کیر مزن بهر کسی اول خودت بعدا کسی

0 بازدید
0%

ماجرا از روزی شروع شد که احساس کردم خیلی دارم از رفیقم کیر میخورم آخه همش منو پیش دوست دخترام خراب میکرد مثلا یه نمونش من یه رفیقی داشتم به اسم سولماز این محمدم یه رفیقی داشت به اسم مینا من و سولماز با هم سکس داشتیم و محمدم از این موضوع خبر داشت مینا و سولمازم ما با هم آشنا کرده بودیم که مثلا چهار تایی بریم بیرون و این موضوع باعث رفاقت این دو تا شده بود یه روز سولماز بهم اس داد که میخواد همه چیزو تموم کنیم هر چی علتشو پرسیدم چیزی نگفت فرداش رفتم جلو دانشگاه و وقتی اومد کلی خواهش تمنا کردم تا سوار ماشین بشه دوباره کلی التماس کردم تا دلیل کارشو بگه بالاخره بعد یه ساعت گریه کردن گفت که تو چرا راجع به سکسمون با محمد حرف زدی اولش انکار کردم ولی دیدم نه آقا محمد جوری نریده که بشه شستش آقا رفته بود به مینا خانمش هر چی من گفته بودمو تعریف کرده بود و آخرش گفته بود که دیگه حق نداری با سولماز بگردی و از این حرفا اونم رفته بود و همه چیزو گذاشته بود کف دست سولماز اون لحظه دلم میخواست یه کیر مصنوعی رو بکنم تو کون محمد بعدش زمین دهن باز کنه و از خجالت سولماز برم توش آخه درسته ما با هم رابطه داشتیم ولی خداییش جنده نبود و خیلی هم بچه گل و با معرفتی بود خلاصه آقا محمد با بچه بازییاش رید به رفاقت دو ساله ما حالا این یکی از ماجراها بود ماجراهای مشابه اینم زیاد داشتیم تا اینکه یه روزمحمد از یه دوست جدید حرف زد به اسم فرزانه که تو مغازه مخشو زده بود اونجور که خودش میگفت دختره خیلی خوشگل و سکسی بود و اینا هر روز میرفتن بیرون یه روزسر ظهر بود داشتم میرفتم خونه که دیدم محمد داره ماشین باباشو میشوره رفتم پیشش و چند دقیقه وایسادم گفتم اگه پایه ای عصری بریم قلیون بکشیم که گفت با فرزانه میخوایم بریم بیرون خیلی برام جالب بود که ببینم این دختره چه شکلیه بعد محمد گفت بذار زنگ بزنم ببینم حتما میاد یا نه اگه نیومد با هم بریم تازه زنگ زده بود که شارژ کوشیش تموم شد و موبایل منو گرفت و دوباره زنگ زد و باهم قرار گذاشتن و اونروز من اون شماره رو سیو کردم حدود دو سه ماهی از روش گذشت یه بار که راجع بش از محمد سوال کردم گفت که تموم کردیم و تو این مدت دختره خوب ساک زد واسم اما نتونستم ببرمش خونه یهو یه فکر شیطانی به ذهنم رسید البته با زمینه قبلی چون شماره رو واسه همچین روزی سیو کرده بودم ولی میترسیدم از این طرف من اقدام کنم از طرف دیگه شرایطی پیش بیا که بوسیله محمد با دختره روبرو بشم تو این مدت از محمد خوب آمار گرفته بودم یه چیزایی در مورد دختره میدونستم که مثلا چی میخونه و کجا کار میکنه و بالاخره بعد چند روز به دختره زنگ زدم بیشرف با اینکه متولد هفتاد بود ولی خیلی زرنگ و تیز بود حالا بماند که چقدر خالی بستم و چقدر زحمت کشیدم تا تونستم مخشو بزنم روزی که اولین بار رفتیم بیرون دیدم نه انصافا خوشگله زود باهم صمیمی شدیم و سعی کردم تا میتونم اعتمادشو جلب کنم تقریبا دو ماهی با هم دوست بودیم و تو این دو ماه فقط تونستم تا مرحله بوس و بغل و لب پیش برم یه بار که تو ماشین داشتیم از هم لب میگرفتیم این خیلی حشری شد و خودش دستشو برد سمت کیرم خایه هام چسبیده بود به گردنم و جالبتر اینکه خودش زیپمو باز کرد و شروع کرد به ساک زدن اینبار فکم افتاد زمین هم متعجب بودم هم خوشحال چون خداییش تا حالا همچین موردی نداشتم که خودش شروع کنه باز یه مدت گذشت و سکس اس ام اسی رو هم به رابطمون اضافه کردیم تا اینکه ازش خواستم بیاد خونه اینم بگم که تو ماشین ما هر کاری کردیم و انصافا هم دختر حشری بود ولی یه بارم نذاشت من به کوسش دست بزنم از هر راهی که به عقل ناقصم میرسید رفتم ولی جواب نداد اونروز بهم گفت که اگه میخوای رابطمون ادامه پیدا کنه دیگه اسم خونه و رو نیار منم مجبورا قبول کردم ولی یکی دو بار دیگه با فاصله های طولانی و به بهانه های مختلف ازش خواستم بیاد که نشد تو این مدت من حس کردم که این با یکی دیگه هم دوسته ولی از اونجا که خیلی زرنگ بود دم لا تله نمیداد ما تقریبا هر روز یا یه روز در میون با هم بودیم تا اینکه یه روز که قرار داشتیم زنگ زد و گفت که نمیتونم بیام و میخوام با مامانم برم خرید و از این حرفا گفتم بذار بیام دنبالت و تا خونه برسونمت که گفت بابام میاد دنبالم قبول کردم ولی دلم میگفت یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست میدونستم تا دو و نیم کلاس داره بخاطر همین ماشینمو با ماشین یکی از دوستام عوض کردم که تابلو نشه و رفتم جلو دانشگاه سر ساعت در اومد پیاده رفت تا سر کوچه بعد یه پرشیای سفید اومد جلوش وایساد واونم سوار شد از اونجایی که باباش پرشیای سفید داشت شک نکردم خواستم برگردم برم که دور زدن و اومدن از کنار من رد شدن و یه لحظه ناخودآگاه چشمم به یارو افتاد دیدم یه پسر هم سن ماست گفتم حتما داداششه ولی وقتی پلاک ماشینو دیدم هنگ کردم پلاکش مال تهران بود افتادم دنبالشون و یه کم دور زدن و رفتن یه سفره خونه من بدبختم تا ساعت شیش کیر شدم تو خیابون وقتی اومدن هوا کم کم داشت تاریک میشد دوباره یه چرخی زدن رفتن سمت یه شهرک تقریبا نیمه ساخته منم به خاطر اینکه شک نکنن یه کم با فاصله میرفتم که دبدم یارو سرعتشو کم کرد گفتم بذار برم از کنارشون رد بشم ببینم چه خبره نزدیک که شدم دیدم فقط سر راننده معلومه وقتی بهش رسیدم چون حدس میزدم چه خبره از سمت راستش رد شدم و تو یه لحظه دیدم ب له فرزانه جون مشغول خوردنه اعصابم کیری ریخت بهم اول خواستم وایسم و یه دعوا بندازم بعد گفتم که اولا برم بگم چی من کی ام دوما اومدیم و یارو گردن کلفت بود نصفه شبی دهنمونو گاییدچی بی خیال شدم و رفتم دنبال کارم دو روز دیگه هم فرزانه جون ما رو پیچوندو دیگه مطمئن بودم یه خبرایی هست دو روز بعد خودش زنگ زد و دوباره روز از نو روزی از نو دیگه داشتم روانی میشدم و فکرایی به سرم میزد که نگو مثلا فکر میکردم که یه روز با اتر بیهوشش کنم ببرمش خونه و ولی اگه بمیره چی یه دفه سریع ابرای بالای سرمو پاک میکردم یه روز دم ظهر بود که امید زنگ زد امید از دوستام بود که از اون بیشرفای تهرانه و هر روز یه کس جدید میکنه پست فطرت کم مونده با اون زبونش مارو هم بکنه آره خلاصه بعد یه کم احوالپرسی و گفت که ماهوارش یه کم کسخل شده و برم درستش کنم اینم بگم که امید دانشجوی عمرانه و خونه مجردی یا بعبارتی جنده خونه داره که مکان ما هم همونجاست عصرش رفتم خونش ماهوارشو درست کردم و نشستیم واسه شمشین و درددل و که جریان فرزانه رو رو کردم کلی راجع به این موضوع بحث کردیم که یهو آزاده دوست دختر امید اومد یه کم کسشعر گفتیم و اونم وارد بحث شد و آخرش گفت اگه من حلش کنم شام میدی گفتم شام چیه عزیزم هر چی بخوای میدم و یه نقشه کشیدیم که الان میگم چی بود فرداش من با فرزانه قرار گذاشتیم بریم بیرون ولی بهش گفتم ماشینم خراب شده و گذاشتم مکانیکی خودمم اومدم خونه دوستم امید ماهوارشو درست کنم تو بیا دنبالم از اینجا بریم اونم قبول کرد و ساعت حدود 6 بود که اس داد دم درم بیا رفتم دم در و گفتم بچه ها همه اینجان و میخوان پاسور بازی کنن تو هم بیا که گفت میای یا برم البته مطمئن بودم که نمیاد که آزاده و یاسمن اومدن دم در آزاده بعد سلام و گفت خانوم ما تعریفتونو زیا شنیدیم تشریف بیارید دور هم باشیم و کلی زبون ریخت که یه دفه دیدم فرزانه ماشینو خاموش کرد کیفشو برداشت و پیاده شد معلوم بود تو رودربایستی گیر کرده از طرفی مطمئنه که تنها نیستیم و از این حرفا داشتم سکته هرو میزدم البته از خوشحالی مثل اینکه نقشه جواب داد بیشرف چنان تیپی زده بود که انگار عروسیشه کیرم داشت شلوارمو جر میداد رفتیم پایین و نشستیم و یه کم کس شعرو من رفتم اتاق خواب و گفتم فرزانه جان یه لحظه میای اینجا عزیزم پیش بچه ها ضایع میشد اگه نمبیومد اومدتو اتاق یه کم جلوتر که یهو در از پشت بسته و قفل شد سریع فهمید چه خبره ولی دیر جنبید گفتم بیا بشین باهات حرف دارم خودتم میدونی راه در رو دیگه نداری پس بیا اومد نشست یه کم ترسیده بود ولی میخواست به روی خودش نیاره گفت همش نقشه بود گفتم پ نه پ همه چی یهو اتفاق افتاد شانسی گفتم چند تا سوال دارم بپرس همه اون چیزایی که ازش میدونستم رو رو کردم البته چیزای دیگه ای هم بود که ننوشتم تا داستان زیا لوس نشه چشاش داشت از کاسه در میومد میتونی توضیح بدی آره همه چیزایی که تو گفتی درسته من به غیراز تو 4 تا دوس پسر دیگه هم دارم که یکیش از فامیلامونه که تو تهران میشن همونی که با پرشیا اومده بود من خیلی حشریم و روزایی که با هم حال میکنیم تو خونه یا حموم کلی با خودم ور میرم تا ارضا بشم ولی تا حالا به کسی ندادم البته خیلی دلم میخواست که سکس داشته باشم ولی از اینکه پردمو بزنن میترسیدم گفتم قبول داری که کیر زدی بهم آره پس منم حق دارم کیر بزنم بهت البته یه کیر واقعی من معذرت میخوام فکر نمیکنی یه کم دیره چیزی نگفت آروم رفتم روش اولش خواست ادا در بیاره که گفتم خودت میدونی که مجبوری پس سعی کن مثل همیشه لذت ببری دیگه مقاومت نکرد مثل بچه آدم لخت شدم و لختش کردم مثل همیشه لب و بغل و حالی و حولی فکرش یه کم خراب بود ولی زیاد طول نکشید که حشرش زد بالا و جوری ساک میزد که من تو فیلم هم همچین چیزی ندیده بودم نوبت من بود جوری کسشو لیس میزدم که انگار یه هفتست چیزی نخوردم کسش مثل چشمه آب میداد خیلی حال کردم انگشتمو کردم تو کونش و حسابی واسه کیرم جا باز کردم وبا یه حرکت کیرمو روونه خونه بخت کردم بیچاره اولش خیلی آخ واوخ کرد ولی مشکلش حل نشد حتی خواستم به عوض کاراش یه دفه همه کیرمو بکنم تو کونش تا جر بخوره ولی دلم نیومد سینه هاش مثل سنگ شده بود تنها ایرادش این بود که چوچول نداشت ولی بقیه چیزاش میزون بود اول بهترین حالتی رو که دوست داشتم رو اجرا کردم به پشت خوابوندمش و گفتم پاهاشو جفت کنه بعد از پشت روش خوابیدمو به قول یارو کونش گذاشتم باورم نمیشد که بالاخره موفق شدم و الان دارم فرزانه رو میکنم چون نقشه از پیش تعیین شده بود قرص خورده بودم که کم نیارم که انصافا هم نیاوردمو چهل دقیقه تمام به هر روشی که دوست داشتم میکردو فرزانه هم همه چی یادش رفته بود از شدت لذت مثل خر عرعر میکرد منم جو گیر شدم و همه آبمو تو کونش خالی کردم همش فکر میکردم که این میدونسته داره میاد که بده آخه همه بدنشو اپیلاسیون کرده بود و یه تار مو هم رو تنش و کسش نبود بعدشم احتمالا داخل کونشم شسته بود چون اصلا نه کثافت کاری شد و نه حتی بوش در اومد بعد اینکه کارمون تموم شدیه ده دقیقه ای تو بغل هم خوابیدیم هردوتامون خیس خیس بودیم بهش گفتم من نمیخواستم کار به اینجا بکشه ولی حالا که کشید میای ادامه بدبم یه کم فکر کرد و قبول نکرد لباساشو پوشید و آزاده رو صدا کردم تا در رو باز کنه طفلک همونجوری سرشو انداخت پایین و رفت حالا بریم سر قسمت اصلی من اونروز از سکسمون با فرزانه فیلم گرفتم و فقط به محمد نشون دادم وگفتم با این دختره 3 روز پیش دوست شدم و دیروز هم بردمش خونه امید کردمش نظرت چیه اون بدبختم معلوم بود داره جر میخوره ولی به روی خودش نیاورد بعدشم فیلم رو پاک کردم خیلی دلش میخواست بگه که این همون فرزانست ولی نتونست چون اونوقت کم میاورد بعد اون دیگه فرزانه رو ندیدم سیم کارتشو عوض کرده بود ودیگه هم اون آموزشگاه نمیرفت نوشته

Date: August 10, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.