گی با جوان کار

0 بازدید
0%

سلام فرزاد هستم 24 ساله این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم حاصل فشاری بود که به من وارد شده بود و واقعاً دیگه نمیتونستم دووم بیارم از خودم بگم من خرمشهر هستم و نسبت به هم شهری های خودم که اکثرا سبزه هستن من پوستم روشن تره و چهره خوبی دارم وزنم 76 و قدم 180 بدن رو فرمی دارم بدنم مو داره ولی همیشه با اسپری شیو میکنم داستان از اونجایی شروع شد که خانوادم مسافرت بودن و من تو خونه تنها بودم و مدام تو چت روم شهوانی دنبال یکی میگشتم که بتونم باهاش رابطه داشته باشم پوزم دو طرفه ست ولی با دادن بیشتر حال میکنم خیلی تو چت روم گشتم ولی متسفانه کسی رو پیدا نکردم که به من نزدیک باشه بعد از کلی فکر کردن فکری به ذهنم رسید ما خونمون نزدیک بازاره گفتم که برم بازار خرید کنم و خریدام رو با کسایی با فرغون تو بازار کار میکنن بیارم تا خونه و به کسی که خریدارم رو میاره پیشنهاد گی بدم صبح روز بعد شد و من رفتم بازار و چشم فقط دنبال کسایی بود که با فرغون تو بازار میچرخیدن تعدادشون نسبتا زی اد بود ولی هر کدوم رو که نگاه میکردم سنشون از من خیلی کمتر بود حدود یه نیم ساعتی تو بازار گشتم تا این یکی رو پیدا کردم که هم سن خودم بود ولی فرغونش پر بود و همراه یه زنی که در حال خرید بود این و اونور میرفت منم دنبالش کردم تا این خریدای زنه تموم شد و به سمت تاکسیا رفت و باره زنه رو تو تاکسی خالی کرد بلافصله من رفتم سمتش دو دل بودم که این کار رو کنم یا نه قلبم تند تند میزد آخرش دلم رو زدم به دریا صداش کردم بهش گفتم یه مقدار خرید دارم خونمون هم فلان جاست نزدیک بازاره میخوام واسم بیاریش تا خونه اونم قبول کرد خلاصه با من خریدن هندونه خربزه سعی کردم فرغون رو پ رش کنم و راه افتادیم سمت خونه تو راه چندتا سوال چرت پرت ازش پرسیدم که اسم چیه چقد درس خوندی و متاهلی یا مجرد این حرفا اسمش قاسم بود نزدیکای خونه بودیم که من جریان رو با صدای لرزون بهش گفتم وقتی فهمید من چه فکری تو سرم دارم صورتش زرد شد و شروع کرد عرق کردن نمیدونست قبول کنه یا نه منم بهش گفتم ببین من اسراری ندارم اگه میخوای میای اخل خونه و اگه نمیخوای بارم رو جلو در خونه میذاری میری تا خونه میتونی تصمیم بگری ولی تو دلم میگفتم جون مادرت قبول کن تا خونه دیگه حرفی نزدیم وقتی رسیدیم ازش پرسیدم میای داخل یا نه خیلی آروم گفت آره منم کلی خوشحال شدم بدون این که بار رو از فرغون برداریم رفتیم داخل خونه یه لیوان شربت بهش دادم گفتم خوت رو خنک کن که خیلی کار داریم تی وی رو واسش روشن کردم فیلم گی گذاشتم من رفتم تو اتاق یه جفت جوراب سفید نو داشتم اونو پوشیدم همیشه فاتزیم این بود که با جوارب سفید اسپورت کون بدم واقعا خیلی دوست داشتم برگشتم پیش قاسم کیرش رو از روی شلوار گرفتم فهمیدم خیلی کلفته شروع کردنم به مالیدن کیرش اونم بدن منو دست مالی میکرد تا این من شروع کردم به لخت شدن فقط یه شورت قرمز تنم بود با جوارب سفید قاسم هم لخت شد رفتیم تو بغل هم و همدیگه رو مالوندن شروع کردم واسش ساک زدن کیرش هم یه 17 سانتی داشت چند دقیقه ساک زدم برگشتم حالت داگی شدم و قاسم شورتم رو در اورد یکم کرم زد به سوراخم که واقعا خیلی تنگ بود سر کیرش رو گذاشت رو سوراخم و فرو کرد داخل یه لحظه دنیا دور سرم چرخید خیلی درد داشت و پریدم بلند شدم ایستادم و از درد داد میزدم سوراخمو میمالیدم از کار خودم پشیمون شده بودم خلاصه چند دقیقه بعد دوباره امتحان کردم این دفعه خیلی آروم کرد داخل کیرش رو نگه داشت تا سوراخم جا باز کنه تو همین حالت من به پاهای شیو شدم و جوراب سفیدم نگاه میکردم لذت میبردم تا اینکه دردش کمتر شد ولی بازم درد داشتم قاسم شروع کرد به تلمبه زدن منم آه و ناله میکردم یه پنج دقیقه تلمبه زد و یهو کیرش رو کشید بیرون و آبش رو لای چاک کونم خالی کرد همون موقع سریع لباسش رو پوشید رفت بارم رو از فرغون خالی کرد و بدون اینکه حرفی بزنه رفت امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه پایان نوشته فرزاد

Date: August 26, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.