جوگیر مجازی

0 بازدید
0%

در سالهای نه چندان دور که هنوز فیسبوک و وایبر و تلگرام و اینستا و سایر اپلیکشنهای ارتباط جمعی ایجاد نشده بود جوانان آلت پریشی که برای خود مجالی در واقعیت برای عرض اندام در مقابل جنس مخالف نمی یافتند یاهو مسنجر توانسته بود فضایی برای کسشعر پراکنی و بزرگ نمایی هرچه بیشتر این دسته از دوستان فراهم کند البته ناگفته نماند سرعت لاکپشتی اینترنت دیال آپ که آن زمان به اینترنت ذغالی هم مشهور بود درس صبوری و پشتکار به ما میداد و از بعضی لحاظ گوی سبقت را از ایوب پیامبر ربوده بودیم جوری که به خواب تنی چند از ایرانیان آمده بود آن حضرت و اظهار تلمذ صبر نزد ایرانیان گرفتار در چنگ مخابرات ایران مینمود خوب دیگه ادبی صحبت کردن بسته عمدا تیکه اول رو ادبی نوشتم که بدونید جریان مربوط به 14 15 سال پیشه و اینقدر از من زمانش دوره هر وقت بهش فکر میکنم تصاویر سیاه و سفید در ذهنم پخش میشه میخوام جریان چندتا از سکس چتامو که اون موقع داشتم براتون بذارم که ببینید چی بودیم و چی شدیم و خیلی به خودمون غره نشیم یه بار یه دختری بود که باهاش آشنا شدم تو یکی از روم ها یه مدت باهم چت کردیم و نه اون وا میداد نه من اون زمان ها اینجور نبود که از خط دوم به بعد شورت و سوتینا درامده باشه یکی دوماهی مشغول بودیم به حرفای صدتایه غاز حتی تا مرحله آموزش پخت قورمه سبزی رفتیم و الان در زمینه پخت خورشت های مختلف حرف هایی برای گفتن دارم یه مدت گذشت تا اینکه یه روز گفت من دیگه نمیتونم بیام چت گفتم چرا گفت کامپیوتر رو دیگه جمع میکنن و منم درسام شروع میشه یعنی کامپیوتر یه وسیله تفریحی قلمداد میشد و با اتمام تابستون جمع میشد تا سال بعد حالا جالبیش این بود ازم قول گرفت سال بعد آخرین امتحانمون رو که دادیم بازم بیایم یاهو و کلی گریه کردیم و از هم خدا حافظی کردیم و خلاصه یه نوع جدیدی از خاک بر سری رو تجربه کردیم بعدش با یه دختر آشنا شدم که تقریبا از جلسه دوم به بعد حرفای زیرنافیمون شروع شد و کیر و کوس و کون و ممه و خیلی هم راحت حرف میزد و اکثر شبا سکس چت براه بود نزدیک به دوماه این جریان ادامه داشت که یه شب امد کلی با خنده و اینا که من پسرم و این دوماه سر کارت گذاشتم و با دوستام هر شب کلی میخندیدیم و منم شروع کردم فحش دادن و اون جواب فحشارو میداد و ادرس بده و ادرس بگیر و کلی بد و بیراه و من تا به امروز نفهمیدم که اون پسر دوماه خودشو جای دختر جا زد چی گیرش امد و بکجا رسید حتی خنده دار هم نبود این جریان و اما شاخ ترین جریان میرسه به یه دختر که اون موقع 5 سال ازم بزرگتر بود یحدی جوگیر بود این دختر که منو هم همراه خودش وارد عوالمش میکرد همین الان که مینویسم این جریانو یه جوری میشم آخه تا چه حد توهمی اسمش سارا بود و تقریبا هفته اول رو با صحبتای معمولی شروع کردیم تا اون موقع چندتا پسر به تورم خورده بودن که خودشونو دختر جا میزدن و تقریبا ادبیات دخترا و پسرا رو از هم تشخیص میدادم بعد یه هفته کم کم بحث سکس چت و اینا شروع شد و با دادن اطلاعات اولیه که قد و وزن و رنگ چشم و سایز ممه و طول کیر و سایز پا و رنگ کیر و کوس و خایه و مارک لاک مورد استفاده و اینا یه شمای کلی از هیکل همدیگه گرفته بودیم ما دوسه هفته سکس چت داشتیم و حالا قسمت جالبش شبی بود که بالاخره تو سکس چت هامون پردشو زدم چون شبای قبلش فقط ساک میزد و از کون میداد ولی عشقش اونقد آتشین شد که پردشو تقدیم من کرد حالا من تا اون موقع اصلا سکس نداشتم و تجاربی هم که داشتم در حد چند تا لب و بغل و چند بار ممه خوری بود و چیزی از اصل قضیه نمیدونستم و با بدبختی کردم تو کوسش حالا شما فرض کن وسط سکس چتی و در حال ورز دادن کیر یهو نوشت آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ نوشتم جووووووووووووون اومدی جواب داد نه وایسا پردم پاره شد داره خون میاد آی میسوزه نوشتم چی شد الان چیکار کنم جواب داد نگهدار بذار عادی شه شاید باورتون نشه نوشتم باشه و حدود 5 دقیقه بعدش نوشت آروم ادامه بده ولی خیلی آروم خیلی درد میکنه 5 دقیقهههههههههههه خواستم ادامه بدم گفت وایسا دستمالو بده خونارو پاک کنم من اینور کیرم خوابیده بود با تصور این صحنه کلا فازم پرید خلاصه اون شب تموم شد و حدود ده روز همینجور معمولی سکس چت میکردیم ولی با این تفاوت تو سکس چتامون دیگه از جلو میکردمش تا اینکه یه شب نوشت منو ببخش من بهت دروغ گفتم نوشتم چی شده پسری جواب داد نه پسر نیستم در مورد خودم بهت دروغ گفتم نوشتم چیه جون به لبم کردی زود باش بگو جواب داد راستش من قدم 170 نیست قدم 160 وزنمم 57 کیلو نیست 67 کیلوه یعنی دلم میخواست مونیتورو از پنجره اتاقم بندازم تو حیاط انگار برام مهم بود اون موقع من دختر رو فقط کوس و کون میدیدم که اطرافش دست و پا و شکم و سر داره حالا اون جریان که گذشت چند شب بعدش رفتم تو چت دیدم کلی گل و ماچ و بوسه و اینا گذاشته نوشتم این چیه جواب داد مژده بده حاملم الان خودم خندم میگیره ولی اون موقع عکس العمل من جالب بود کلی قربون صدقش رفتم و اونم خودشو لوس میکرد و خلاصه یه ماه داستان داشتیم تا بعد یه ماه دیگه قرار شد بچه رو بدنیا بیاره انگار واقعا میخواستیم 9 ماه وایسه حالا دیگه سکس چتامون تبدیل شده بود به شب زنده داری و بچه داری و عوض کردن پوشک بچه و شیر دادن و مهمونی رفتن اینور و اونور خونه پدرمادر من یا پدر مادر اون و واقعا داشتیم زندگی میکردیم یه 6 ماهی سرکار بودیم باهم تا اینکه یه شب امد نوشت یکی از فامیلاشون امده خواستگاریش و باید شوهر کنه ولی قسمم داد به 5 تن که از ترنم دخترمون که داشت کم کم میرفت مدرسه خوب نگهداری کنم منم از اونور با گریه نوشتم برو برات آرزوی خوشبختی میکنم و مثل چشمام از ترنم نگهداری میکنم فکر کنم اگه ترنم میموند تو توهماتم الان یه 500 سالی داشت با توجه به نرخ رشد و بزرگ شدنش که هر ماه یه سال بزرگ میشد تموم شد اون مدت ولی یه درس بزرگ بهم داد اونم این بود که زندگی مشترک فقط زناشویی و سکس و خوشگذرونی نیست تقریبا با سارا همه چیو تجربه کردیم از یه زندگی چندساله و تقریبا شبیه سازی کردیم باهم و اونو نمیدونم ولی من درسای زیادی گرفتم و شناخت خیلی عمیقی نسبت به دخترا پیدا کردم که درآینده به دردم خورد ولی خداییش عالمی داره توهم نویسنده

Date: February 24, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.