من و ستاره جون

0 views
0%

با سلام به همه ی دوستان این اولین باری هستش که من به این سایت امدم و می خوام داستان خودمو بنویسم اونایی که فقط تیکه یه سکسی شو می خوان بخونن بران قسمتی که ستاره زدم خب اول از همه باید بگم که این داستان برای پارسال هستش یعنی 1390 داستان از اون جایی شروع میشه که من از رویان شهرک هایکاشن میام بابلسر خب یه روزی از روزا که میام برم پارک میبینم که یه خانم خوشکلی داره اسباب کشی میکنه وقتی این صحنه رو دیدم گفتم خاره شانسه بگامه یعنی خوار این شانسمو گاییدم تا ما امدیم این جا کس مسا دارن در میرن سریع موضوع رو از کلم انداختم بیرون رفتم سوپری 500 تومن دادمو 2 نخ سیگار وینیستون عقابی خریدم سیگارو کشیدمو رفتم خونه خونه که رفته بودم همش پیش خودم میگفتم چی میشه اگه بشه فکر بد تو سرم نبود چون اون زمان عاشق یه دختری به نام ماریا بودم البته یکم فکر بد شاید خب فردا صبح داشتم میرفتم دانشگاه که دیدم خانم خوش گله جلوم وایستاده و در حاله انتظار کشیدن هستش که تاکسی بیاد منم که داشتم از بوی عطر بدنش مست میشدم پیش خودم گفتم بهتره همین الان سر صحبتو باز کنم کنم رو کردم بهشو گفتم ببخشید خانم ساعت چنده اونم یه لبخندی زدو گفت ببخشید آقا فروشی نیست اینو که گفت تو دلم گفتم ای جان طرف کسه من گفتم آره بعد اون بایه حالتی گفت آره که کیرم سریع راست شد تو ماشین کناره هم دیگه نشستیم و یک دفعه دیدم دستشو گزاشت رو شونمو گفت شما هم تو این شهرک میشینین بله البته یه چند روزی هستش که امدیم تا الان رویان زندگی میکردیم چه جالب من هم به تازگی این جا امدم خب شما بچه کجایی شهرک غربی هستم دیگه تا اینو گفت گفتم برانیل اگه نکنی واقعا خری آقا سرتو درد نیارم این ماجرا همین جا تموم شد بعد از دو سه روز وقتی رفته بودم داشتم با بچه ها بازی میکردم دیدم تو دستاش دو تا بکس آب معدنی هستش گفتم کمک می خوای اونم سریع گفت آره خیلی سنگینه منم چون پیش بچه ها همش قوپی میومدمو میگفتم من به هیچ دختری رو نمیدم فیلانو بیسار بیسارو فیلان گفتم خدا بهت کمک میکنه اینو گفتو اونم به ما یه فاک نشون دادو رفت سریع پیچوندمو رفتم در خونش زنگ زدم بعد دو سه دقیقه دیدم امد دم در در نیمه باز کردو یه ذره امد بیرون مو هاش پریشون بود انگاری که خیس هم بود یه زره سر سینش بیرون زده بود و داشتم بش نگا میکردم که بهم گفت داداش تخته سیا بالاست شرمنده شدم سریع به صورت ناز نگا کردمو گفتم بله ببخشید پته پته کنان داشتم کس شر میگفتم که بهم گفت چیه چی می خای بگی گفتم ببخشید تورو خدا بابت اون حرکت شرمنده به شما تیکه انداختم گفت نه بابا خواهش میکنم داشتم میرفتم که گفت ببخشید آقای گفتم برانیل هستم گفت برانیل مشروب فروش آشنا داری منم سریع گفتم آره گفت میشه شمارشو بدی منم گفتم خودم میفروشم گفت چه خوب شمارتو بده برا امشب یه الکسیا می خوام یه نوع ودکا هستش منم گفتم چشم روی چشم سریع رفتم پارکینگ 3 زنگ زدم به حسین گفتم دادا یه دونه الکسیا می خوام اونم گفت چشم کجایی گفتم سر خیابونتونم اونم سریع امد هر چی گفتم چند گفت دادا بی خیال این حرفا چیه بالاخره مشروبو گرفتم زنگ زدم بهش گفت سلام ستاره خانم مشروبو گرفتم اونم گفت وای مرسی ببخشید تو رو خدا مزاحمتون شدم منم گفتم نه بابا این چه حرفیه رفتم خونشو نشستیم تو حال مزه پزه رو آوردو نشستیم خوردن تا تش خوردیم من که مست مست شده بودم به فکر کردنش دیگه نبودم انم رفت یه آهنگ لایت گزاشتو شرو کرد به حرف زدن که آره من یه کی رو دوست داشتم اسمش عنایت بود شبیه به تو بود و از این جور کس شرا بعد یه دفعه دیدم بهم گفت دوسم داری منم تا آ رو گفتم سریع شروع کرد به خوردن لبه من منم با هاش همکاری عجیبی داشتم می کردم و بی اختیار دستمو کردم تو کسشو داشتم می مالیدم یه نیم ساعتی بود که داشتیم این کارو میکردیم بعدش من گفتم بسه جیگر می خوام بخورمت اینو گفتمو مث کس ندیده ها شروع کردم به خوردن گوشاش از گوش به گردن گردن به سینه سینه به تا آخر اونم هی میگفت آه آره بخور عزیزم انقدر خودرمش تا آبش امد وایییی که چقدر آبش خوش مزه بود بعد شروع کرد به خوردن کیرم واااایییییییی چقدر داغ بود کیرم داشت تو دهنش می سوخت سریع خوابندمشو پاهاشو دادم بالا به صورت فرقونی میکردمش لبامون قفل شده بود تو هم باورم نمی شد که برانیل بچه مذهبی که عاشق مسیح بود و همیشه سعی می کرد به دستورات الهی گوش بده داشت زنا میکرد وای چه حالی داده بود بهم سریع بلندش کردمو به صورتی سگی داشتم می کردمش که دیدم داره میلزه دستمو کرد تو دهنشو هی میک میزد منم که دیدم این جوری هستش سریع امدم با دستم سرشو طرف خودم کردمو ازش لب گرفتم و همش نوک سینشو بشکون میگرفتم بازم دیدم جا داره ضربه هامو محک تر کردم و دیدم یهو با یه جیغ بلند امد وا چه حالی داد بهم گزاشتمش رو مبل و درست مث فیلم سوپرایی که قبلا دست بچه ها دیدم گردنشو گرافتمو فشار می دادم اونم با دستش یه چنگ مشتی به دستم زد که دهنم سرویس شد همش تو این فکر بودم که آبمو بریزم تو کسش و اون حامله بشه تا بتونم باش ازدواج کنم ولی از شانس بدم نشود در حال کردن بود که دیدم دارم میام خواستم جوری رفتار کنم که انگار هنز جا دارم ولی نمیدونم از کجا فهمید و گفت آبتو بریز تو دهنم کوچولو منم سریع کیرمو در اوردمو کردم تو دهنش اونم جوری کیرمو ساک میزد که فرقی با کس برام نمی کرد تا قطره ی آخرشو خورد تا پنجو نیم صبح با هم سکس داشتیم بعد اون داشت می رفت حموم که من سریع باهاش رفتم تو حموم هم کلی باهم ور رفتیم و وقتی از حموم امدیم بیرون دیدیم ساعت 8 صبح هستش هر دو کلاسو جیم کردیمو تا بعد از ظهر خوابیدیم این داستان من بود امید وارم خوشتون امده باشه نظر هم یادتون نره نوشته

Date: September 13, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.