بوسه ای فراموش نشدنی

0 views
0%

من جزو اون دسته از افرادی هستم که تا رابطه عاطفی با کسی برقرار نکنم نمی تونم سکس داشته باشم چند باری تجربه کردم اما اصلا موفق نبودم همیشه هیجان و شهوت پیش از سکس را داشتم اما تا به مرحله عمل می رسیدم نوعی احساس توام از ترس و خجالت و شرم به سراغم می اومد و از لبه چشمه تشنه بر می گشتم این حس ناشی از خود کم بینی من نبود نسبت به ظاهرم و وضعیت جسمانی ام چراکه از نظر مردانگی خودم را کمتر از دیگران نمی دانستم و در ثانی دوست دخترم از رابطه بین ما کمال رضایت را داشت اما خوب من وقتی با او بودم یعنی خورم را به اومتعهد می دونستم اساسا اجازه فکر کردن به سایر گزینه ها که زندگی پیش روم قرار میداد را به خودم نمی دادم حتی زمانی که مدتها از او دور بودم و شرایط برای برقراری رابطه ای جدید را داشتم احساسی در وجود من مانع می شد و باید اعتراف کنم که این حس یک احساس مملو از غرور و مردانگی بود که تا تجربه اش نکرده باشید متوجه ان نخواهید شد اینکه شما بخاطر کسی که دوستش دارید و در دوست داشتن او نسبت به خودتون شک ندارید از گزینه های گذری زندگی بگذرید گرچه اونها در نگاه اول به مراتب از شریک شما زیبا تر باشند خوش اندام تر باشند هوس بر انگیز تر باشند و یا اگر دنبال این هستید که خودتون را به نوعی خالی کنید بهتره بیشتر از این ادامه ندید و وارد این خاطره نشید از دوران اشنایی من و دوست دخترم خیلی زمان زیادی نمیگذشت چیزی نزیدک به یک سال که مجبور شدم به سفری دور برم و ناچار از او دور بشم چیزی که برای هردوی ما بسیار سخت بود چرا که بسیار به هم عادت کرده بودیم و از خوصوصیات رفتاری هم اگاهی کامل داشتیم معنی نگاه های هم رو می فهمیدیم و مهمتر از هر چیز این بود که بخاطر دیگری از خودمون می گذشتیم البته خوب اون خیلی بیشتر و بی پروا تر این کار رو می کرد دختر زیاد حرافی نبود شیرین بود صدای کودکانه ای داشت که زنگ خاصی داشت و من از شنیدن صداش سیر نمی شدم خیلی وقتها سعی می کردم حرف بزنه و من صداشو بشنوم اما کم حرف بود و به محض اینکه متوجه می شد من غرق در صداش شدم و متوجه حرفاش نیستم ساکت می شد و خیره در چشم هام می شد چشمهای عسلی رنگ درشتی داشت که در کنار پوست گندم گونش و ابشار موهای ریخته شده اش تا رو شونه هاش بی اختیار من را یاد خورشید می انداخت در چشم هام خیره می شد وبا نگاهش که همراه لبخند زیبایش بود فعل دوست دارمت را برایم می خواند این نگاه بدون پلک تا جایی پیش میرفت که تبسم های رو ی لبهایمان جای خور را با بوسه های بلند عوض می کرد این نگاه همراه با عشق برای من چیز غریبی بود که اولین بار در چشمان او دیدم و بلافاصله اموختم خیلی زمانهای زیادی پیش می امد که با هم به مشکل بخوریم اما این نگاه معجزه ای بود بین ما که پایان نداشت و جاری شدنش باعث می شد تا تمام کدورت های بین مان شسته شود و این نگاه درست در لحظه خداحافظی داخل ایستگاه قطار های بین شهری چندین برابر رساتر شده بود شبنم شوق چشمهایش می رفت که کم کم بارانی شود نگاه عجیبی بود هردو ساکت بودیم و مبهوت از چرخ زندگی و فقط به هم می نگریستیم یک برداشت تمام قد دقیق و دقیق از هم برای روزهای دوری به قدری فصای بین ما قوی بود که نا خود اگاه تاثیرش را بر دیگر داهگذاران هم گذاشته بود و برای لحظه ای هم که شده بود انها را از گذار روز مره زندگیشان خارج می کرد و معطوف ما می کرد هر چند کوتاه البته برداشت این صحنه ها از طرف مردم درمکان های عمومی روی دیگری هم دارد بودند ادم های که چشمشان توان درک کردن نگاه ما را نداشت و با بی احترامی زیر لب انطور که ما بشنویم می گفتند ایستگاه را با اتاق خوابشان اشتباه گرفته اند بخصوص ان مرد کوتاه با شلواری گشاد که به زور کمر بند تا خورده اش زیر شکم بزرگش ایستاده بود با صورتی گرد و ته ریشی ضمخت وسری کم مو پیشانی اش جای مهر داشت گمان نمی کنم بخاطر سجده های طولانی مدت برای پروردگارش بوده شاید هم بوده شاید هم پروردگار او با مال من یکی نبوده و یک پیراهن سفید امد جلو و دست بر شانه ام گذاشت و گفت پسر جان اینجا اتاق خوابتان که نیست معرکه گرفته اید لحظه مناسبی برای این تذکر نبود ما واقعا در گیر چیز دیگری بودیم و سرم را چرخاندم و بی اعتنا به او مشغول نگاه کردن خود شدم و سعی در دل گرمی دادن به دختری که عاشثش بودم می خواستم بفهمد که هنوز اینجا هستم هنوز من هستم و ان قطار لعنتی نرسیده و این کوتاه چاق مگسی است که تنها دنبال جلب توجه است یم قدم نزدیک شدم و دستم را سمت بازوانش بردم که مرد دستم را گرفت گفت مگر نشنیدی چه گفتم چه داری می کنی تو اصلا می دانی من کیستم جمع کن رخت خوابتان را استگاه را کرده اند اتاق خوابشان حرف های ان ابله اصلا برام مهم نبود اتاق خواب ما کجا و ایستگاه کجا رخت خواب ما کجا این مردک ابله کجا برگشتم به طرف مرد حال جمعیت بیشتر متوجه ما بودند ارام و خیلی محترمانه گفتم تا چند دقیقه دیگر قطار می اید و می رویم این چند لحظه اخر نمی خواهم ذهنم در گیر کس دیگری باشد مرد که موفق شده بود جلب توجه کند گفت بگو خانم حجابشان را رعایت کنند اصلا روسری دارد مانتو شم که نه واقعا ایستگاهو با اتاق خوابتون اشتباه گرفتین و بعد به شکل تمسخر امیزی دستش را بالا اورد و گفت بروید انگوشه ان سوسیس گونده به طرف دستشویی ها اشاره می کرد مگس هرچه چاغ تر باشد صدایش گوش خراش تر است اتاق خواب ما کجا و این ایستگاه کجا نگاه های انجا کجا و الان کجا بغل کردن های انجا کجا و اینجا کجا اعو ها یکی بود اما جنسشان فرق می کرد لب ها یکی بود اما بوسه ها متفاوت نمی خواستم بیشتر حرف بزنم شاید یک مشت جواب خوبی برای ان بشکه بود اما همیشه افرادی هم هستند که معنای عشق را می دانند نگاه عاشقانه را می شناسند و می دانند مگس چیست داشتم اماده می شدم که با یک مشت از شرش خلاص شوم که یک خانم میان سال کمی جلو امد و رو به مردک کرد و گفت اینجا اتاق خواب کسی نیست کسی هم جز شما لجظه ای فکر نکرده این بچه ها دارند رخت خواب پهن می کنند اینجا گویا شما عادت دارید هر کس و هر جا را با اتاق خواب و رخت خواب خودتان قیاس کنید تو کوری و نمی بینی این دختر دارد گریه می کند دیگر یادم نیست چه گفت ان زن فقط از امنیتی که ان زن بوجود اورد استفاده کردیم و بوسه ای ساختیم روی لبان هم که هیچ گاه طعم تلخ و شیرینش فراموش نخواهد شد نوشته

Date: April 2, 2021

Leave a Reply

Your email address will not be published.