من و دخترخاله هام

0 views
0%

سلام این داستان کاملا تخیلیه پس نیازی به فحش دادن نیست فقط برای حال کردن بعضیا مینویسم خودمم تا حالا سکس نداشتم جز یه لاپایی که به دختر داییم زدم که خواستین پایین همین داستان بگین تا بنویسمش اسم من امیر قدم ۱۹۰ وزنم ۶۵ یکم لاغرم ولی اندامم بد نیست چون ورزش میکنم ما و کل فامیلامون تو بیرجند زندگی میکنیم به جز یه خالم که مشهد زندگی میکنه تابستون پارسال تصمیم گرفتیم بریم مشهد و چون جا نداشتیم رفتیم خونه خالم که مدتی که تو مشهدیم با اونا باشیم اینم بگم که ما رابطه صمیمی با خالم اینا داشتیم از خالم بگم که دوتا دختر داره که اسم کوچیکه مهساست که یک سال از بزرگتره و اسم کوچیکه مهناز که سه سال کوچیکتره مهسا که بزرگتر بود اندام بزرگتر و تو چشم تری داشت که چشممو گرفته بود و چون بزرگتر بود نمیتونستم کاری کنم پس گفتم زوم کنم رو مهناز تا ببینیم چی میشه خونه خالم ۴ خوابه بود که یکیشو ما برداشته بودیم و از قضا بالکن خونه تو اتاق ما بود و از بالکن یه پنجره کوچیک به حمام داشت که از تو باز و بسته میشد یه روز که مهسا رفته بود حمام به سرم زد که هرجور شده برم دید بزنم ولی وقتی رفتم تو بالکن دیدم پنجره باز نیست شیشه پنجره هم مات بود و تو دیده نمیشد خلاصه ما نا امید آمدیم و تو حال نشستیم و تلویزیون نگاه میکردم که یهو در حموم یکم باز شد و مهسا سرشو آورد بیرون و مهناز رو صدا کرد تا براش حوله ببره مهناز حوله رو داد به مهسا و گفت سریع بیا بیرون که من میخوام برم حموم اینو که گفت یک فکری به سرم زد خونشون یه جوری بود که حموم و دستشویی یکی بود منم سریع به مهناز گفتم قبل از اینکه بری بزار من برم دستشویی اونم گفت باشه منم رفتم به بهانه دستشویی و پنجره رو وا کردم و یکمم آب ریختم که مثلا دارم میشورم خودمو و اومد بیرون و مهناز بعد چند دقیقه رفت حموم و مامانم و بابام و خالم و شوهرش میخواستن برن حرم که من پیچوندمو نرفتم و اونا رفتن منم رفتم تو اتاق و در رو بستم رفتم سراغ پنجره ای که حالا باز بود دلم میخواست زودتر برسم ولی وقتی رسیدم مهناز لباسشو درآورده بود و آمده بود زیر دوش داشت حموم میکرد منم تماشا میکردم اون اندام کوچیک که تازه رسیده بود تو حالت وایستاده زیاد نمیتونستم کوسشو ببینم که یکمم پشم داشت بعد چند دقیقه یهو دیدم نشست رو زمین و پاهاش و باز کرد یهو شامپو رو برداشت و یکم ریخت روی کوس و کونش مسواک رو برداشت اول میمالید به کوسش و بعدم کرد تو کونش خیلی حشری شدم گفتم یعنی کیر در حد مسواک نیست که جایگزینش بشه تو همین فکرا بودم که یهو یه صدایی از پشت سرم گفت چه غلطی داری میکنی ریدم نگاه کردم دیدم مهساست هیچی نگفتم و فقط سرمو انداختم پایین گفت حتما منم که تو حموم بودم آمدی همینجا نگام کردی بهش گفتم حالا میخوای چیکار کنی سرشو به نشونه تاسف تکون داد و گفت چیکار میتونم بکنم غیر از اینکه به خاله مامانم بگم افتادم به پاش التماس میکردم که نگه و بهش گفتم هرکاری بگی میکنم که یهو پاشو کشید عقب و گفت هرکاری گفتم هرکاری گفت بیا رفتم دنبالش دیدم داره میره سمت حموم پرسیدم چرا آوردی منو اینجا گفت در رو باز کن گفتم چرا گفت چون من میگم منم که دیدم مجبورم دل و زدم به دریا خواستم در رو وا کنم دستگیره رو کشیدم دیدم قفله یه نفس راحتی کشیدم گفت میگم درو واکن گفتم قفله گفت مشکل خودته گفتم خب چیکار کنم گفت در بزن در زدم مهناز داد زد کیه گفتم منم پرسید چیکار داری گفتم میشه در رو باز کنی پرسید چرا گفتم باز کن در رو بهت میگم در رو باز کرد خودش پشت در بود ولی سرشو آورده بود بیرون پرسید چیکار داری یه نگاه به مهسا کردم دیدم اشاره میکنه که در رو هل بدم باز بشه منم که مجبور بودم درو هل دادم و مهناز رفت عقب و در باز شد مهناز یه جیغ ریز زد و دستشو گرفت جلوی کوس و سینه هاش گفت چه غلطی داری میکنی یهو مهسا از پشت دیوار آمد گفت منم باهاشم نترس مهناز ازش پرسید چرا آوردیش مهسا گفت داشت از پنجره نگاه میکرد گفتم بیارمش از نزدیک ببینه مهناز گفت خب مال خودتو نشون میدادی مهسا گفت اون تورو دید میزد نه منو مهناز گفت خب حالا باید چیکار کنم مهسا گفت دستتو بردار بزار ببینه مهناز آروم آروم دستاشو برداشت و سینه ها و کوس نازش نمایان شد مهسا بهم اشاره کرد که برو جلو رفتم جلو ترسیده و بودم و از اونور حشری شده بودم نمیدونستم چیکار کنم مهسا دستمو گرفت گذاشت رو سینه مهناز و گفت راحت باش با این جمله باعث شد یکم شجاع بشم دست میزدم و میمالیدم سینه هاشو که دیدم مهنازم مثل من حشری شده یه دستمو از رو سینش برداشتم آروم گذاشتم رو کوس داغش که هنوز به خاطر شامپو ها لغزنده بود مهناز چشماشو بسته بود و من براش میمالیدم مهسا آمد جلو تی شرتمو در آورد و بعدش شلوارمو کشید پایینو در آورد من بودم لخت جلوی یه دختر لخت و یه دختر با لباس مهناز چشماشو باز کرد و رو به مهسا گفت پس تو چی توهم لخت شو مهسا گفت نه حوصله ندارم با اصرار مهناز مهسا هم لخت شد و اومد جلو من خوابیدم رو زمین و مهسا شروع کرد به خوردن کیرم و مهناز هم آمد بالای سرم نشست و کوسشو آورد جلو که بخورم منم که تا حالا کوس نخوره بودم هی لیس میزد فقط مهناز به مهسا گفت بسه دیگه شروع کنیم مهسا گفت باشه نرم کننده رو بیار مهناز نرم کننده رو آورد یکم ریخت رو کیر من یکمم مالید دم کون مهسا مهسا آروم کیرمو گذاشت دم سوراخ کونش و یواش یواش میامد پایین و آه میکشید که یهو مهناز از بالا فشارش داد پایین و کیرم تا ته رفت توش واقعا داغ بود ولی معلوم بود که داده قبلا مهسا یه جیغ ریز زد که مهناز سریع دهنشو گرفت که همسایه ها نشنون مهسا بعد از حدود ۲۰ ثانیه اشاره کرد که مهناز دستشو برداره بعدش آروم شروع کرد به بالا و پایین کردن به همراه ناله که بعد از دو دقیقه گفتم آبم داره میاد مهسا بلند شد و در گوش مهناز یه چیزی گفت و اومد خوابید روم و لب تو لب شدیم کیر من که شق لای پاش بود یهو مهناز آمد گفت همینه مهسا برگشت یه نگاه کرد گفت آره بیارش نگاه کردم دیدم یه اسپری مشکیه تاخیری بود مهسا یک مقدار اسپری کرد رو کیرم و تخمام و دوباره لب تو لب شدیم که بعد از ۵ دقیقه لب تو لب بودن بلند شد و گفت مهناز بیا نوبت توئه مهناز آمد و دوباره رو کیرم نرم کننده ریختو در کونشم ریخت آروم آروم نشست رو کیرم و وقتی به تهش رسید یه آه گفت و شروع کرد به بالا و پایین رفتن بعد از چند دقیقه دیدم یه لرزش و کرد و شل شد و روم خوابید و از رو کیرم رفت کنار و مهسا دوباره آمد روم و شروع کرد و اونم بعد چند دقیقه ارضا شد ولی من هنوز ارضا نشده بودم که به مهناز اشاره کردم بیاد و برام ساک بزنه اونم قبول کرد و ساک زد تاآبم اومد و ریخت وسط حموم بعدش یه دوش گرفتم و آدم بیرون مهسا هم قبل از من اومده بیرون و مهنازم بعد چند دقیقه اومد بیرون من از تنها بودن با مهسا خجالت میکشیدم که مهناز اومد بیرون و ازم تشکر کرد و منم از همون موقع روم باز شد تو همون سفر چند بار دیگه سکس داشتیم و تا الان که یکسال گذشته هنوز تو هر موقعیتی با هم حال میکنیم امیدوارم به این زودیا ازدواج نکنه مهسا ولی مهناز رو خودم میگیرمش امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه خوشتون اومد نظر بدید تا بیشتر ادامه بدم مخلص همه بچه های شهوانی نوشته

Date: آگوست 26, 2018