ممد سی سانتی و دختر حاکم ۱

0 بازدید
0%

در روزگاران قدیم در ولایتی از ایرانستان حاکمی خود خواه بر آن ولایت حکومت میکرد این حاکم دخترکی داشت که تازه به عقل رسیده سینه و کیونش رو به درشتی گذاریده بود دخترک که هوش و عقل درست حسابی هم نداشت از پدر کیون نشورش همیشه نفرتی سخت در سینه داشت عاشقِ نقاش باشی قصر که از قضا کمی چُلمَن تشریف داشت شده بود درهمين ميان نيز پادشاه دختر کیون گشادش را ميخواست به حاکم ولایت بغلی ک سنش همچو کيرخر دراز بود و حتی توان شستن کیون خود را هم نداشت بدهد ودخترک مظلوم قصط داشت دست به فرار با پسرک نقاش جاکش بزند زین پس خودتان خايه بردست گرفته و به ادامه داستان از زبان خودشان گوش بفرماييد این ور سکه _بیا قول بديم قول که همديگرو تنها نزاریم محمد هرچقد پدرم واکنش بدی نشون بده تو جا نزن من پدرتو میشناسم بفهمه دمار از روزگارمون در میاره بالاخره دختر پادشاه کجا و منه نقاش کجا امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشي راهي که ميريم سختي زیاد داره پستي بلندي زیاد داره ولي ما باید کنار هم سختی هارو پيش رو بزاريم _حداقل بزار جواهراتمو بيارم بايد یه پشتوانه داشته باشيم اخه نه اگه حتي يک تيکه حتي یه ارزن از اینجا بياري بدون همه چيو به هم ميزنم _باشه عزيزم پس خورشید طلوع نکرده منتظرتم حواست به دورو برت باشه زود باش اينم تموم کن شک نکنن ايندفه خيلي طول کشيدا اخراشه عزيزم اخه چجوري انتظار داري اون دوتا زمرد چشماتو تو این زمان محدود بکشم فکر کنم خداهم يه چند روزي وقت گذاشته _انقد ازم تعريف ميکني حين نقاشي واس همون خراب ميکني همش خدايي تاحالا نشده عين خودم بشه پدرمم ميگه اون حتي نميتونه يه پرتره از تو رو درست طراحي کنه باید یه جدیدش رو استخدام کنم فعلا که پدرت تمام حرفاش داره به خاموشي سپرده ميشه دخترش تو چنگ منه راستي دوس داري چجوري بخورمت اووم من ک خيلي دوس دارم اول اون دوتا چشمتو بخورم بنظرم خيلي خوردني مياد _باز شروع کردي ب ترسوندن من ميگما محمد اين پسره یه وقت حرفامونو نشنوه نره فضولي کنه بدبخت ميشيما من دیگه ميرم تا هرجا کشيدي مهم نيس بده زود دیر شد واقعا دوستت دارم عزيزم بيا بگيرش خيلي وقته تمومش کردم به بهانه کشيدنش داشتم بیشتر نگات میکردم _ای بدجنس خدافظ روی دیگر سکه اما در همان ولایت چند قرن جلو تر پسرکی ممد نام به اسم مستعار شدو که در جلق و جلق پراکنی دستی داشته پشت لپ تاپ دس به کیر سر به زیر حین تماشا فیلم منتخب خود در سایت بود حین رسیدن به اوج لذت جلق زنی را رها کرده تا کمی حشر بخوابد سپس دوباره شروع میکرد و این عمل هی تکرار میشد تا کمی بیشتر ارضا طول بکشد بین دو نیمه به سایت شهوانی میرفت و شروع به کسشعر پراکنی کرده و به عرضشی ها حمله میکرد سعی در آگاه سازیشان داشت در حال همین آمد رفت ها بود که سر در تاپیکی را باز کرده متوجه بشد ماه کامل شده رمضان رو به اتمام است سپس به افتخار این یُمن مبارک دستی بر آلتش کشیده به افتخار این که دیگر در نوشیدن خوردن در تنگنا نیست فیلمی از اولتا اوشن را پلی کردبه صورت سرعتی قدرتی جلق زنی را شروع بکرد اوه یس فاک یو بی بی اوه یاه کیونت پار میکنم یاه یاه او شیت ساک بزن تا اخر بخورش آه آه ممد که گویی به ارضا نزدیک شده بود چشمانش را فرو بست کیون آن بانو را متصور شده بود تا هر چه بیشتر احساس نزدیکی بکند که احساس کرد دیگر در این زمان نیست زمان مکان برایش بی معنی شده بود _محمد پاشو ديگه زود باش بيا تو درشکه الان ميرسن این کصخله دیگه کیه نصفه شبی نمیزاره بخوابیم _یعنی من از صبح چشم روهم نزاشتم تو آنقدر بيخيالي اومدي اينجا خوابيدي بزار حرفی نزنم بنظر جالب داره میشه _زود باش سوارشو اومدن زود عه بياديگه بدو سوارشو سريع تر حرکت کن اسب بهت نميدادن خراوردي با این که تا از شهر بریم بیرون یه سال طول میکشه چیشد به رخش من توهین کرد _من برم پشت درشکه شاهانت یه چرتی بزنم زیر اون خرت پرتا هم میرم که کسی من نبینه اگه کسی پرسید بگو آشغالایِ قصر رو داری بیرون میبری جون چه کیونی بکنم من جون عجب کیونی اومممم باید لختش کنم هی بزنم با پشت دستم در کیونش کیونش قرمز شه حالش بیشتره _محمد داري چيکاميکني وايسا ببينم چرا جواب نميدي با تو هم توکي هسي محممممد پس کجاست عشقتم خو نشناختی آق ممدو _بروگمشو تومنو دزديدي یکی کمکم کنه آهااای کسی نیست عجب خوبه تو به کیرم وصل شدی هی میگفتی بیا بریم بیا بریم انقدم زور نزن کسی این جا رو نمیشناسه کسی این اطراف زندگی نمیکنه اون ممه های بلوریتم دس نخوردس دیگه نه اوممم _ادماي پدرم ميگيرنت کونتو پاره ميکنن دروازه شهرو توکونت جاميکنن پدرت کیرمم نمیتونه بخوره جوجو البته تومیتونی بخور بخور _تواصن پدر منو ميشناسي خوبه ک نميشناسي لحظه کون دادنت رو جذاب ترميکنه ببینم وقتی که کیونت گذاشتم دولا دولا مجبور شدی راه بری بازم بُلبُل زبونی میکنی _غلط ميکني بزار تو سوراخ خودت منو برگردون فصر حالا درسته خیلی کلفتُ درازه اما دیگه به سوراخ خودم که نمیرسه ناز نکن حالا بیا و گرنه به زور میکنمت چار نفر دیگرم جمع میکنم اونا هم کیونت بزارن _ولم کنی برم به پدرم میگم جایزه خوبی بهت بده پدرم حاکم شهره اگه بابای تو حاکم شهرِ پدر منم خلیفه بغداده _جدن بابات خليفه بغداده دوست باباي منه پس اره دیگه نشناختی منم الممد بالله البگای الثانی أبو الکیر _این چرتو پرتارو تحويل من نده منو برگردون واي عشقم پس کجاست يعني چرانيومد سر قرارمون قرار از چی حرف میزنی بالام جان _قرار بود با عشقم فرار کنيم ازدست پدرم حالام گیر تو آدم زبون نفهم افتادم خوب من میشم عشق جدیدت عیبش چیه ببین تو رو دوس نداش ولت کرده من دارم اومدم دنبالت _تو اصن کی هستی بکن جدیدت آ شیخ شَدو _خدا کنه پدرم پيدات کنه قشنگ به هشتاد روش ممکن و غيرممکن کونتو پاره کنه تا اين چرندياتو تحويلم ندي از یه دختر درباری بعیده این طرز حرف زدن بانو _از یه گدا دوقروني هم بعيده اين اولدورم بولدورما نه دیگه درسته الان مثه کیره بعد جقم ولی قبلا برو بیای داشتم برا خودم یهو مثه کیر خر افتادم تو این دنیا _نگا اعصاب منو خورد نکنه همين کير خرو دست نقد تو کونت جاميکنم خوب تو مثه این که زبون آدمیزاد حالیت نیس بزار یکم روشنت کنم خشتکش را از جا میکند کیرش که قد سروی راست قامت که 30 سانتی میزد را یک جا در دهانش میگزارد دخترک اما سعی میکند شومبول شیخ را گاز بگیرد و میگیرد که موجبات نعره زدن او را فراهم میکند این بار دیگر ممد کنترلش را از دست میدهد دستارش را در آورده دست پای او را میبندد جامه دختر را از گریبان تا زیره شکم بدرید و با خود گفت واااااهااااای دارم چی می بینم دو تا چیزه رنگی میبینم ممه نوک صورتی میبینم و ادامه این شعر جلف مثله بز کوهی علف ندیده شروع به خوردن ممگانش کرد با دستش یکی را مالیده وآن دیگری را با دهانش تناول مینمود دختر که گویی خوشش آمده بود لبانش را بر روی هم میمالید اما حرفی نمیزد و به آه کردن های آهسته بسنده میکرد موضوع به همین جا ختم نشد شومبولش که بیش از هر زمانی تقاضای دخول میکرد را بدون هیچ رحم مروتی در کیون آن شاهزاده مُکَرَّمِ فرو میکند و کیونش را بدون تف میدرد دخترک اما مانند کوری که پس از سال ها میبیند در ابتدا دست پا زده اما به رسم کصتان های شهوانی پس از مدتی کیونش را شل کرده نرمش قهرمانانه انجام بداد و از فرط لذت جیغ ها را روانه بیکران بکرد اوه اررررررهههه بکن توش همش بچپون کونمُ جر بده همش واس تو و الی اخر در این هنگام اما شرم حیا دخترک رفته بود سره کوچه به بقال محل کیون بدهد و ممد اما همچنان تقه میزد در کیون دخترک 3 ساعت اندی شاید دختر در این زمان 12 بار ارضا شده بود اما ممد همچنان کمر میزد و جیغ دختر را به هوا میبرد گهگاهی ره گذری از آن صحرا عبور کرده انگشت به دهان میماند یا استغفرالله گویان سرش را پایین انداخته و میرفت یا آن که جقی بوده دستی بر شومبولش میکشید پس از ارضا رفع زحمت مینمود تا این که در سومین ساعت گزمه های پدر دخترک با عربده و فریاد به سمتشان حجوم بردن ممد که وضعیت را وخیم میدید شروع به دویدن کرد دخترک هم پشت به پشت آن فرار را به قرار ترجیح بداد که حتی از ممد جلو هم بزد و ممد برا این که جا نماند دست دختر را کشیده تا خودش مقام اول را کسب کند منتها این فرار ثمر بخش نبود گزمه ها بر سر دو تایشان ریختن و کت بسته تحویل حاکم شهر که پدر دختر باشد بدادند وسط سکه با دختر من زنا میکنی اِی ملعون شتلق با کف پا خابوند در تخمان ممد میدهم دروازه قصر را در کونت فرو کنند این را گفت و خواست حکم را اجرا کند که منشی باشی قصر خبر آورد قمر ماه کامل شده ماه رمضان رو به اتمام است حاکم برای رهایی از دیه ماه حرام که دو برابر میشود محاکمه را به فردا موکول کرد ممد که گویی شخصی انگشت در کیونش بکند ذوق بکرد در دلش با خود گفت یافتم بگذاشت که کمی حجره خلوت بشود سپس دست دختر را که شیفته او شده بود بگرفت شروع به جلق زنی کرد گزمه ها که آمدند او را از دختر جدا بکنند نوری آن حجره را فرا بگرفت ممد احساس کرد دیگر در این مکان نیست دست در دست دختر رو به بی کران قدم میگذاشت و نوشته و

Date: December 2, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.