جواب بله

0 بازدید
0%

رضا25 ساله هستم این داستانی رو که میگم من 22 ساله بودم و دختر خاله ی خوشگلم مریم20 سالش بود ما خیلی باهم صمیمی و راحت بودیم چون خانواده هامون همیشه و همه جا باهم میرفتن حتی واسه شب نشینی خونه اقوام هم باهم میرفتن تا اینکه یه روز عصر من و مریم نو حیاط خونه ی خودمون نشسته بودیم وداشتیم حرف میزدیم که بحث به ازدواج کشیده شد ومنم که واقعا دوسش داشتم و هنوزم دارم بهش گفتم که دوست دارم باتو ازدواج کنم اونم بعد از یکم ناز کردن قبول کرد چون ما واقعا همدیگه رودوست داشتیم قبول کردن مریم برای ازدواجمون من رو خیلی خوشحال کرد و با هم دست دادیم و شروع کردیم به حرفای بعد از ازدواج که چیکارکنیم و کجا زندگی کنیم و از این حرفا دیگه تقریبا هوا داشت تاریک میشد که مریم گفت بریم تو خونه با کامپیوتر یه بازی براش بزارم من اول بلندشدم و دستشو گرفتم که اون هم بلندشه وقتی داشتیم میرفتم بسمت دراون جلو میرفت ومنم پشت سرش میرفتم قبل از اینکه به در برسیم من از پشت بازو هاشو گرفتم وبهش گفتم اگه مامانم بدونه عیاله پسرش کیه چقدر خوشحال میشه که تا من اینو گفتم ایستاد و منم که داشتم پشت سرش میامدم یه لحظه از پشت خوردم بهش واسه بار اولم بود که کون مریم رو لمس میکردم اینقدر کونش نرم بود که دیگه یادم رفت ازش جداشم همینطور که چسبیده بودم بهش دستمو انداختم دور شکمش ویکم فشارش دادم بخودم که یدفعه گفت چیکار میکنی رضا زشته منم که دوست نداشتم جای کیرم خراب شه گفتم توکه زن خودمی مگه چه اشکالی داره یکم مکث کرد و گفت هنوز زوده واسه این چیزا وخودشوازم جدا کرد منم که دیگه شیطون رفته بودتو جلدم طوری وانمود کردم که قهر کردم و یرگشتم تو حیاط که اونم اومد پیشم وگفت خب عزیزم چیزه بدی که نگفتم واقعا زود نیست منم خواستم خراب نشه گفتم حالا نه مثل زن وشوهر واقعی و نه دیگه هیچ کمه کمش بوس که اشکال نداره داره بوس که میتونم اول روش نشد بگه ولی بعد ازچند لحظه گونه لپ هاشو داد جلو گفت بفرما اقا بوس کن که من نگاش کردم گفت بازچی شده گفتم اینجات نه از لبت بوس میخوام خندید وقبول کرد و لبش رو اورد جلو منم سریع لبم رو گذاشتم رو لبش شروع کردم بخوردن چقدر خوشمزه بود بهش گفتم وای که چقدر لبات شیرینن یه نیش خندی زد همینطور که داشتم لباشو میخوردم دستامو انداختم دور کمرش ومحکم بغلش کردم وبهش گفتم عاشقتم و دوباره لباشو بوسیدم بعد بهش گفتم بریم داخل تا بهمون شک نکردن وراه افتادیم بسمت در و رفتیم داخل اتاقم صندلیه روبراش اوردم وگفتم بفرما خانوم خانوما گفت پس خودت چی به شوخی گفتم منم رو پاهات میشینم خندیدو گفت باشه حتما مگه جونم سیر شدم گفتم چرا گفت من تحمل وزن تو رو دارم منم از فرصت استفاده کردم وگفتم میخوای تو بشین رو پاهای من که گفت نه یکی میاد زشت میشه من که دیدم بدش نمیاد و مطمئن بودم که بابا و مامانم حالا حالاها بیدار نمیشن بهش گفتم نترس کسی نمیاد وبشوخی گفتم اگه میخوای تا دراتاق رو قفل کنم که گفت نه اینطوری که بدتره خلاصه به هر نحوی بود مخش رو زدم که رو پاهای من بشینه ولی زود بلندشه که یوقت کسی نیاد من به بهانه ی اب خوردن رفتم تو اشپزخونه که اوضاع رو بسنجم وبیام از بابت پدر و مادر خودم خیالم راحت بود و راحت تر شد پدرومادر مریم هم خواب ناز بودن من سریع برگشتم تو اتاق وبهش گفتم همه خوابن وخیالت راحت باشه دیگه داشتم میمردم ازبس منتظر لمس دوباره کون پنبه ایش بودم سریع رفتم رو صندلی نشستم و دست مریم رو گرفتم گفتم بفرمایید خوشگلم بیا بشین روپاهام با یکم نازوعشوه امد رو زانوهام نشست بهش گفتم میافتی بیا بالاتر بشین نگاهم کرد و گفت همینجا خوبه جلوتر خطرناکه گفتم هیچ خطری نداره خلاصه اون که نمیاومد جلوتر خودم دست بکار شدم و دست انداختم دور کمرش میخواستم کم کم شهوتیش کنم تاشاید بتونم به اون کون نرم یدستی بزنم بهش گفتم مریم لباتو میخوام گفت یه اهنگ بزار گوش کنیم بعدکه خواست بلندشه لب میده گفتم اون وقت که سرجایه خودشه الان بوس بده کم کم کشیده بودمش بالاتر که یکم دیگه میخواست که روکیرم بشینه دستامو که دور کمرش انداخته بودم رو به بهانه های مختلف تکون میدادم چون میخواستم بسینه هاش هم دست بزنم چند بار سعی کردم ولی نشد که یکدفعه خواست بلندشه منم که نمیخواستم بلندشه دستمودورشکمش انداختم و محکم گرفتمش گفتم کجا گفت هیچی همینجام تکون هم نمیشه خورد گفتم چرا عزیزم هرچقدر میخوای تکون بخورمنم تو همین تکون خوردناش طوری جابجاش کردم که درست اومد رو کیرم نشست وای چه چیزی بود چقدراین کون نرم بود دیگه کیرم داشت بلند میشد مطمئن نبودم که متوجه کیرم شده یانه خواستم یکاری کنم که متوجه نشه بهش گفتم لباتو بیار جلوکه بخورمشون یکم برگردوندمش سمت خودم درهمین بین جای دستمم درست کردم که بتونم سینه هاشوهم یدستی بکشم دیگه کیرم بلند شده بود مثه چوب سفت شده بود یدفعه مریم اومد تکون بخوره که کیرم اومد بالاتروقشنگ افتاد لای کون مریم یکدفعه مریم برگشت طرفم وگفت مگه قرارنذاشتیم گفتم مگه کاری کردیم گفت میخوای کاره دیگتم بکن گفتم اگه میذاشتی که عالی بود گفت نه بابا دیگه چیزی نگفت وهمینجور نشست منم که دیگه دیدم مشکلی نداره کم کم دستمو بردم سمت سینه هاش و یواش یواش دستمو گذاشتم روسینه هاش که اخم کرد منم بهش گفتم اگه میخوای ناراحت شی تادست نزنم ازتونگاش میشد شهوت رو دید که چجور شهوتی شده منم با دوتا دستم سینه هاشو گرفتم همینکه دستم رفت روسینه هاش و یواش یواش فشارشون میدادم یه آه کشید وگفت وای رضا ببین چیکار کردی حالا چیکارکنم بهش گفتم خودم درستش میکنم عزیزم وشروع کردم به مالیدن سینه هاش سینه هاش از شهوت مثه سنگ شده بود سینه های توپی داشت دیگه کم کم کیرمم میکشیدم به کونش وقتی کیرمو میکشیدم به کونش حس کردم که فقط یه شرت ودامن پوشیده البته بعدشم خودش اینو گفت که از لباس پوشیدن زیاد خوشش نمیاد خلاصه همینطور که داشتم سینه هاشو میمالیدم وکیرمم لای کونه پنبه ایش بود بهش گفتم لباتو بیارجلوتا بیشتر فیض ببریم دیگه دوتایی شروع بخوردن کردیم همینطور که لباشو میخوردم انگشتامو از بین دکمه های پیراهنش بردم داخل و بهش گفتم اجازه هست یه نیش خندی زد وگفت اجازه ماهم دست شماست دیگه نمیدونستم چیکار کنم اززیر سوتین سینه هاشو گرفتم و بمال بمال شروع شد مریمم که دیگه حسابی شهوتی شده بود سروصداش بلند شده بود بایه دستم یکی ازسینه هاشو میمالیدم دست دیگمو بردم سمت کسش دستمو اززیر دامن دادم تو ویکم از روشرت کسشو مالیدم خیسه خیس شده بود دیگه طاقت نداشتم دستموکردم توشرتش وگفتم جونم چه گرمه که مریم یه آخه بلند کشیدو گفت ماله خودته عزیزم بمالش تند تند بمالش منم دور مالیدنم روزیاد کردم که یکدفعه مریم یه تکون خورد وخودشو ول کردتو بغله من منکه دیدم اون ارضا شده گفتم حالا چیکارکنم که بتونم هودمو راخت کنم به بهانه اب اوردن براش رفتم اوضاع رو کنترل کردم این جماعتی که من دیدم به اصحاب کهف گفته بودن زکی سریع اومدم تو اتاق وبهش گفتم بیا بشین روپاهام هنوزبه حالت عادی نرسیده بودکه وقتی خواست بشینه رو پاهام دامنش رو دادم بالاوبهش گفتم میخوام کونتو بمالم چیزی نگفت وخودش نشست روکیرم و گفت عجب چیزی داری وچی بکشه ازدستم موقعی که بخوام بکنم توکس یا کونش دوباره کیرم بلندشده بود منم بادستام ازدو طرف شروع کردم بمالیدن کونش وتو هین مالیدن کم کم لبه های شرتش رو کنارمیکشیدم که باراخر متوجه شدو گفت اینکارو نکن یه اتفاقی مییافته زشت میشه منم بهش گفتم توکه مال خودمی اشکالی نداره هر اتفاقی افتاد کسی نمیفهمه خیلی اصرار کرد که شرتشو درنیارم ولی به هر نحوی بود راضی شد بکشه پایین ولی بشرتی که فقط لاپاش بزارم ونکنم توکس یاکونش منم قبول کردم چون نمیخواستم ناراحت بشه بلمد شد وشرتشوکشید پایین خواست بشینه رو کیرم که بهش گفتم صبرکن یکم خیسش کنم که راحت بره وبیاد گفت مگه میخوای بکنی داخل گفتم نه میزارم لاپات گفت همینجوری بزار گفتم نمیشه بزار زود کارمون رو کنیم تاکسی نیومده به هرنحوی بود یرکیرمو خیس کردم وبهش گفتم بشین روش وای نمیدونید که چه حالی داد انگار روکیرم ابه داغ میریختن شروع کردم به بالا پایین کردن چند دقیقه ای رو بالاپایین کردم حس کردم داره ابم میاد بهش نگفتم چون همیشه دوست دارم ابمو داخل خالی کنم با یه بالا پایین دیگه ابم بافشار ریخت لاپای مریم یکدفعه کفت سوختم چه داغه گفتم اره دیگه باید داغ باشه تا اخر ریختمش لاپاش وچند دقیقه کیرمو لاش گذاشتم اونم سریع دستمال اورد وجفتمون رو تمیزکرد ورفت دستشویی پشت سرشم من رفتم و اومد پا کامپیوتر نشست منم اون طرف تر نشستم ونگاش میکردم اون روش نمیشد نگام کنه میگفت نباید اینطوری میشد و منم بهش گفتم مگه بد گذشت که خندیدوسزش رو انداخت پایین این اولین سکس من و مریم بود داستانهای بعدی رو با نظرات شما میذارم اگه دوست داشتین میذارم بستگی به فحشاتون داره خخخخخخخ ممنون وقتتون رو گذاشتید از شب اول عروسیمونم خواستید مینویسم نوشته

Date: February 15, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.