یه رابطه سکس آزاد

0 بازدید
0%

سلام دوستان داستانی که براتون میخوام تعریف کنم واقعیته و پابرجاست من بابک هستم و ۳۲ سالمه هیکلم اندامی و قیافه ام هم خوبه و از همه مهمتر کار بلد تو سکس ۳ سال پیش تو سایتهای سکسی میچرخیدم که وارد یکی از چت رومها شدم با چند نفری چت کردم و دیدم سر کاریه که به نفر کامنت داد و صحبت کردم اولش فکر کردم سرکاریه و خلاصه طرف مقابلم خانم بود و ازش جویا شدم که تو سایت چیکار میکنی و گفت به همون دلیلی که تو توی سایتهای سکسی هستی منم بی مقدمه گفتم واسه پیدا کردن یه نفر برای سکس نهایت باهاش قرار گذاشتم و رفتم سر قرار داشتم میرفتم سرقرار به خودم گفتم سرکاری و اگه طرف بود که خیلی هم خوب اگر نبود رفتم یه چرخی زدم و برمیگردم رفتم و دیدم بله یه خانم قد بلند و هیکل سکسی اما با تیپ معمولی اسمش هستی بود ۲۵ ساله سینه های ۸۵ و هیکله سکسی و بدون شکم سوار ماشین شد و کپی زدیم و حرف سکس رو پیش کشیدم و خیلی سرد جوابمو داد یکم چرخیدیم و گفت تایم نداره و باید برت منم گفتم که اینطوری که نمیشه لااقل این همه راه امدم برام یه سوپرایزی رو کن انتظار داشتم با اون جوابهای قبلیش کاری نکنه که یهو گفت اینجا که نمیشه سریع چرخی زدم و یه جای خلوتی رو پیدا کردم و تا وایسادم گفت چیکار کنم گفتم برام ساک بزن دلتون نخواد حسابی کیرمو خورد و آبمو آورد اون شب گذشت و باهم در ارتباط بودیم و تا شرایطم جور شد و آوردمش خونه همون آدم سرد چنان سکسی میکرد که نگو و سیرابی نداشت چند باری سکس کردیم و یه بار حین کردنش خیلی شهوتی شده بود که گفتم دوست داری یه کیر دیگه هم بود دوتایی میکردیمت که بین آه و ناله هاش گفت آره چند باری تو سکس حرفهایی اینطوزی بینمون رد و بدل شد تا یه روز بهش گفتم که واقعا دوست داری سکس فانتزی کنیم گفت تاخالا نکردم اما بدم نمیاد البته اگه تو دوست داری منم بدون هیچ حرفی گفتم آره تو سایتها دنبال زوج چرخیدیم بعد بارها سرکار بودن و عکس رد و بدل کردن بلاخره یه زوج پیدا کردیم و اوکی شدیم بریم بیرون همو ببینیم من باورم نمیشد تا اینکه رفتیم و سر قرار و دیدم که بله یه زوج هستن بعد آشنایی اولیه من میترسیدم حرفی از سکس بزنم و بعد ۱ ۲ ساعتی دیگه طاقت نیاوردم و دلمو زدم به دریا و سر حرفو باز کردم که دیدم نه بابا اوناهم پایه هستند هستی که بلافاصله سر حرف باز شد شروع کرد و حسابی خودشو پایه نشون داد یکم شوخی نهایت انداختم تو حرف و اونا هم دیدن ما اوکی هستیم قرار گذاشتیم بریم خونشون شبی که خواستیم بریم هستی ازم پرسید مطمئنی که ناراحت نمیشی من با کس دیگه ای جلوت سکس کنم گفتم نه به شرطی که ازش لذت ببری اونم همین سوال رو کرد و منم همون جوابو دادم ونهایت رفتیم پیششون رسیدیم و دیدیم بساط شام رو چیدن شام خوردیم و بعد گفتم بیایید بطری بازی شروع کردیم به بازی و از بوس و دستمالی شروع شد تا رسید به لباس در آوردن که گفتم بریم بقیه اش رو تخت اوناهم تایید کردن تو تخت لباس خانما در حد تاپشون در امده بود و هرکی بغل طرف مقابلش خوابید طوری که خانما وسط بودنو ما کنار تخت چند دقیقه گذشت و من دیگه از شق درد داشتم میمردم که به هستی گفتم پاشو لباستو در بیار و اونم بدون هیچ معطلی لخت شد اونا هم دیدن اینطوریه لخت شدن و شروع کردیم به لب و لب بازی و مالیدن هر از گاهی من دستم میمالیدم و زن طرف و اونم میمالید به هستی یک ربعی به هین روال گذشت و دیدم اینطوری نمیشه و همه هم پایه ان گفتم خانما جابجا بشن هر دوسون یه نگاهی کردنو جابجا شدن افتادم به جون زنه اولش یکم مقاومت داشت و گفتم اگر اذیت میشی ادامه ندیم که گفت اولین بارشه و قبلا موازی داشته من یکم سرد شدم و دیدم که بلههه مرده چنان با ولع داره سینه های هستی رو میخوره که نگو به زنش گفتم چیکار کنیم گفت تو ادامه بده و شهوتی بشم اوکی میشم شروع کردم حسابی خوردمش سینه های سفید و نازی داشت و آمدم سمت کسشو شرو کردم به خوردن که صدای اه و ناله هستی رو شنیدم و دیدم طرف کیر دارزشو کرده تو کس هستی و وحشیانه داره میکنه دیدم که هستی داره لذت میبره و حسادت و حس ناخوشایندی نیست منم طرف رو قمبول کردم و گذاشتم تو کسش و تلمبه زدم حسابی کیسو گاییدم واقعیت هم کسش از کس هستی خوشگل تر و خوش استایل تر بود خلاقه تا ۳ صبح باهم ۴ تایی سکس کردیم و صبحشم امدیم خونه و هستی هم رفت خونه اشون الان نزدیک ۲ ساله با هستی چندین مورد سکس گروهی یا ام اف ام یا اف ام اف داشتیم که واقعا لذت داره الانم هر از گاهی کسی رو پیدا کنیم سکس فانتزی میکنیم اما این هم بگم که سرکاری زیاده و از طرفی هم زوج هایی هستن که پایه ان و الان هم کسی باشه ما پایه ایم واسه لذت بردن این داستان تمام و کمال واقعیه و شاید بعضی جاها جزئیاتشو نگفتم اما واقعی هست و واقعی هستیم زوجهای هستن که اینو میدونن و تجربه تایمهای خوبی رو داشتیم و خواهیم داشت لطفا اگر خوشت نیامد یا باور ندارید بد و بیاره نگید و توهین نکنید نوشته

Date: اکتبر 13, 2018