مریم و میلاد

0 بازدید
0%

با سلام من مریم هستم 22سال دارم و در غرب تهران زندگی میکنم داستان واسه3 سال پیشه تیرماهه 3سال پیش تولد داداش مهرادم بود و به دوستم الهه زنگیدم گفتم بریم واسه مهراد از پلاسکو ی دست کت شلوار بخرم ماشینمو سوارشدم رفتم دنبالش و رسدیم پلاسکو یه دست کت شلوار شیک خریدیم الهه هم براش پیراهن وکروات خرید آخه اونم دعوت کردم خلاصه ساعت 6 مهمونا قرار بود کم کم بیان و ما هم ساعت5 37رسیدیم خونه تقریبا مهمونا اومده بودن همینطوری ک سلام علیک میکردم یهو چشم خورد به میلاد دوست داداشم که 23ساله بود هم دانشگاهیه مهراد هم بود_با خودم گفتم اه اه این اسکل باز چتر شد اینجا خیلی ازش بدم میومدچون ی بار بهم آمار داده بود با اینکه میدونست من اهلش نیستم و خلاصه یکی از دوستای داداشم دیجی بود اونم اومده بود و دمو دسگاشم راه انداخت باندا خیلی صداش زیادبود به طوری که وقتی آهنگ گذاشت تقریباشیشه هامیلرزید من همینطوری کخ آهنگوزمزمه میکردم با حالت رقص رفتم طبقه بالا تو اتاقم همینطوری که آروم میرقصیدم دکمه های مانتو شلوارلی وبعدهم لباسمو دراوردم لخت شده بودم و دره کمدمو بازکردم تا لباسمو بپوشم همینطور ک جالباسی هاروپس میزدم دیدم یه دست ازپشت مثل مارپیچیددوره کمرم خیلی ترسیدم سرموسریع چرخوندم دیدم میلاده بادیدنه قیافه اسکلیش ی جیغ زدم سریع دستشوگذاشت جلودهنمو خوابوندم روتخت خوابید روم دره گوشم گفت سسسس کاریت ندارم فقط آروم باش میخوام بهت یه چیزی بگم دستموبرمیدارم ب شرطی ک جیغ نزنی باسر بهش اشاره کردم ک باشه تابرداشت بازجیغ زدم گفت ببین مریم تواین سروصداهیچکس صداتو نمیشنوه پس سعی کن آروم باشی من میگم کاریت ندارم دوباره بهش اشاره دادم برداشت گفتم لاشه کثافت گمشوبییرون ازجونم چی میخوای گفت من اینهمه دوستدارم چرا ی بارم محلم ندادی من واقعامیخوامت همش روتومیکنی اونور ی جوروانمودمیکنی انگار آدم نیستم منم گفتم پاشوگمشوبیرون حرومزاده دارم سکته میکنم اومدی ازاین ک شعراتحویلم بدی لشتوجمع کن گفت نه واسه ی چیز دیگه ام اومدم چشام گردشد واسه چی واسه کردنت خیلی بهت اسرارکردم بیامثله آدم باهم رفاقت کنیم نخواستی الانم مجبورم کردی گفتم نههههه توروخدابلندشو آبروریزی نکن کللللللللللییییییی اسرارش کردم اما بلندشددروقفل کردمنم تندتند لباس تنم میکردم اومد پیشم گفت بودی حالا کجاااااا من تازه دروقفل کردم همرودرار من فوش میدادمو تنم میکردم گفت مریم مجبورم نکن ب زور درارم خودت مثله آدم درار منم بلبل زبونی کردم فوش دادم یکی خوابوندزیره گوشم گفت میگم درار بغض کردم اشک تو چشام جمع شدگفتم خیلی پستی خودشم پشیمون شدگفت ببخشیدمریم ولی خوب بااون کارشوسیلیی ک زد چجوری ببخشمش لپمو بوسیددکمه های مانتومویکی یکی بازکردسرموانداختم پایین آروم گریه کردم چونموگرفت گفت منونگاه کن گفت گفتم منونگاه کن آروم سرموآوردم بالاو زل زدم توچشمای خماره سبزش گفت قول میدم تاآخرش اگه بخوای باهات باشم چونموگرفت آوردجلو ولباشو گذاشت رولبام اووووووووخ چقدرداغ بودشیرینم بود مثله شکلات بود زبونشوتودهنم میچرخونداول هیچ حرکتی نکردم ولی بعد خوب منم آدمم غریضه دارم گردنشوچسبیدم وباشدت براش لباشوخوردم نفساش خیلی گرم بود همینطوری ک لب میگرفتیم ی دستشو آورد رو سینم و آروووم میمالوند ی دفعه گفتم اوووووه اوووووف آروم گفت جووووون یکم رو این کلمه حساسم خیلی تحریک کنندس زبونشو آورد با گوشم ور رفت خیلی بدم میومدحس بدی بهم دست میداد بعد ی بوسه ازگردنم کردولیسش زدوخوردش من دیگه داشت یکم حالم خرابترمیشد دکمه ی لباسشو واسش وازکردم دیدم جووووووون شیکم6تیکه منم ک عاشقه پسرای سبزه این یکم بهم کمک کرد ک دیدم نسبط ب میلادتغییر کنه دست کشیدم روشیکمشتارسیدم ب دکمه شلوارلیش ی دست کشیدم رو شلوارش دیدم مثله سنگ شده باخودم گفتم فاتحم خوندس بزرگ ب نظرمیرسید دکمشو وازکردم ی شرت مارکداره قرمز پاش بود ازروش ی نازش کردمو کشیدمش پایین دیدم یاابوالفضل این چیه معلوم نبودکیره یادسته تبر ولی خوش استیلوشاخ بود راست شده بودخیلیم داغ بود گرفتمش دستم سرشوکردم تو دهنم وشروع کردم ساک زدن داشت قش میکردخیلی خوب این کارو واسش کردم آخه فیلم زیادمیبینم قشنگ واردم براش ساک مجلسی میزدم سعی کردم هرچی توفیلمادیدموروکیرش پیاده کنم زبون میزدم توفیش میکردم تخماشومیخوردمو تااینکه گفت پاشوبلندم کردگذاشتم روتخت پاهامودادهواکلشو کردلای لنگام اولین زبونو ک زد میخواستم جون بدم تاحالااین کارونکرده بودن واسم اصلا ی وضعیتی من ی جورآهواوه میکردم انگاردارم میزام میلادم بااین کارم حشریتر میشدمنم ک داشتم ازحال میرفتم سرشوگرفته بودموموهاشومیکشیدم بدبختوسرویس کردم باآهوناله گفتم میلاد توروخدا بسته دارم فنامیشم بعداحساس کردم شل شدم خودش ک میگه ارضاشدی ولی نمیدونم شایدم شده بودم اومدروم دیدم اووووووووووووووف چقدرداغه مثله ی گوله آتیش بود دستشوبردزیره کمرم همینطور ک روم درازکشیده بود ازم لب گرفت کیرشو میمالید ب کوسه خیسه من من ترسیدم گفتم یهونکنه توجلوم ولی نمیدونم انگارخودش میدونست دخترم آروم باصدای حشریش گفت مریم عشقم برگرد من برگشتم سولاخ کونموبادهن خیس کردوکیرشوتنظیم کردآروم گذاشت توم آقامنوبگین چنان جیغی زدم ک نمیدونم کسی فهمیدیانه ولی مطمئنم پرده گوشه میلادپاره شدانقدرشدیدبود نفس نفس میزدم رفتم جلوکیرش درومد گفت واااااای مریم تازه کرده بودمش تومنم ی دفعه گریم گرفت گفتم نمیخوام دردم اومدکونم پاره شد تونمیفهمی ی چیزی ب این درازی نمیره این تو گفت مریم توتکون نخور شل کن چیزی نمیشه من قول میدم خودمولوس کردم ولی برگشتم کرم زدم بهش وسگی نشستم دستشو گذاشت جلودهنم گفت دردت اومدگازبگیر دوباره همون کاروکردوایندفعه دستشو گازگرفتم انگارآهن داغ کرده بودن تو کونم خیلی بدنش حرارت داشت منومیسوزونداین حرارتش چندبارآروم کردبعد یهودیدم نخیرمثله اینکه قراره کونموپاره کنه هی تند تند میکردتوش منم گریه میکردم صدای شاپالاق شاپالاقه کیرش ک میخورد ب کونه توپولم مثله ی ریتم بود ک باآهوناله ی من همراه بود بعد یهودیدم خیلی تندش کردمیزد دره کونم گفت آآآآآآآآخخخخخخخ اووووووووه رفت عقب بافشارخوابید روم افتادروم بعدکشید بیرون مثله جنازه بغلم خوابیدباتعجب نگاش میکردم گفت آبموخالی کردم توکونت گفتم یعنی حامله میشم لبخنده خسته ای زدو گفت نه عزیزم هیچیت نمیشه گفت مریم خیلی دوستدارم خوب منم دیدم بهش تغییرکرده بودوسرمو انداختم پایین گفت توچی من چون سفیدم سریع وقتی خجالت میکشم لپم گل میندازه ب قوله میلاد مریم گلی گفتم نمیدونم گفت دوسداری واسه من باشی تاهمیشه انگار خفه خون گرفته بودم اصلا تو چشاشم نگاه نکردم گفت حالاسریع پاشو حاضرشوالان یکی میاد بد میشه لباساشوپوشیدو رفت پایین کارمون تقریبا نیم ساعت طول کشید منم سربع حاضرشدم5بعدش رفتم کسی شک نکنه الانم ک این داستانو مینویسم منو میلادعقدکرده ایم قراره ک ان شاالله عیدامسال بریم زیر یه سقف من واقعامیلادودوسدارم وهمیشه ب خودم میگم خیلی دیرپیداش کردم چون خیلی وقت بود منو میخواستو منم خودموزده بودم ب دیوونه گری ب قوله معروف یاردرخانه و ما گرد جهان میگردیم یا آب درکوزه و ما تشنه لبانیم بازم ب نظرم هرچی قسمت باشه امیدوارم همگی ب خوبی و خوشی درکنارهمسراتون زندگی کنید ممنونم ک وقتتونو گذاشتید تا داستانم رو بخونید خداحافظ همگی مریم

Date: آگوست 30, 2018