورو برمو دیدم و کسی نبود و یکم کیرمو مالیدم بعد دیدم خم شد و کونش کاملا سمت من بود وای داشتم میترکیدم و سریع عکس گرفتم تا فرصت بود رفتم خونه و دیدم خالم اومده خاله ام تقریبا 30 سالست و بیوه تصمیم گرفته بود خونمون بمونه چند وقتی منم همون شبه اول با عکس نگار جق زدم دوبار دیگه نا نداشتم دیگه از روز بعد باخالم میرفتم بیرون و با نگار آشنا شد و سه تایی رفتیم پارک و نگار شروع کرده بود و از خودش میگفت آهان آره نه من خداروشکر عروسی نکردم هنوز خاله خوب کاری کردی از اولشم من با ازدواجم موافق نبودم و خانواده خیلی فشار میاورد موقع برگشت بود و از اونجایی که نگار تنها زندگی میکرد با اصرار خاله اومد خونمون و با خانواده ام آشنا شد من تک فرزندم و خونمونم تقریبا بزرگ و خوبه با اینکه آپارتمانه موقع خواب منو خالم رفتیم خونه نگار من نخواستم برم اما مامانم گفت خالت نمیخوام تنها باشه و این حرفا ساعتای 12 بود که رفتیم خونه ی نگار و اونم رفت اتاقش و لباساشو عوض کرد و اومد اووووف دیگه رسما داشت منو نابود میکرد باور کنین الانم بهش فکر میکنم سخت حشری میشم یه شلوارک استرنج تا ساقش و شرتش خیلی تابلو بود همون تاب مشکیه تنش بود و سوتینم انگار نداشت زیرش سینه هاش بدجور جلوه میکرد و منم خیلی حشری شدم ولی هرجوری بود خودمو کنترل میکردم با خودم میگفتم نکنه به قول دوستام میخواره و اینجور حرفا اما خودمو بزور قانع میکردم که میخواد راحت باشه داشتیم برنامه خنده دار ماهواره میدیدم و اونم برامون نوشیدنی آورد خواستم اونی که نزدیک اونا بود رو بخورم که خالم دستمو گرفت و گفت نه تو نخور نگار وا چرا مگه چند سالته سهراب من 18 نگار خب خوبه که بزرگه خاله جونش بعد خندیدنو به خالم گفتم خاله اجازه هست خاله بخور دیگه از دست تو ولی به مامانت نگی ها بگی منو بیچاره میکنه بچه جون بازم خندیدیم و یه 1 ساعتی گذشته بود و نگار خیلی هزیون میگفت معلوم بود بدجوری مسته دیگه کم کم آماده شدیم بخوابیم اونا رفتن اتاق و من رو کاناپه من بازم همون فکرا سراغم اومد و نتونستم بخوابم همینجور گذشت تا اینکه بعد مدتی که تایمم نداشتم صدای باز شدن در اتاق اومد سریع خودمو زدم به خواب و زیرچشی یکم نگاه کردم و دیدم نگاره که داره میره آب بخوره منو صدا کرد آروم و گفتم بله نگار آخ ببخشید نمیخواستم بیدارت کنم من نه بیدار بودم خوابم نمیبره نگار واقعا من آره نگار اووف منم بدجور کلافه ام پیشم نشست رو مبل و شروع کردیم حرف زدن تا اینکه گفت میای بازی کنیم من چی الان نگار آره خیلی خوبه هرکی اشتباه بگه باید اون یکی هرچی گفت گوش کنه من نمیدونم خب خبب باشه نگار خب تو بگو اول هرچی میخوای بگو تا من حدس بزنم من اومممم فامیلی خالم چیشه نگار خخخخ جنده ی پیر اووووه ببخشید با صدای بلند اینو گفت من کلی تعجب کردم و نمیدونستم چی بگم و ازش خواستم یه پک ویسکی بخوره معلوم بود خیلی مسته و حالیش نی چیزی نگار بذار من بگم سوتینم چه رنگیه من جااان نگار چیه سریع بگو من وا خب اومم اا قرمز با اینکه میدونستم نداره گفتم نگار ندارم زودباش پیرهنتو در بیار من نه بیخیال نگار زودباش مرد کوچک بعد خودش واسم در آورد اوه هیکلشو ببین خب تو بپرس من من به چی فکر میکنم نگار وا سخت شد که خب اوممممم به به اومم به به شراب من نه نوبت منه بگم اومممم پیرهنتو در بیار نگار چپ چپ نگام کرد و گفت اِاِ ااینجوریه باشه ولی بذار برق رو خاموش کنم برق رو خاموش کرد و پیرهنشو در آورد خیلی سخت میشد دید ولی معلوم بود سینه هاش دیگه کیرم راست شده بود تا حالا با کسی انقد نزدیک نبودم دهنمم بسته نمیشد از تعجب نگار خب بگو ببینم اسم من چیه من چی یعنی چی نگار اسم منو بگو من اومم مریم مثلا واسه شوخی گفتم نگار نه نیست حالا نوبت منه من نه بیخیال نگار خانم ببخشید ها روم نمیشه دیگه بسه من ندیدم تورو رومم اونوری میکنم لباستو بپوش نگار صب کن ببینم منو لخت کردی نوبت منه زود باش شلوارتو در بیار خلاصه بزور در آوردم و کم کم به تاریکی چشمامون عادت کرده بودو شق شدن کیرمم قشنگ معلوم بود نگار اوه خخخ اینو ببین بعد بهش دست زد خیلی آروم و دیگه من هیچی حالیم نبود نگار برق رو روشن کرد و نگام میکرد فقط دست گذاشت رو کیرم و نزدیک شد هردومون ساکت بودیم و هیچی نمیگفتیم اومد جلوتر و لباشو گذاشت رو لبام خیلی مست بودو بوی دهانش خفم کرد و هیچی نگفتم خودشو چسبوند بهم و نشست روم و ازم همیجور لب میگرفت منم که خیلی حشری شده بودم و مشغول لب گرفتن و خوردن و زبون زدن شدم نگار همینجور آروم به سمت کیرم میرفت و لیس و زبون میزد همینجور پیش میرفت و آروم شرتمو کشید پایین نگام کرد و سر کیرمو زبون زد منم دهنم باز بودو نفس کشیدم سوپرایز شده بودم و وحشت زده اخه من بار اولم بود و امیدوارم درک کنید آروم زبون میزد از پایین تا بالای کیرم بعد لباشو آروم گذاشت رو سرش و بوس کرد و کیرمو کرد تو دهنش وااااااااااااااااااااااای داشتم حال میکردم پسر همینجور ادامه میداد و ساک میزد واسم همینجور کیرمو میخورد و میخورد و منم با دستم سرشو گرفتم و به سمت کیرم هدایت میکردم انقد حشری شده بودم که سرشو محکم گرفتم و به سمت کیرم فشار دادم و اون داشت وق وق میزد بعد سرشو ول کردم و یکم صرفه کرد و مثه اینکه من اذیتش کردم همینجور وحشت زده نگاش کردم و گفتم ااااه اا واا وا ااااا ب ب ب بخشیددد ببخشیید ببخشید نگارم اخ اخ اه هااا ااوووه نه ولش کن خوبه بعد همینجور نگام کرد مثه اینکه نوبت من بود و من مثه دیوونه ها رفتم سمت لباش شروع کردم به لب گرفتم ازش و یه دستم رو سینش اوووف داشتم میمردم از لذت آروم سینه هاشو مالوندم و شروع کردم به لیس زدن و خوردنشون همینجور میخوردم و کم کم رفتم سمت کوسش آروم شلوارشو درآوردم از رو شرت کوسشو بوس کردم دراز کشید و شرتشو دادم پایین یه دست گذاشتم روش و صداش دراومد یکم بعد زبون زدم و لیس میزدم انقد حشری بودم به هیچی فک نمیکردم و فقط از رو فیلمای برازرس یاد گرفته بودم یکم که خوردم مزش اومد تو دهنم سریع تف کردم رو کوسش اونم خوشش اومد و سرمو به سمت کوسش هدایت کرد حالم داشت بهم میخورد از مزش نمیتونستم تحمل کنم تا اینکه بهش گفتم پرده پردد پرده نگار سریع جلو دهنمو گرفت و گفت نترس ندارم من دیوونه بودم و نمیدونستم که معلومه چنین دختری که اینجوری میده پرده نداره بالاخره کار از محکم کاری عیب نمیکنه شروع کردم به انگشت کردن تو کوسش بعد یکم ور رفتن باهاش بلند شد و دست گذاشت رو کیرم آروم به سمت کوسش هدایت کرد و منو رو خودش خوابوند منم که هیچی بارم نبود و یهو پام لیز خورد از بغل مبل و محکم خورد به شیشه و کیرم یهو رفت تو کوسش و اونم صداش دراومد و یه اخ بلند گفت خیلی بلند بود خیلی و منم هول شدم و کیرم رفته بود تو کوسش قفل شدو بعد چند ثانیه صدا در اومد و پایان تصمیم گرفتم تا اینجاشو بگم که اگه خوشتون اومد ادامشو تعریف کنم ببخشید فقط من بار اولمه داستان مینویسم و هرجوری شد از توانم استفاده کردم جوری باشه حرفام که با واقعیت مو نزنه اخه از اغراق بدم میاد و واقعیتو بیشتر میپسندم بازم شرمنده اگه باب دلتون نبود لطفا نظرتونو بدین هرچی باشه حق دارین انتقاد کنین نوشته سلطان

Date: April 7, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.