یادگار شقایق

0 views
0%

سلام اسم من سعید میخوام داستان سکس خودم با عشقم شقایق رو براتون تعریف کنم امیدوارم خوشتون بیاد من 19 سالمه و وزن و هیکلمم نمیگم خوبه اما خوبم درکل قیافمم انصافا خوبه دروغی تو کار نیس مثه اکثر داستانای دیگه که خودشونو خیلی خوشگل معرفی میکنن و دختره رو خاله الکسیس من تک فرزندم ادمه خیلی شوخ و با نمکی ام از دید بقیه اما تو تنهاییه خودم خیلی اخمو و غمگینم شاید بخاطر تک فرزند بودنمه ما یه دوست خانوادگی داریم به اسم خانومه محمدی همکار مادرم بود و یه دختر هجده ساله داشت به اسم شقایق اعداد رو با حروف مینویسم تا موقع خوندن مشکل پیش نیاد شقایق واقعا خوشگل بود چهرش دلنشینه چشمای مشکیه درشت دندونای سفید مرتب چال روی لوپش که وقتی لبخند میزد دیوونم میکرد موهای مشکیه بلند و دماغ قلمیه باریک اما برخلاف داستانای دیگه که از کلمه های رون خیلی خوش فرم و کشیده کون درشت و گوشتی و سینه های سایز هشتاد شقایق بدنش ساده بود خوش فرم بود کونش اما کوچولو و جم و جور سینه هاشم کوچولو بود شاید شصت و پنج بود اما پوستش واقعا سفید بود و جوری که رگاش معلوم بود و نوک سینه هاش و کوسش صورتی بود ما رفت و امدمون زیاد بود خب دوست خونوادگی بودیم و با شقایق چون مامانامون همکار بودن ی جوری بزرگ شده بودیم از بچگی بعد مدرسه سرویسامون میبردنمون اداره مامانامون و چند ساعتی هرروز پیش هم بودیم شقایقو دوسش داشتم صدای نازک و دلنشینی داشت همیشه سعی میکردم براش ادم خوبی باشم خیلی مظلوم بود ینی شخصیتش جوری بود که ادم واقعا دلش براش میسوخت تو نگاه اول واقعا چهرش مظلوم بود ما باهم بزرگ شدیم و من سوم دبیرستان بودم اون دوم دبیرستان اخرای سال بود و برنامه چیدیم بریم شمال باهاشون منو شقایق انگار باید مال هم میشدیم ینی باهم راحت بودیم انگار خونواده هامونم همینو میخواستن چون اویزون هم بودیم دوتامون ولی نه مثه داستانای دیگه که بگم جلو هم با شورت و سوتین میگشتیم نه اصلا با لباس مناسب اما از چهار سالگی پیش هم میخوابیدیم وقتی تو خونه خوابمون میبرد میزاشتنمون کنارهم و منم همیشه دستمو باز میکردم تا تو بغلم بخوابه براهمین تو ماشین تو راه شمال منو اون پیش هم تو ماشین اونا صندلی عقب مینشستیم باباش ادم مهربونی بود و مامانش ی زن فوق العاده مهربون تر خلاصه سرتونو دردنیارم تو راه بودیم و اون بعضی وقتا خسته میشد و دراز میکشید سرشو میزاشت روی پای من یا برعکس من اینکارو میکردم و با موهای هم بازی میکردیم خب تو ایران کمتر خونواده ای هس که بخوان اینجور رابطه ای رو بین دختر پسر ببینن و سکوت کنن ولی ما باهم بزرگ شده بودیم برا همین کلا میدونستن حسمون ب هم چیه تا اون موقع باهم سکس نکرده بودیم حتی لبم نگرفته بودیم ولی پیشونیو و صورت و دست همون بوس کرده بودیم شقایق سرش رو پای من بود خوابیده بود منم موهاشو نوازش میکردم و هندزفری گوشم بود و بیرونو نگاه میکردم یهو وارد تونل که شدیم فضا تاریک شد و دیدم شقایق یه تکون خورد و یهو دست منو خیلی محکم گرفت بوس کرد و گزاشت رو قلبش محکم فشار داد و نگه داشت یکم جا خوردم چون تاحاالا با این شدت این کارو نکرده بود از تونل که خارج شدیم نگاش کردم دیدم چشاش پر اشکه یه لحظه تکون خوردم با دستاش اشاره کرد گفت هیییس و باز دستمو بوس کرد گزاشت تو بغلش و پاهاشو جم کرد تو شکمش و خوابید رسیدیم چالوس یه ویلا تلفنی تو نمک ابرود اجاره کرده بودیم چالوس بودیم رسیدیم ب ی رستوران بقیه پیاده شدن برن دست و رو بشورن و سفارش ناهاربدن شقایق هنوز خواب بود منم پام زیر سرش بود و پیاده نشدم مامانش اومد گف سعید پیاده نمیشی گفتم شقایق خوابه بزار بیدارش کنم گف باشه فقط در ماشین رو قفل کن سوییچ تو ماشین نمونه گفتم چشم بعد نگا کردم به شقایق دستمو محکم چسبیده بود پیشونیشو بوس کردم گفتم پاشو زندگی میخوایم ناهار بخوریم یکم کش و قوس رفت و چشماشو مالوند و گف گفت کجاییم گفتم چالوس گفت بریم پایین زودتر دستشویی دارم یکم خندم گرف گفتم تو تونل چت شد یهو یهو مکث کرد خیره شد به صندلی و لبخند زد گف رسیدیم برات تعریف میکنم پیاده شدیم ناهارو خوردیم و راه افتادیم سمت نمک ابرود شقایق سرجاش نشست و خوابیدبازم تو راه همش به این فک میکردم که چی باعث شد اونکارو بکنه نزدیکای غروب بود رسیدیم ویلا پیاده شدیم ویلا بزرگ بود و هرکی ی اتاق برداشت برا خودش مامان و بابام یه اتاق شقایق یه اتاق و منم یه اتاق و بابا مامان شقایقم یه اتاق اینم بگم اول سکس ما مثه داستانای دیگه اینجوری شروع نشد که بخوام بگم بابا مامانم رفتن بیرون شهر خرید بابا مامان اونم برگشتن تهران و تصمیم گرفتن ما تنها بمونیم نه اصلا از اینا نیس بخونین متوجه میشین شب که خواستیم بخوابیم همه خوابیدیم تو اتاقامون اما نصف شب بود شنیدم صدای در اتاقم میاد گفتم کیه گفت شقایقم خوابم نمیبره میشه بیام تو گفتم شقایق زشت نباشه جلو مامان بابات گف نه خوابن اوکی دادم اومد تو کنارم دراز کشید گفتم چرا ظهر اون جوری شدی گف سعید خواب دیدم دارن میزننت خندم گرفت گفتم زکی کیا منو گف اره تو خواب جیغ میزدم گریه میکردم اما نمیشد کاری برات بکنم تو تونل با صدای جیغ و داد بقیه ماشینا که سوت میزدن پاشدم دستتو بوس کردم نور ماه قشنگ افتاده بود رو صورتمون تختم کنار پنجره بود نگام کرد تو بغلم بود گف سعید خیلی دوست دارم نمیدونم چرا حسم بهت یجوری شده دیدم اشکش جمع شد تو چشماش گفتم الهی دورت بگردم چرا گریه میکنی تا حرفم تموم شد لبشو اورد نزدبک لبم حرفمو قورت دادم نزدیک لبم بود لبش و نفسش میخورد ب لبم خشک شدم و نفس نفس میزدم خودشو نزدیک کرد بهم از زیر رو تختیه نازک چسبید بهم ولی لبش هنوز نیم سانتیه لبم بود گریه میکرد و و نفسای داغش میخورد بهم دستشو اورد رو کمرم خودشو نزدیک تر کرد لبشو رو لبم گزاشت نمیدونم چرا گریه میکرد لبمو میخورد اروم و میک میزد و منم همراهی میکردم لب میگرفت و خودشو بهم فشار میداد یهو بغضش کامل ترکید و بغلم کرد و تو بغلم گریه میکرد ی ده دیقه گذشت و تو بغلم با گریه خوابش برد بلندشدم بغلش کردم بی سر و صدا بردمش تو تختش خوابوندمش و اومدم بیرون همش تو فکر اتفاقایی که افتاده بود بودم صبح شد و با صدای مامانم بیدار شدم برا صبحونه شقایق روبروم نشست و سرش پایین بود خجالت میکشید ازم منم نگاش نمیکردم زیاد تا اذیت نشه بعد صبحونه شقایق رفت خوابید ومامان گف با خالت ینی همون مامان شقایق میخوایم بریم خرید میاین شما دوتا گفتم نه مامان خوابم میاد بزار بخوابم گفت باشه چیزی نخورین واسه ناهار میخوام جوجه درست کنم سیر نکنین خودتونو گفتم اوکی مامان موقع رفتنم بابا گف سعید بیا بریم گفتم بابا واقعا حال ندارم میمونم پیش شقایق خوابه اونم نکنه بیدار شه بترسه تنهایی بابا اینا رفتن و منم رفتم نشستم کنار شقایق رو تختش یکم نگاش کردم و بوسش کردم رفتم اونور کنار تختش خوابیدم ی نیم ساعت خوابیدم چشم باز کردم شنیدم صدای دوش اب میاد یهو قط شد خودمو زدم ب خواب شقایق موهاشو با حوله بسته بود و حوله رو پیچیده بود دورش اومد تو اولین بار بود با حوله میدیدمش فک میکرد خوابم موهاشو خشک کرد پشتش ب من بود با حوله تنش رو هم خشک کرد دوباره بستش دور خودش برگشت سمت من و اومد نشست پیشم بوی شامپو بدنش گیجم میکرد با همون حوله کنارم دراز کشید و کم کم چشامو وا کردم ی لبخند زد گف سلام عشقم اولین بار بود میگف عشقم جا خوردم گفتم سلام زندگی عافیت باشه گفت شما خجالت نمیکشی خانومت تنهایی بره حموم شما مثه خرس بخوابی خدایا این چش شده خانومم یهو ناخوداگاه دستمو باز کردم اومد بغلم گف میخوام حس چندین سالمو بت بگم اقای شوهر گفتم بگو با خودم گفتم ینی چیکار میخواد بکنه تو فکر و اینا بودم که حولشو وا کرد قیافه ی من این شد 0_0 وای خدای من بدنش مثه بررررف سفید بود سینه های متوسط و سفید با نوک صورتی و کوصش رو هم شیو کرده بود و بوی خوووووبه شامپو بدن گفت میخوام مال خودم بمونی مال خودت بمونم تا ابد حوله رو کامل ول کرد اومد روم لبمو با لباش قورت داد من زیر پوش و یه شلوار اسلش پام بود کیرم 19 سانته انصافا دروغ نمیگم عکسشو رو اواتارم ببینین این بار میخندید و لب میگرفت لباشو لیس میزدم و زبونشو میخوردم بدنش داغ شد داغ شد بدنم صدای نفساش با اه گفتناای ارومش دیوونم میکرد کوصشو رو کیرم فشاااااار میداد و چشماشو میبست و از شهوت سرشو میبرد بالا پاشد نشست رو شکمم ی خنده ی شیطونی کرد و ی ااااااه کشید تو شوک بودم گفت میدیش بهم گفتم شقایق خودتی گفت نه زنتم میخوامش سعید منم تحریک شدم تو عمررمم نمیدیدم همچین حسی بش داشته باشم پاشدم جلوش وایسادم شلوارمو دراورد یه جا با شورتم همش نگران بودم نکنه بابا اینا بیان کیرمو که دید دستاش داغ بود گزاشت دورش با شهوت نگاش میکرد لبشو نزدیک کرد رو نوکش گذاشت و چشاشو اورد بالا ببینه حس من چیه دید چشمامو بستم از شهوت کم کم بیشتر میبرد داخل و تا اینکه تا ته رفت دهنش بیشترش بیرون بود جا نمیشد و اروم عقب جلو میکرد جونم داشت درمیومد بهترین حس دنیا بود موهاشو گرفتم از پشت و گرفتم تو مشتم و سرشو عقب جلو میکردم با زبونشم برام باهاش بازی میکرد دلم نمیخواست تو چشاش نگا کنم حس میکردم کارم درست نیست اخه عاشقش بودم حس بدی بود برام ببینم داره برام میخوره ازدهنش دراورد گف تخماتو بزار رو زبونم لیس بزنم با زبونش لیسش میزد وایییییییی بدنم شل میشد حشرم بالا زد بلندش کردم رو تخت بردمش گفتم کجات اشاره کرد با ناز و ادا کونشو قمبل کرد با زبون بچگونه گف بلام نمیخولی گفتم فک کن نخورم قمبل کرد زبونمو گزاشتم رو سوراخ کونش لیس میزدم با حرص و ولع لیس میزدم کونشو و با دستم کوسشو میمالیدم شقایق ااااااه ش بلند شده بود حشرش بدجور زده بود بالا بلند میگف بخور سعیدم بخور عشقم من مال توام زن توام بخور زندگیمممممم برا من که تو اون حال بودم دیوونم میکرد حرفاش شمارو الان نمیدونم قربون صدقم میرف و میگفت بخور عشقم اااااه بخوووور دردت بجونم زبونمو کشیدم رو سوراخش و کشیدمش رو کوصش رو کوصش که رسید لرزید از شهوت نوک زبونمو تند تند باالا پایین میکردم روش و با دستم اون غضروف بالای کوسش زیر چوچولشو فشار میدادم دخترا رو اون قسمت خیلی حساسن تابلو بود جفتمون فیلم زیاد دیدیم چون هردومون خیلی وارد بودیم اینو بعدها ب هم گفتیم شقایق قربون صدقم میرفت و منم تند تندمیخوردم و کل لبای کوسشو میلیسیدم و میک میزدم و گاز میگرفتم یهو دیدم تند تند نفس میزنه و هی شکمشو میده تو میده بیرون کمرشو فهمیدم میخواد ارضا شه زبونمو مثه فرفره روش میکشیدم شقایق جیییییییغ زد اااااااااااااااااااه و یهو ب شکم افتاد رو تخت و شل شد خودمو انداختم روش و گفت عاشقتم سعید دوست دارم هرکاری دلت میخواد باهام بکن راستش دلم نمیومد از کون بکنمش درد داره براش دوس نداشتم اذیت شه که خودش گف سعید دوس دارم کیرتو تو کونم حس کنم میدونم دلت میخواد عشقم هرکاری میخوای بکن منم دیگه کشش ندادم گفتم باشه پاهاشو وا کردم و ی بالش گزاشتم زیر شکمش اول چنتا انگوشتمو تف زدم دونه دونه میکردم تو درمیاوردم یکم اولش درد داشت واسش بعد دو انگوشتی کردم تو دیدم جمع کرد خودشو یکم نگه داشتم تا جا باز کنه اروم که شد سه انگوشتی کردم تو اروم عقب جلو میکردم که گف بکن تو مردم رو سوراخش یکم دیگه تف محض احتیاط زدم و کیرمو اروم گزاشتم رو سوراخش روش دراز کشیدم اما کونم بالا بود که اروم فشارش بدم تو کم کم فشار دادم که اروم اروم همه ی کیرمو توش جا دادم واقعا داغ بود نمیتونم توصیفش کنم بهترین حس بود شقایق برا اینکه منو تحریک کنه همش قربون صدقم میرفت جوووووون اااااییییی چقد کلفته مال عشقمه کیر سعیدمه منو میکشت با حرفاش اتاق گرم بود عرق کرده بودیم پرده رو کشیده بود و اتاق تاریک نسبتا اروم کشیدم بیرون و دوباره کردم تو بازم میگفت جوووون عشقم میشه منو اروم بکنی خانومت دلدش میاد اروم عقب جلو میکردم کمرم خسته شد به پهلو دراز کشیدم اونم ب پهلو شد ی پاشو دادم بالا زیر زانوشو گرفتم و کیرمو کردم تو کونش یکم تند تر تلمبه میزدم شقایق روش بهم بود و لبمو محکم میخورد و با دستش کوصشو میمالید صدای تخمام که میخورد ب کونش اتاقو گرفته بود میگف سعید تند تر تند تر تند تر واقعا وحشی شده بود کیرم تو بود منو خوابوند نشست روم انگار دردش رو دوس داشت تا اخر نشست رو خودو بم فشاااااار میداد و ااااااااه میکشید شروع کرد بالا پایین کردن شالاپ شولوپ شالاپ شولوپ سینه هاشو فشار میدادم حشرش دوبرابر میشد میگف مال توام مگه نه هااااا منو میگای فقط اره اره زن توام همه کس منی اره با ی دستم سینشو فشار میدادم و و با دست دیگه چوچولشو و شالاپ شولوپ شالاپ شولوپ صدا میومد کیرمو دراورد دراز کشید پایین پاهام برام بخوره تا اخر میکرد تو دهنش و جوری که ااااااااااااااااا صدا میداد شقایق من حشری شده بود اومد روم بغلم کرد لبامو با حرص میخورد و گریش درومده بود و گریه میکرد لبامو میخورد و گریه میکرد صورتمو گرف گفت تو مال منی اره منم مات و مبهوت مونده بودم و میگفتم اره میگف مال کس دیگه ای بشی من میمیرممممم همه کار واست میکنم مال من بمون پاشدم بغلش کردم تا ارومش کنم نشست تو بغلم و کیرمو گرفت و برام میزد همونطور که میزد برام گفتم عشقم عزیزم غیرتو کس دیگه ای رو نمیخوام لبخند زدم همونجور که تو بغلم نشسته بود خودشو ول کرد دراز کشید پاشو داد بالا گف بکن توش شوهرمممممم پاهاشو گزاشتم رو شونم کیرمو محکم با تموم قدرت فرو کردم تو ااااااااااه بلندی کشید و محکم تلبمه میزدم با تمام قدرت میدونستم دردشو دوس داره میزدمممم میزدم روش خم شدم تلمبه میزدم و لب میگرفتم سینشو فشار میدادم و ی پاشو انداختم و اون یکی رو گزاشتم رو شونم دو دستی بغل کردم و تلمبه میزدمممممم کونش حررررف نداشت تنگ بود خودشم کوسشو میمالید وحشیانه تلمبه میزدم جوری که اه و اوه کردنش کا خونه رو گرفته بود کیرمو درمیاوردم و دوباره میکردم تو و سر کیرمو رو کوصش میچرخوندم و دوباره میکردم تو کون خوشگلش تلمبه زدنمو بیشتر کردم گ اونقد که شقایق فقط دهنش از شهوت باز بود و نفسش بند اومده بود حس کردم ابم میخواد بیاد بش گفتم نزدیکه بیاد گف همشو خالی کن تو دهنم و صورتم چنتا دیگه زدم رفتم رو صورتش کیرمو کرد تو دهنش و ابم با فشااااااااااار خالی شد تو دهنش دهنش پر شد از اب منی و ریخت بیرون از ش نگاهی از روی رضایت زد و بم با اشاره گف که بش نگا کنم یهو همشو قورت داد گف اب عشقمو خوردمممم من گیج بودم روش نفس نفس میزدم و ولی لبخنده رو داشتم یهو ولو شدم روش و سرم کنار گردنش قربون صدقم میرفت و گردنمو بوس میکرد ده دیقه روش بودم تا حالم جا اومد پاشدیم دوتایی نشستیم و یها خندیدیم گفتم بریم حموم تا دیر نشده دوتایی رفتیم زیردوش همو شستیم اومدیم بیرون لباس پوشیدیم و تو پذیرایی رو کاناپه دراز کشیدیم جلو تی وی مثه دوران بچگیمون دستمو وا کردم و تو بغلم دراز کشید و خوابیدیم اولین بار بود که از وقتی بزرگ شدیم تو بغلم جلو بقیه میخواابید با صدای مامان و بقیه بیدار شدیم دیدیم ازمون عکس گرفتن وقتی بغل هم بودبم و گفتن الحق که از بچگی مال هم بودین و مال همین جفتمون خجالت کشیدیم و سر به زیر خندیدیم بعد ناهار دوتایی رفتیم کنار ساحل و قدم زدیم رو ماسه ی کنار ساحل با چوب نوشتیم سعید و شقایق و یادگاری ازش عکس گرفتیم تا بعدا یادمون بمونه چجوری شد که عشقمون به هم علنی شد ببخشید اگه طولانی شد امیدوارم لذت برده باشین پایان نوشته

Date: April 9, 2021

Leave a Reply

Your email address will not be published.