کسخل ها

0 بازدید
0%

تا رسیدم به خونه کلید انداختمو رفتم تو با داد و هوار نمیدونم املاش چجوریه که زدم بالاخره زدم کونه گشادتون بسوزه که مخش خورد طقرل اسم ها اسم هاییه که به کیرای همدیگه میگفتیم اومد گفت چی شده چنگیز خودمو میگم چی زدی گفتم دختر فنی مهندسی رو گفت خب اسمش چیه چیکارس چی میخونه چند سالشه گفتم هااا تا اون حد نزدم که شمارشو گرفتم طقرل کسخلت کرده منگل حتما با همین تیپتم زدی نخ نما کیرش باریک و دراز بود البته نه خیلی هم ازون طرف اومدو ککتل کیرش کوچیکو چاق بود هم رسیدو خلاصه شروع کردن سوژه کردن من کلا کارمون صبح تا شب همین بود یکی سوژه کنیم 9نفره بریزیم سرش بخندیم تا نفر بعدی منم گوشیمو در آوردم و شمارشو گرفتم زدم اسپیکر که ضایشون کنم که یه دفعه صدای خانومه اومد که میگفت دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد و فلان این کسکشا دیگه شروع کردن تا شب اسگل کردن من که چجوری زدی حالا همچین دافه کمرشکنیو خلاصه بزور مجبورم کردن تعریف کنم همشو و سوژه جدید بدم دستشون شب شد دوباره شمارشو گرفتم دیدم روشنه بوق میخوره یه داد زدم صداشون کنم تلافی کنم که به خودم گفتم بزار ببینم خودشه سره کارم نذاشته خلاصه جواب داد و گفتم الوعده وفا کی بیام ماست بگیرم ازتون که فهمید کیم و اسممو پرسید منم اسمشو پرسیدم هستی بود البته دوست داشت هستی باشه خلاصه اون کس گفت من گفتم تا دیگه بچه ها اومده بودن بیرون دورم جمع شده بودن هی چرت و پرت میگفتن بهش گفتم فعلا از سره کار رفتی خونه برو استراحت کن تا اینا کپه مرگشونو بزارن بعد صحبت میکنیم اونشب با غرور یکی یکیشونو جواب دادم هیچکدومم به روی خودشون نیاوردن مشغول کارای خودشون بودن همه هم درس خون شده بودن صبح شدو مثله همیشه راهی یونی شدیم البته ساعت 12بود دیگه مثله هرروز بچه ها نگاه نمیکردن کلا با تمام کسخل بازیاشون معرفت داشتن وقتی فهمیدن من یه قدم رفتم جلو دیگه اونا خودشونو کشیدن کنار منم بهش سلام کردم اونم برام دست تکون داد که طقرل دید گفت نه حیوون مثله اینکه یه گوهایی خوردی سوار سرویس شدیم گوشیم زنگ خورد که دیدم به به هستی خانومه زنگ زده حال و احوال یکم که فک زدیم گفتم عصر بیا بریم یه چرخی بزنیم که گفت باید برم تا شهر مادرم برگردم حتما میام ترم تموم شده بود و رفته بودیم برای فرجه ها البته بچه ها رفته بودن من موندم چون یکی از دوستان دوران کودکی که یه شهر دیگه دانشجو بود میخواست بیاد اونجا طقرل هم چون شهرشون دور بود تصمیم گرفت بمونه همونجا درس بخونه خلاصه این چند روزی که هستی نبود تلفنی باهم در ارتباط بودیم یه روزش رفته بود آیسپک بخوره بهش گفتم منم میخوام از همین لوس بازیا که همتون بلدین گفت من میخورم بعد برات سوغاتی میارم گفتم نه از همون میخوام گفت پس اینو میخورمش با ناز میگفت تخم سگ بعد که اومدم بهت میدم خودمو زدم به خریت گفتم اه اه توله سگ یعنی برام بالا میاری زد زیره خنده گفت نه اسگل میدم از لبام بخوری اینجا بود که برق سه فاز منو گرفتو همه وجودم سیخ شد مثل موهای تنم موهای سرم موهای ابروهام و دیگر نواحی تحتانی ازون روز به بعد زدیم کانال دو دیگه یکم رومون بهم باز شده بود البته باز که نه پاره شده بود خلاصه بعد یه هفته زنگ زد گفت کجایی گفتم با دوستم تو خونه درازیم که گفت بیا بستنی فروشیه اونور خیابون گفتم دوستم مهمونه زشته تنها باشه میخواستم بگم بیاد خونه که پوله بستنی نره تو کونم گفت اشکال نداره اونم بیارش میخوام ببینمت رفتیم بستنیو زدیم اومدم حساب کنم که گفت من اینجا حساب دارم که مثه خر کیف کردم چه خانومی به به ما رفتیم خونه اونم رفت دفتر بعد ده مین زنگ زد گفت کجایی چه میکنی و غیره آخرشم گفت مهندس نیست اگه شد زودتر میبندم تیز گفتم باشه پس حاضر میشم که اون تیزتر گفت نه بابا خستم میام خونتون تک زدم درو باز کنی تا قطع کرد تیز رفتم از تو وسایلا یه تیغ تیز برداشتمو پریدم تو حموم بقیشم شما واردترین یکی دوساعت بعد تک زد درو براش باز کردم ماشاا حرفه ایم بود اطرافو نگاه کرد سریع اومد بالا یه خوبی که داشت خونمون مستاجر قبلی خانواده بودن و همون جا هم خیاطی داشته مادر خانواده تابلوئه خیاطی رو هم نبرده بودن همینطور وصل بود کس شک نمیکرد البته بعدها یکی از دوستانو گرفتن با دوست دخترش اونم بعد سه سال القصه تو یکی از اتاقا تشکمو پهن کرده بودم که اگه خداوند منان لطف نمودنو قسمت شد که به نون و نوایی برسیم اومد تو خونه یکم نشست چایی گذاشتم گفت خستم کجا یکم دراز بکشم که نور امید تابید تو صورتم راهنماییش کردم به سمت تشک با جدیت گفت این چرا پهنه گفتم یکم کون گشادم کلا جمع نمیکنم خلاصه رفت دراز کشید گفتم میرم ظرفارو بشورم میام گفت مگه بقیه نیستن که تو بشوری گفتم طقرل که رفته کتابخونه دوستمم که مهمونه خلاصه ظرفارو شستم طقرل اومد بهش قضیه رو گفتم گفت خاک تو سرت تو چرا اینجایی برو گمشو تو اتاق رفتم تو اتاق بیدار بود گفتم خسته شدم گفت بیا دراز بکش کم گفتم جا نیست یه ذره دو ذره که نیستی ماشاا گفتم بیا بابا یکم رفت کنار منم رفتم دراز کشیدم خلاصه فضا فضای رمانتیکی بود یه دختر یه پسر زیر یه سقف شیطونم همون گوشه موشه ها داشت کخ میریخت دل رو زدم به دریا و زدم کانال سه یه بوس کوچیک کردم از لباش البته تلفنی و اس ام اسی کار زیاد کرده بودیم اون زمان ازین نرم افزار سوسولیا نبود سریع کشیدم عقب اون سریع همین کارو کرد تا اینکه یکی من یکی اون دوتا من یکی اون شد و کلا دیگه شیطان رجیم اومد همونجا دراز کشید و لبا درگیر شد بعد چند دقیقه منم کلا برق سه فاز بهم وصل شده بود موهای تنم سیخ موهای سرم سیخ موهای ابروهام سیخ و دیگر قسمتها از قبیل اندام تحتانی که تصمیم گرفتم برای اعتماد سازی جلسه اول کاری نکنم شاید اگه میخواستم کاری کنمم میزد تو گوشم خلاصه جمعش کردم قضیه رو گفتم میخوای بریم بیرون با اکراه که البته بعدها خودش گفت منکه نفهمیدم چون سیخ سیخ بودم گفت بریم خلاصه کارش شده بود اینکه هر روز صبح اول صبح ساعت 7 قبل اینکه دفترو باز کنه میومد خونمون منم تو خواب درو باز میکردمو میومدم سره جام اونم میومد کنارم میخوابید و دیگه نمیزاشت بخوابم شروع میکرد لب گرفتن حالا ماهم کلا سه تایی با دوستام خیاری تو سالن میخوابیدیم اونا خواب بودن این کرم میریخت البته از سرصدای هستی بیدار میشدن دوتا فحش میدادن که پاشین گمشین برین تو اتاق ولی همونجا ادامه میدادیم تا یه یروز گفتم اینا گناه دارن بیا بریم تو اتاق از خدا خواسته بدو بدو خودش رفته تو اتاقو با نام و یاده خدا عملیات ولفتح یکو آغاز کردم و میخ اسلام رو در سرزمین ها کفر فرو بردم به جانه همدیگه خسته شدم بقیشو دفعه بعد میگم بازم اصلا به من ربطی نداره که دوست نداشتین یا استقدوس نوشته

Date: April 24, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.