گاییدن مامان برده ی کونیم

0 views
0%

خیلی وقت بود رفته بود تو مخم و بیرون نمیومد حتی تصورشم برام لذت بخش بود بار اول تو تلگرام دیدم یه همچین چیزیو که سر یه بحثی تو یه گروه سکسی اعصابم خورد شد و رفتم پی وی یه پسره و بهش گفتم هوی مادرجنده حواست باشه چی میگی اونم برام استیکر خنده فرستادو گفت جووون خوشتیپ بیا کیرتو خودم بکنم تو کس مامانم تعجب کردم و وقتی دیدم تاثیری نداره تمومش کردم بحث اینجا تموم نشد و یه مدت تو نت زیاد همچین چیزایی میدیدم حتی همین شهوانی هم هر وقت سر میزدم تو تاپیکاش دو سه تا این مدلی بود این شد که رفت تو مخم و مشتاق شدم بیشتر بدونم و تجربش کنم ولی مدلی که من دنبالش بودم فرق داشت من دوست داشتم با فانتزی یه بی غیرت حال کنم یعنی جلوش با زنش عشق بازی کنم و این شد که افتادم دنبال این فانتزی تو اولین مرحله شروع کردم ببینم اصلا چی هست و طرف مقابلم چه چیزایی رو انتظار داره و اینکه با خواسته های من جور در میاد یا نه خب بالاخره منم به یه چزایی عادت کرده بودم این که تو سکس هام اکثرا به جز اونایی که با دوست دخترام بود خیلی خشن بودم و به یه مستر ارباب هات و حشری تبدیل می شدم که به جز سکس از فانتزی های بردگی طرف مقابلم هم خیلی لذت می بردم خیلی از سایتا و وبلاگارو سر زدم و خوندم و با انواع و اقسام فانتزی های بی غیرتا آشنا شدم خیلی سختم نبودن بسته به نسبتشون با شخصی که روش بی غیرتن و مدلی که دوس دارن اینکه جلوی اون طرف تحقیر شن جلوشون با ناموسشون سکس انجام شه یه نفر دیگه هم تو سکسشون شرکت کنه و سه نفری اینکارو بکنن و بردگی ناموسشونو جلو پارتنر جدیدش بکنن و که انواعش تقریبا زیاده تقسیم میشدن حالا که دیگه استاد شده بودم تو این کارو تقریبا همه چیزو فهمیده بودم نوبت این شده بود که دیگه یکیو پیدا کنم که فکر میکردم اصلا کار سختی نباشه ولی اشتباه فکر میکردم اسلیو برده های خودم همشون دختر بودن و اینکه بی غیرت باشن برام جذابیتی نداشت پس رفنم دنبال مردها اولین جا هم همین سایت بود تو تاپیکای مختلف دنبالشون گشتم و براشون پیام میزاشتم یا تو گروه ها و جواب هم داد خیلیا جواب دادن و شماره رد وبدل کردیم و اومدن تلگرام حرف زدیم اکثرا تعجب میکردن که من همه ی علایق و فانتزی هاشونو میدونم و خوششون میود از طرفی هم من 32 سالم بود بچه نبودم که شک کنن و نخوان هم کار داشتم هم خونه ی مستقل و مجردی زندگی میکردم و سکس زیاد داشتم پس هول زن اونا نبودم و این فقط فانتزی بی غیرتی اونا بود که برام لذت بخش بود اکثرا که فیک الکی و دروغ بودن همون ساعت اول میدیدن موضوع جدی و نمیتونن تیغ بزنن بلاک میکردن بقیه هم بعد یه مدت که میگذشت میگفتم زنم هنوز راجع به این حس من چیزی نمیدونه یا پایه نیست یا نمیخوام و بیخیال و فرصتش نیست و این حرفا حسابی تو پرم خورده بود و اعصابم خورد شد که تقریبا یه ماه دنبال یه بحث سر کاری بودم و به خودم فحش میدادم تقریبا یکی دو هفته بعد که بیخیالش شده بودم یه تاپیک دیدم که نوشته بود کسی کونی فحش خور نمیخواد منم تا حالا برده ی پسر نداشتم کنجکاو شدم تجربش کنم شمارشو گرفتم و صحبت کریم و قرار گذاشتیم بیاد سر کارم تعمیرکارم و یه مغازه تو گاراژ یه برند خودرو سازی معروف خارجی دارم و تنها کار میکنم فرداش اومد و سلام کرد و خودشو معرف کرد دستمو دراز کردم احمق بهم دست داد اخم کردم گفتم ببوسش تخم سگ نه که دست بده تعجب کرد و گفت چشم بعد فرستادمش تو اتاق ته مغازه ماشین تو بود و توی اتاق چیزی دیده نمیشد اگر هم کسی میخواست از بیرون بیاد از دوربین میدیدمش بعد اون خودم رفتم تو اسم وسنشو پرسیدم گفت بهنامم آقا 17 سالمه فک نمیکردم عکساش واقعی باشه راستش وقتی دیدمش خوشم اومد خیلی سفید و بور بود و البته تپل و با نمک ولی اینا دلیل نمیشد وقتی به عنوان توله سگ خودم قبولش میکنم به حالش فرقی بکنه ازش یه خرده اطلاعات گرفتم راجع به فانتزی هاش چون بچه بود از این که در اختیار یه مرد باشه برا همیشه و مثل زنش باشه و تحقیر شه خوشش میومد منم از خودم گفتم که اربابم و چه کارایی دوست دارم و اینکه اگه به دستوراتم عمل کنه و توله سگ خوبی باشه منم به عنوان جایزه میکنمش حرفام که تموم شد رضایتو تو چشاش دیدم فکر نمیکردم قبول کنه سوسولتر از این حرفا به نظر میومد ولی گفت باشه که همون لحظه زدم تو گوشش گریش گرفت گفتم باید بگی بله ارباب نه چشم اونم گفت چشم ارباب بعد دستمو بوسید موهاشو گرفتم تو مشتمو کشیدم عقب تف کردم تو صورتشو گفتم از این به بعد تو توله سگ منی و باید به همه دستوراتم گوش بدی فهمیدی اونم گفت بله ارباب بعد پارس کرد برام تعجب کردم که فهمید و گفت از بردگی اطلاع داره ولی فک میکرده فقط برا زناست اون روز کار زیاد داشتم باهاش قرار فردارو گذاشتم تو خونم چون پنجشنبه بود و من همیشه تعطیل میکردم و میرفتم دنبال عشق و حالم بهنام توله سگم فقط یه ساعت کلاس کنکور داشت که قرار شد اونم بپیچونه فرداش اومدو از همون اول قلاده ی مخصوص بردگیو که اسم خودم روش بودو انداختم گردنش و کلی شکنجه های فانتزی و دست وپا لیسی و تحقیر و فحشش دادم اونم از ذوقش همرو انجام میداد واقعا فکر نمیکردم طاقت بیاره ولی توله ی خوبی بود اگه توضیح نمیدم به خاطر اینه که اصل داستان چیز دیگست آخرشم علیرغم میلم به خاطر حرفم یه دور خشن باهاش سکس کردم که اون مادرجنده از لذت خودشو خیس منی کرد و گند زد به کف پذیرایی خونم که مجبورش کردم بلیسه بعدم که بردمش حمومو شاشیدم تو دهنش ولی بی لیاقت چون خوشش نمیومد ریخت بیرون که البته برام مهمم نبود خلاصه این شده بود کارش که ماهی 3 2 بار میومد خونم و یک یا دو روز در میونم بعد کلاساش میومد گاراژ پالیسی میکرد و ساک میزد و بعد میرفت اصل داستان اینجا شروع شد که یه سری تو خونه که داشتم میکردمش گفت ارباب فرشاد کاش مامانم هم لیاقت اینو داشت که کلفت و توله سگ شما باشه و شما اونو هم مثل من بکنیدکه مکث کردم و یاد اون فانتزی های بی غیرت ها افتادم ازش جدا شدم لگد زدم تو تخماش که افتاد زمین گفتم واقعا دوست داری گفت آرزومه ارباب کارم که باهاش تموم شد قرار شد از سری بعد برام عکسا و شرتای مامانشو بیاره و تقریبا دو هفته ای کارش شده بود اینکه از مامانش عکسای یواشکی بگیره بیاره برام و بهم با لباسا مامان جندش کون بده عکسا مامانشو دیدم میگفت اسمش اکرمه تقریبا 40سالش بود با قد و وزن متوسط ولی قیافه ی جزابی داشت یه چی تو مایه های مهتاب کرامتی یه شب به این فکر افتادم این بهنام توله سگ که راضیه چجوری مامانشو بکنم از خودش پرسیدم که گفت سرورم کنیزتون راضی نمیشه اخلاقش خیلی بده بابامم ازون بدتر میترسم بهش بگم باید به زور وادارش کنید خیلی ذهنمو مشغول کرد هر جور فکر میکردم نمیشد تا اینکه یاد یه داستانی افتادم و تصمیم گرفتم بیهوشش کنم ولی نه دارویی بلد بودم نه میشد بگیری خلاصه با هزار کلک و طی یه پروژه 17 18 روزه که رو مخ یه دختره تو داروخونه رفتم و باهاش مچ شدم و هزار تا داستان سر هم کردن یه ورق قرص داد بهم و ازش اندازه و نوع و مدت بی هوشیشو پرسیدم کامل و برنامه ریزی کردم برا روز موعود بهنام مادرجنده که باباش مدیر مدرسه بود و تا ظهر سر کار بعدشم شاگرد خصوصی داشت چون قبلش معلم ادبیات بوده تقریبا ساعت 7 8 شب میرسید خونه پس کارمون باید حداقل یکی دو ساعت قبل اینکه باباش بیاد تموم میشد که اثر دارو کامل بپره همه جوره برنامه ریزی کردمو توله سگ خوب و با وفامم در جریان گذاشتم که تو پوست خودش نمیگنجید و از شوقش حسابی به جون دستم افتاد و بوسید منم برا اینکه تو ذوقش نخوره چیزی نگفتم روز موعود فرا رسید و دیگه همه چیز بستگی داشت به اینکه بهنام بتونه اندازه ی مشخص شده ی دارو رو بده به اکرم یا نه برا اینکه هول نشه گند نزنه به همه چیز تهدیدش نکردم ولی خب مسلما خودش میدونست تنبیه بدی در انتظارشه اگه نتونه قرار بود وقتی صبحونه میخورن بهنام یه جوری دارو رو بده مامانش بعد به هوا مدرسه بره بیرون یه ساعت بعد برگرده اگه اکی بود بگه من برم اگه نه بگه چیز جا گذاشته برگرده کلاسش صبح اون روز به امید اینکه همه چی خوب پیش میره رفتم حموم و هرچند دیرانزال بودم ولی باز تاخیری زدم و حاضر شدم رفتم سر خیابونشونو ماشینم و پارک کردم و منتظر خبر سگ باوفام شدم یه نیم ساعتی دیر خبر داد ولی گفت همه چی خوبه و رفتم وقتی رسیدم دیدم اکرم با یه پیشبند آشپز خونه رو میز ناهارخوری خوابیده یعنی کامل افتاده بود دیگه یه لحظه شک کردم وقتی دیدم بهنام نیست ولی وقتی صداش کردم دیدم لخت با یه شرت زنونه ی بنفش چهار دست و پا داره میاد سمتم ازش راضی بودم که کارش رو درست انجام داده خودشم خوب میدونست ولی برا اطمینان خونه رو کامل گشتم که شر نشه یه وقت درم قفل کردم و کلیدم گذاشتم روش باشه که وسط کار کسی نیاد اگرم اومد وقت داشته باشم بپچم از همه چی که مطمین شدم دیگه نوبت این بود که از رسیدنم به چیزی که میخواستم و 3 4 ماه براش صبر کرده بودم لذت ببرم ساعت 11 شده بود تقریبا 6 ساعت وقت داشتم از بهنام پرسیدم گفت برا اطمینان یه دوز دارو بیشتر داده که عصبانی شدم و ترسیدم و محکم خوابوندم زیر گوشش بعد زنگ زدم نگار که مطمین شم مشکلی پیش نمیاد اونم تایید کرد دیگه وقتش بود که برم سر اصل مطلب عجله ای نداشتم و میتونستم حسابی لذت ببرم پس اول از تولم خواستم لباسامو دراره بعد مامان جندشو که قرار بود تا چن لحظه دیگه بکنم و بلند کردم گذاشتم رو کولش اونم چهار دست و پا رفت تا تو اتاق خواب اکرمو خودش رو پاهاش نشست و دستاش و گذاشت جلو سینشو مث سگا منتظر بود و حساب راست کرده بود و هیجان داشت و همین باعث شد حسابی حشری شم دیگه نوبتی هم که بود نوبت اکرم بود شروع کردم لختش کردن سخت بود چون کامل بیهوش بود لش شده بود ولی بدن خوبی داشت می ارزید راستشو بخواید خود سکسش برام لذتبخش نبود چون طرفم هم بیهوش بود و فعالیتی نداشت که لذت ببرم و هم اینکه سنش زیاد بود ولی خوب قرار بود جلو پسرش بکنمش و این بود که دوباره هیجان زدم میکرد از لباش شروع کردم تا گردنش و سینه هاش همینطوری که سینه هاشو میخوردم به بهنام اشاره کردم که اومد و شروع کرد برام ساک زدن واقعا تو اون حالت لذت بخش بود بعد کیرم نوبت کس اکرم بود که باید برای پذیرایی از کیرم آمادش میکرد ولی ازم خواهش کرد تا سینه های مامانشو بخوره منم قبول کردم اونم با خوردن سینه ها و کس مامانش تقریبا نیم ساعت تا سه ربعی شد داشت با مامانش لاش میزد که هم خندم گرفته بود هم داشتم حال میکردم دیگه بسش بود وگرنه توله ی سرکش و پررویی میشد به خاطر همین رفتم بالا سرش و با لگد زدم تو تخماشو هلش دادم اون ور که دیدم اشکش درومد ولی بازم با این حال اومد کیرمو کرد دهنش حسابی که خیش شد اشاره کردم بسه و هیجانو تو چشاش دیدم وقت کیرمو گرفت دستش و رو کس مامانش بالا پاینش میکرد چن دقیقه ای بعد اروم کردش تو کس اکرم منم شروع کردم تلمبه زدن که دیدم داره کیرشو میماله به لبای اکرم خندم گرفت واقعا وقتی منو دید اونم خندید چیزی بهش نگفتم اونم حال کنه بعد چن دقیقه نزدیکای یک و نیم بود که دیگه ابم برا بار اول اومد و همشو به خورد توله سگ باوفام دادم به عنوان جایزه دیگه خسته شده بودم و گرسنه بهش پول دادم فرستادمش بره غذا و شیر موز و هایپ و یه سری تنقلات دیگه بگیره وقتی رفت شروع کردم یه سری عکس از اکرم گرفتم برا یادگاری و یه خرده استراحت کردم تا اومد و خودم و سگمو تقویت کردم حدودا 3 شد رفتم که راند دومو شروع کنم از بهنام تا لب تخت سواری گرفتم که واقعا خسته شد و داشت میمرد ولی خب بردمه دیگه وظیفشه بگذریم برا بار دوم سکس شروع کردم و یه نیم ساعتی هر جور که خواستم کردم که بهنام گفت ارباب میشه منو قابل بدونین اجازه بدین منم بکنم برام جالب بود ترکیدم از خنده گفتم کسکش تر از تو وجود نداره مادر جنده بعد شروع کرد کردن کس مامانش که یه تیکه هم ازش فیلم گرفتم بعد رفتم رو تخت فک کرد میخوام جامو باهاش عوض کنم ولی کاری کردم که لذتش بیشتر شد و بعدا هم میگفت که لذتبخش ترین لحظه ی عمرش اون بوده یه تف انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو آروم کردم تو همزمان با اون تلمبه میزدم 5 دقیقه نشد که آبش اومد و خالی کرد تو کس مامان اکرمش و حالا دیگه نوبت من بود اخرای لذتم بود که منم بلند شدم و همونجا تو کس اکرم خالیش کردم و بهنامو مجبور کردم تا قطره آخره آب منو خودشو از کس کنیزم بلسیه دیگه به همه ی چیزی که میخواستم رسیده بودم و وقتش بود برم ولی قبلش باید همه چیو درست میکردم که نه من نه این توله سگ به گا نریم فرستادمش یه بسته دستمال مرطوب گرفت اول کس بعد کل هیکل مامانشو تمیز کرد بعد لباساشو پوشوندیمو دیدم بهنام حال نداره از حق نگذریم خوب ضیافتیم برام آماده کرده بود بیشتر اذیتش نکردم اکرمو بغل کردم بردم گذاشتمش رو کاناپه دیدم داره هذیون میگه خوب موقعی تموم کردیم کارمونو به بهنامم گفتم همه چیو مرتب کرد وآشغالای اضافی که مال خودمون بودو برد بیرون با نگار تماس گرفتم دوباره گفتم از بعد بیهوشی کامل چجوری میشه طرف که گفت با هذیون شروع میشه خیالم راحت شد و بهنام اومد دستمو بوسید و رفتم نزدیکای خونه بودم که پیام داد کامل به هوش اومده و گیجه میگه چقد سرم درد میکنه چرا تا الان خوابدم و اینا ولی به چیزی شک نکرده منم خیالم راحت شد و رفتم دوشم و گرفتم و تخت خوابیدم این بود خاطره ی به ثمر رسیدن یکی از بهترین فانتزی های زندگیم این کار دیگه تکرار نشد ولی بهنام هنوز یکی از توله های خوبمه نوشته

Date: August 23, 2018





Leave a Reply

Your email address will not be published.