منو ببخش مینا

0 views
0%

سلام اسم من محمد اين داستان برا 5 سال بيشه من اون موقع 19سالم بود من يك دختر خاله دارم به اسم مينا كه نميشه كفت خيلي منحصر به فرده ولي براي من كه با هيج دختري رابطه نداشته بهترين و سكسي ترين دختر دنياست ولي مينا درست مخالف من بود و اصلا از من خوشش نميومد و با بهترين دوسته من يعني رضا رفيق بود و اونو خيلي دوست داشت يك روز داشتم با رضا صحبت ميكردم كه از دهنش بريد كه مينا دعوتش كرده خونشون _مثل اين كه خالم خونه نبود _منم به روي خودم نياوردم وقتي اومدم خونه بيش خودم كفتم حتما اين 2تا فردا يه شيطوني ميكنن تصميم كرفتم برم شايد بتونم مينا رو لخت ببينم چون نميدونستم قرارشون ساعت چنده از ساعت 9صبح رفتم دم در خالمينا طوري كه تو ديد نباشم نشستم تقريبا ساعت 11بود كه خالم رفت بيرون و نيم ساعت بعد رضا كه كلي به خودش رسيده بود اومد دم در كه رسيد من منتظر بودم در بزنه ولي در باز بود مينا اينقدر با احتياط در و باز كرده بود كه حتي منم نفهميدم كي اومده درو باز كرده رضا كه رفت تو تقريبا 20دقيقه بعد رفتم جلوي در و جون كوجه ي خلوتي بود و اكثر خانه ها مثل خانه خالمينا ويلايي و 1طبقه بود تو يه فرصت خوب رفتم رو ديوارو بريدم تو حياط باترس و لرز رفتم بشت بنجره و ديدم كسي توي بذيرايي نيست فهميدم توي اتاقند اروم در ورودي و باز كردم وجون خونشون 1 خواب بود ميدونستم بايد كجا برم رفتم سمت اتاق ديدم صداي ناله مياد خيلي عصباني شدم به خودم كفتم بايد حال اينارو بكيرم ازطرفيم داشتم به خودم ميكفتم 2تا مرغ عشق دارن عشق بازي ميكنن به من جه مكه من كلانترم ولي به خودم كفتم بزار يه كأري كنم كه نه سيخ بسوزه نه كباب رفتم بشت مبل نشستم و كوشيمو در اوردمو اماده ي فيلم برداري كردم جند دقيقه بعد در باز شدو منم سريع شروع كردم فيلم كرفتن رضا مينا رو بغل كرده بودو همينجوري كه لب ميكرفتن رفتن سمت درو خداحافظي كردن وقتي رضا رفت بلند شدم از بشت مبلو زل زدم تو جشاي مينا اونم رنكش مثل كج سفيد شد جند لحظه به هم خيره شديم بعد بهش كفتم بيا بشن رو مبل كارت دارم_اونم با اكراح اومد بعد فيلميو كه كرفته بودم نشونش دادم اونم كفت از جونم جي ميخاي كفتم بايد هر كاري با رضا كردي با منم بكني_بغض كردو كفت به خدا من همجين دختري نيستم و قراره با رضا ازدواج كنه و از اين حرفا منم همينجور كه داشت حرف ميزد دستمو انداختم لاي موهاش و لبمو كذاشتم رو لبش 2_3 دقيقه اي جيزي نكفت ولي بعد رفت عقبو نذاشت بهش دست بزنم منم كه واقعه حالم دست خودم نبود كلي تهديدش كردم كه ابرو شو ميبرمو از اين حرفا كه اونم كفت باشه و رو شكم خابيدو سرشو كذاشت لاي 2تا دستاش كه جشمش به جشمم نيفته منم شلوارشو در اوردم و جشمم كه به كونش افتاد جشام 4تاشد سريع شرتشو در اوردمو يه تف به كيرم زدمو كذاشتم لاي باش جون تازه اقا رضا ترتيبشو داده بود راه باز بودجون مينا برده داشت و از جلو نميداد با يه فشار ساده كيرم تا وسطا رفت تو و بعد از 3_4بار عقب جلو تا ته جا شد بعد از 10_15دقيقه تلنبه زدن ابم اومد و بدون هيج حرفي ريختم تو كون مينا اونم كه فهميد سريع بلند شد هنوز شلوارشو كامل نبوشيده بود كه كوشيمو كرفت و فيلمو باك كرد بعدم خيلي محترمانه برتم كرد بيرون الان 5 سال از اون ماجرا ميكذره و بجه ي مينا و رضا الان 7 ماهشه_ميدونم اون موقع خيلي رزل بودم ولي حالا خيلي وقته از مينا عذر خاهي كردم و با هم واقعا خوب شديم و اين داستانم با اجازه ي خودش نوشتم _اكه كم و كسري بود شرمنده درسته جذاب نبود ولي واقيعت بود مرسي نوشته 7

Date: August 5, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.