داستان گی منو عشقم سال 96

0 بازدید
0%

سلام من 16سالمه وقتی که کلاس نهم بودم 15سالم بود تو مدرسه هرکسی رو میدیدم دوست داشتم بیاد منو بکنه یا براش ساک بزنم من پوستم سفیده و موهای دستم و پامو همیشه میزنم و خوشگلم خیلی ها تو مدرسه بهم میگفتن بده بکنیم یا بیا برامون ساک بزن ولی هر کدومشون یه مشگلی داشتن مثلا یکیش زشت بود اون یکی از اونایی بود که بره به همه بگه به خاطر همین منم بهشون اهمیت ندادم ولی من از یکی شون خیلی خوشم اومد چهره تقریبا خوبی داشت با حرف هاش اب ادمو میاورد طوری با من حرف میزد که من عاشقش میشدم خلاصه تصمیم گرفتم که هروقت اومد پیشم براش ساک بزنم زنگ تفریح دوم بود که اومد پیشم یکم حرف زد منم گفتم میخوای واست ساک بزنم اونم گفت جوون چرا که نه گفتم پس زنگ تفریح بعدی بیا تو دستشویی منم میام اونم قبول کرد ولی رفت به چند نفر گفت و یکی از اون ها هم رفت به معاون مدرسه گفت که ما میخوایم چی کار کنیم و ما هم نمیدونستیم که معاون مدرسه مون میدونه خلاصه کلاس تموم شد و زنگ تفریح شد اون رفت دستشویی منم رفتم بدون اینکه حرف بزنیم همون لحضه از رو شلوارش دست کشیدم رو کیرش دیدم داره شق میکنه معلوم بود کیر کلفتی داشت که یهو دیدم معاون مون پشت دره و با صدا بلند میگه درو باز کن ما هم ترسیدیم درو باز کردیم دیدیم کلی دانش اموز جمع شده و معاون ها که معاونمون گفت دو نفری تو دستشویی چی کار میکنید ما هم حرف نزدیم و ما رو بردن دفتر خلاصه بهمون گفت اگر یه بار دیگه نزدیک هم بشید یا به یکی دیگه نزدیک بشید به اولیا تون میگم و از مدرسه اخراج میکنم منم دیگه تو مدرسه نزدیک هیچ کسی نشدم خلاصه تا این که رفتم کلاس دهم یعنی 16سالم شد زنگ ورزش بود که من یه پسری رو دیدم ولی اون تو کلاس ما نبود و کلاس دیگه ای بود و اومده بود که اب بخوره یه پسر لاغر و خوشگل بود اون منو ندید و من از فاصله یکم دور دیدمش از جوش های روی صورتش معلوم بود که جقی بود خلاصه وقتی داشت میرفت سر کلاسش منو دید نگاهش به من بود منم اونو نگاه میکردم تا چند روز کارمون همین بود فقط همدیگه رو نگاه کنیم من یه پیج اینستا با کلی فالوو داشتم و اونجا از یه اسم دیگه استفاده میکردم و همه فکر میکردن اسم من ارتین هست و همه منو به همین اسم صدا میکردنن خلاصه که بعد چند روز با هم بیشتر صمیمی شدیم و هروز به هم بیشتر وابسته شدیم همیشه هم تو مدرسه دست های همدیگه رو میگرفتیم عاشق هم بودیم یه بار رفتم تو کلاسشون دیدم اونجا نشسته و هواسش نیست بهش گفتم عشقم کخ منو دید اومد جلو همه بغلم کرد و خیلی اتفاقی از هم لب گرفتیم همه همکلاسیاش گفتن اع حالمون بهم خورد کثیف ها ولی همشون از حسودی اونجوری گفتن خلاصه بعد از یک هفته بهش گفتم عشقم من خیلی دوست دارم بیای خونمون و منو اونم دلش میخواست ولی روش نمیشد بگه که باشه ولی بعد کلی اسرار کردن من قبول کرد خلاصه اومد خونمون خونمون هم خالی بود رفتیم رو تخت خواب دراز کشید روم تند تند از من لب گرفت اب دهنشو میریخت تو دهنم منم میخوردم حال میداد بعد از 5دقیقه شلوار شو یکم کشیدم پایین و بعد شرت شو کشیدم پایین دیدم یه بویی میده کیریش مثل ادمایی که خیلی جق میزنن عاشق اون بو شدم وقتی شرتشو کشیدم پایین دیدم یه کیر لاغر و خوشگل داره کیرش خیلی باحال بود صاف و خوشگل یکم براش ساک زدم کیرش شق کرده بود حسابی بعد از یک دقیقه گفت ابم داره میاد که منم ابشو خوردم بوی وایتکس میداد ولی خوشمزه بود بهش گفتم منو بکن دراز کشیدم رو تخت منم اولین بارم بود که میخواستم بدم ونمیدونستم باید چی کار کنم اون چند بار سعی کرد منو بکنه ولی درد خیلی زیادی داشت بدنم شل شده بود اون دید که خیلی درد دارم دیگه منو نکرد و کیرشو کرد تو دهنم بعد اون روز چند بار سعی کرد منو بکنه ولی من تنگ تنگ بودم و نمیتونست و فقط لاپایی میزد یا من براش ساک میزدم تو مدرسه هم واسه اینکه چشم همه در بیاد جلو همه لب میگرفتیم از همدیگه کل کار ما همین بود هر روز من به خاطر مهدی میرفتم مدرسه و تا همین الان هم زندگی مون خوب پیش میره و عاشق همدیگه هستیم و داریم سعی میکنیم دیگه گی نکنیم و عاشق هم باشیم و در اینده با هم ازدواج کنیم این داستان واقعی خودم و مهدی هست سال 1396 اسم من محمد و عشقم مهدی تو مدرسه تهران اینکارو میکنیم نوشته

Date: August 23, 2018

Leave a Reply

Your email address will not be published.