سکس ندا با داداش مهدی

0 views
0%

سلام من ندا هستم ۲۴ سالمه چهار ساله ازدواج کردم میخوام واستون خاطره اولین سکس با داداش کوچیکم مهدی رو واستون بنویسم امید وارم خوشتون بیاد داستان واقعیه فقط اسامی رو تغییر دادم من یه دختری با قد متوسط هستم رون و باسنم پر و نرم هستن کمرم باریکه رنگ پوستم روشن چشم و ابرو مشکی و خیلی خوشکل و تو دل برو بدنم صاف و بی مو از اون دخترایی که هر پسری تو خیابون میبینه بهم متلک میندازه و دلش میخواد ک حداقل یه بار هم که شده منو بکنه ولی به کسی پا نمیدادم تا قبل از سکس با داداشم ک الان میخوام واستون تعریف کنم فقط با شوهرم سکس داشتم البته ناگفته نمونه قبل ازدواجم چند بار توسط دوست پسرم دست مالی شدم یه بار هم از پشت بغلم کرد از رو لباس خودشو به باسنم مالوند و ارضاع شد البته من تا اون موقعه نمیدونستم که داشته خودشو ارضاع میکرده در مورد ارضاع شدن و سکس چیزی نمیدونستم بعد که ازدواج کردم فهمیدم ک خودشو ب باسنم مالونده که ارضاع بشه من یه دختر دارم که دو سالشه و شوهرم امید توی شرکت نفت کار میکنه شرایط کاریه شوهرم جوریه که چهارده روز سرکاره چهارده روز میاد خونه خیلی با هم خوبیم و همدیگرو دوست داریم خیلی کم پیش میاد بخوایم با همدیگه بحث کنیم خیلی خوش اخلاقه و ی جورایی منو خیلی لوس کرده و همیشه سعی میکنه نازمو بکشه از نظر روابط زناشویی هم خیلی ازش راضی هستم تو مدتی ک خونه است واقعا خوب با همدیگه حال میکنیم مخصوصا روزهای اول مرخصیش چون زیاد ازم دور بوده پدرمو در میاره روزای اول که میاد حسابی کسمو میکنه کیرشم خیلی کلفته و حسابی ب کسم حال میده وقتی امید مرخصیه خیلی راضیم چون واقعا همه نیازهای جنسیم رو براورده میکنه و هیچ مشکلی ندارم از طرف دیگه چون وقتی میاد حسابی باهام حال میکنه وقتی ک رفت سرکار چند روز نگذشته میرم تو کف کیرش و دلم کیرشو میخواد و دلم میخاد پیشم باشه کسمو بکنه بخاطر همین تا بخواد بیاد خیلی اذیت میشم خونه ما تو یه اپارتمان شش طبقه است که پدر و مادر امید طبقه پایین خونه ما هستن پدر و مادر امید با یکی از داداشهاش ک مجرده زندگی میکنن چون خونه پدر و مادر امید کنار خونمونه وقتی امید نیست زیاد احساس تنهایی نمیکنم خونه پدر و مادر خودم هم چنتا کوچه با خونه ما فاصله داره طوری ک پیاده میشد بیایم به همدیگه سر بزنیم خلاصه داشتم میگفتم ک وقتی امید میرفت سرکار خیلی حوسی میشدم چون همیشه تو خونه تنها بودم و خودمو دخترم بودیم همه اش لباسهای نیمه لخت و سکسی میپوشیدم و جلو اینه کون قلمبه و کسمو دید میزدم و خودمو دست مالی میکردم کم کم شروع کردم به خوندن داستانهای سکسی و دیدن فیلمهای سکس و باعث میشد ک حس شهوتم خیلی بیشتر بشه اوایل میرفتم حموم خودمو دست مالی میکردم و خودمو ارضاع میکردم ولی باز هم اونجور که باید حال نمیکردم و با خوندن داستانهای سکس هروز عطشم بیشتر میشد و تا امید میخواست بیاد یه روز واسه ام یه هفته میگذشت وقتی امید میومد و بهش میرسیدم مثل وحشیا میشدم ولی بروز نمیدادم و حسابی ب کسم حال میدادم و تا جایی که میشد سعی میکردم تا وقتی امید مرخصیه امید رو حشری بکنم ک بگیره کسمو بکنه داستان از پارسال شروع میشه که شوهرم هشت نه روز بود رفته بود سرکار من هم واسه اینکه وقتی شوهرم بیاد بتونیم حسابی با هم حال کنیم همیشه سعی میکردیم پریودی من رو طوری با مرخصیهای امید تنظیم کنیم ک پریودی من بیفته تو روزهایی که امید سر کاره و پیشم نبود اینجوری من هم تا یه هفته کمتر حوس کیرشو میکردم داشتم میگفتم امید هشت نه روز بود سرکار بود منم تازه پریودم تموم شده بود بعد پریود هم حسابی حوس کیر کرده بودم و مرتب فیلم سکس میدیدم و داستان سکسی میخوندم ک باعث میشد بدتر بشم و دیگه دست مالی کردن کسم حالمو جا نمیورد دیدم اینجوری فایده نداره و واقعا داشت بهم بدجور فشار میومد کم کم به فکر این افتادم که یکی رو پیدا کنم که وقتی امید نیست بتونم حسابی باهاش حال کنم اول ذهنم رفت سمت حمید داداش امید حمید هم بعضی وقتها که تنها بودم به بهونه های الکی میومد خونه ما و زیر چشمی منو دید میزد میدونستم که یه جورایی دلش میخواست باهام رابطه داشته باشه و منو بکنه چند بار هم خواست که به بهونه های مختلف مثل شوخی کردن سر بحث رو باهام باز بکنه ک من هم خیلی جدی اخم میکردم و حساب کار دستش میومد از طرف دیگه با خودم گفتم که ممکنه حمید بعدا بخواد واسه ام دردسر درست کنه و دلم نمیخواست آتو دستش بدم و با خودم کلنجار میرفتم اخرش تصمیم گرفتم کلا قید حمید رو بزنم و تو فکر یه پسر غریبه بودم که اشنا نباشه باز هم نمیشد چون اگه با یه پسر غریبه هم دوست میشدم هروقت ک دلم میخواست موقعیت نمیشد که بیاد پیشم چون خونواده امید مرتب میومدن خونه و میرفتن چن وقتی بود که مدام داشتم به این فکر میکردم که یه کیس مناسب واسه سکسم پیدا کنم تا اینکه یه روز ک داشتم داستان سکسی میخوندم و خیلی حشری بودم زنگ خونه به صدا در اومد سریع خودمو جمع و جور کردم رفتم درو باز کردم تا داداش مهدیه سلام و احوالپرسی کردم تعارف کردم اومد تو نشست تا یه مشت خرت و پرت مثل ترشی و ماست اینجور چیزا مامانم داده مهدی که بیاره واسهم من هم گفتم بشینه تا چایی بیارم با هم کمی حرف بزنیم مهدی رفت دخترم سارا رو از اتاق خواب من اورد و بغلش کرده بود و داشت بوسش میکرد منم رفتم چایی اوردم نشستم روبروش و در مورد فک و فامیل کمی غیبت کردیم و خندیدیم مهدی چهار سال از من کوچیکتر بود تقریبا اون موقعه نوزده سالش بود و هیکلش مردونه شده بود همینجوری که باهاش حرف میزدم دقت کردم مهدی چقد پسر جذابی شده تا حالا اینجوری بهش دقت نکرده بودم انگار لبهاش خیلی خوشکلتر بودن و وقتی میخندید لبش رو که میدیدم دلم اب میشد با خودم گفتم چرا من تا حالا به مهدی زیاد دقت نکرده بودم و جذابیتش رو ندیده بودم تو یه لحظه تو ذهنم گذشت که داداشم بهترین گزینه واسه عشق و حال و سکس کردنمه چون هم میتونست هروخ که دلم بخواد بدون هیچ مشکلی بیاد پیشم و کسی شک نکنه هم خیلی همدیگرو دوست داشتیم و بهش اعتماد داشتم هیچ وقت واسه ام دردسر درست نمیکنه خلاصه بعد از کمی حرف زدن مهدی گفت ابجی میخوام برم اگه چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن و سارا رو داد بغل من وقتی میخواستم سارا رو ازش بگیرم ی خورده دستش خورد به سینه هام ک خیلی تحریک شدم قیافه و هیکل و صورت مهدی حسابی دیونه ام کرده بود با لبخند گفتم باشه داداشی الهی قربونت بشم و خداحافظی کرد و رفت وقتی مهدی رفت تمام فکر و ذهنم پیش هیکل و صورت مهدی بود و با تمام وجود دلم میخاست بغلش کنم باهاش ی سکس حسابی بکنم واقعا دیگه داشتم اذیت میشدم کلافه شده بودم بدجور حشری شده بودم دیگه واسه ام غیر قابل تحمل بود گفتم هرجور شده باید ی کاری کنم ک مهدی رو بکشونم سمت خودم از طرفی عمرا نمیتونستم خودم بهش پیشنهاد بدم که باهام سکس کنه باید یه جوری اونو میکشیدم سمت خودم ک اون دلش بخواد باهام سکس کنه نشستم کلی نقشه و برنامه تو ذهنم ریختم ک اونو به هر نحوی شده بکشونم بیارم خونه بعد کم کم برم رو مخش بعد کلی فکر کردن یه فکری به ذهنم رسید که ب مامانم بگم که من شبها تنهام و میترسم و خوشم هم نمیاد که یه ادم غریبه بیاد پیشم که بعد بگم به مهدی بگه بیاد پیشم خلاصه زنگ زدم مامانم و جریان ترسیدن رو بهش گفتم ک اولش گفت حمید یا بابای امید بیان پیشت که نترسی منم گفتم خوشم نمیاد اونا شب تا صبح پیشم باشن و خوشم نمیاد خلاصه هر جوری بود بهش فهموندم که مهدی رو بفرسته بیاد پیشم و مامانم هم قبول کرد و قرار شد شب داداشم بیاد پیشم دیگه دل تو دلم نبود که کی مهدی میاد پیشم و میتونم ببینمش یه جوری شده بودم ک با دیدن و فکر کردن بهش حوسی میشدم چ برسه بخواد باهام حال کنه من هم رفتم حموم کردم ی صفایی به خودم دادم ی ارایش نصف و نیمه جوری که تابلو نباشه با یه شلوار نازک و تقریبا چسپون ک به باسنم چسپیده بود و خط شورتم از زیر شلواره پیدا بود و حسابی باسنم تو چشم بود و یه تاپ معمولی که باریکیه کمرم و جلو بودن سینه هامو قشنگ نشون میداد و انتظار اومدن داداشمو میکشیدم و باید جوری رفتار میکردم که اصلا متوجه نشه که من منظوری دارم فقط میخواستم تحریکش کنم که خودش پیش قدم بشه و باهام سکس کنه زنگ زدم به داداشم و در مورد جریان اومدنش پرسیدم که گفت مامانم بهم گفته و یه کم کار داره و گفت که من شامم رو بخورم اون یه کم دیر میاد منم گفتم تا وقتی بخواد مهدی بیاد برم سارا رو بخوابونم و چنتا فیلم سکس ببینم که وقتی میاد حسابی شهوتی باشم و با دیدنش حس خوبی بهم دست بده رفتم تو اتاق خواب سارا رو خوابوندم و شاممو خوردم و خونه رو جمع و جور کردم و رفتم رو تخت دراز کشیدم و شروع کردم داستان سکس خوندن و با خودم ور میرفتم و خودمو دست مالی میکردم حسابی خودمو خیس کرده بودم و تو حس بودم که صدای زنگ اومد یهو از جا پریدم و رفتم در رو باز کردم تا داداشمه سلام کرد و اومد تو من تا دیدمش ی حس عجیبی بهش داشتم ک تا حالا همچین حسی بهش نداشتم و دلم میخاست بغلم کنه و محکم فشارم بده ولی اون بیخیال و بیتفاوت مثل همیشه اومد تو رفت رو حال رو مبل نشست منم رفتم چایی اوردم کنارش نشستم و شروع کرد در مورد جریان ترسیدن من حرف زد منم گفتم چند شبه یه صداهایی میشنوم و ترسیدم خلاصه گرم حرف زدن بودیم منم خود نمایی میکردم و سینه هامو میدادم جلو که نظرش به طرفم جلب بشه ولی اصلا انگار نه انگار میرفتم بلند میشدم عمدا از جلوش رد میشدم ک چشمش بیفته به باسنم و زیر چشمی نگا میکردم ببینم باسنمو دید میزنه یا نه ک اصلا عین خیالش نبود و سرش رفت تو گوشیش مهدی هم ی اعتیاد بخصوصی به گوشی داشت یه جوری که تقریبا همیشه سرش از تو گوشی در نمیومد پاشو گزاشته بود رو میز خودشم لم داده بود رو مبل و داشت با گوشیش ور میرفت منم رفتم اشپزخونه واسش اجیل اوردم و به بهونه گذاشتن اجیل روی میز عمدا اومدم کنارش کونمو کردم طرفش اجیل گذاشتم جلوش هرچی زیر چشمی نگاه کردم که ببینم کونمو دید میزنه یا نه اصلا متوجه نشد و نگاه نکرد منم رفتم اشپزخونه و تو فکر این بودم چیکار کنم دیگه کلافه شده بودم با خودم گفتم برم بشینم کنارش ولی میترسیدم چیزی بگه خلاصه خودمو قانع کردم برم بشینم کنارش رفتم کنارش رو مبل نشستم کلا سرش تو گوشی بود منم تا نشستم کنارش گوشیشو گرفتم گفتم داداش چ خبرته همش سرت تو گوشیه بسه دیگه چقد مخ دخترا رو میزنی اونم خندید گفت گوشیو بده گفتم نمیدم چیه هر وخ میای مثل مجسمه میشینی سرت تو گوشیه اونم گفت دختره پرو نکنه انتظار داری پاشم واست برقصم منم گفتم نمیخواد برقصی ولی اینجوری هم نباش گفت باشه حالا گوشی رو بده گفتم نمیدم میخاستم که بیاد به زور گوشی رو ازم بگیره ولی هیچ حرکتی نمیکرد فقط میگفت نکنه دلت کتک میخواد گوشیو بده تو دلم میگفتم کاشکی پاشه باهام گلاویز بشه گوشی رو ازم بگیره ولی هیچ عکس المعلی نشون نداد منم ک دیدم فایده نداره گفتم گوشی رو میدم ولی سرت همه اش تو گوشی نباشه اونم قبول کرد خودمم رفتم گوشیم رو اوردم کنارش نشستم شروع کردم بازی کردن منم پامو انداختم رو میز یه کم رو مبل لم دادم گوشیم هم گذاشته بودم رو کسم داشتم بازی میکردم همینجور نیم ساعتی حرف زدیم و سرمون تو گوشی بود ک یه فکری به ذهنم رسید گفتم عمدا خودمو بزنم به خواب سرمو بذارم رو شونه اش گفتم داداشی خوابت نمیاد گفت نه زوده اگه خوابت میاد برو بخواب ساعت حدودا یازده شب بود منم گفتم یه کم خوابم میاد ولی نمیخوابم میخوام پیش داداشم بشینم چن دقیقه بعد جوری رفتار میکردم که مثلا خوابم میاد و میخواستم بعد سرمو بذارم رو شونه اش پیش خودم میگفتم نکنه سرمو بذارم رو شونه اش صدام کنه بگه برو تو تختت بخواب خلاصه کم کم خودمو زدم ب خواب همونجور گوشیم رو گذاشتم رو کسم اروم سرمو بردم کنار شونه اش چشمامو بستم گوشیم هم تو دستم رو کسم نگه داشته بودم اروم سرمو زدم به شونه اش تا سرم خورد به شونه اش متوجه شد خوابم گرفته میترسیدم صدام بزنه ولی دیدم یه کم شونه اش رو اورد پایین داد سمت من که سرم بیفته رو شونه اش باز سرش رفت تو گوشی منم خودمو بی حرکت گرفته بودم ک متوجه نشه بیدارم چن دقیقه که گذشت کلافه شدم گفتم خودمو یه تکون بدم همیجوری که سرم رو شونه اش بود گوشیمو ول کردم گوشیم افتاد همزمان خودمو چرخوندم سمتش سرمو تقریبا گذاشتم رو سینه اش دستمم انداختم رو شکمش پای چپم هم نصف و نیمه انداختم رو پاهاش و تا جایی ک میشد باسنمو دادم بالا که جلب توجه کنه با این کارم سرشو از تو گوشی دراورد صدام زد گفت ندا نداااا پاشو پاشو برو تو اتاقت منم هیچ واکنشی نشون ندادم باز صدام کرد منم ب حالت خاب الود گفتم امممم امید شوهرم چی شده عمدا گفتم امید که فک کنه من تو خاب فکر کردم امیده و خودمو بهش چسپوندم که یهو خندید گفت زهرمار پاشو برو اتاقت منم خودمو ولو کردم روش گفتم ولم کن و خودمو زدم ب خواب ک باز خندید گفت کوفت بگیری دختر میخواستم بذاره همینجوری تو بغلش بخوابم که یهو پاشد دستشو کرد زیر زانوم یه دستش هم انداخت زیر گردنم بلندم کرد که ببره بذاره رو تختم منم داشت قند تو دلم اب میشد خودمو حسابی بهش چسپوندم نفهمیدم کی مسیر حال تا تو اتاق رو اومدیم ک منو گذاشت رو تخت گفت کصافت چقد سنگین شده تا منو گذاشت رو تخت عمدا بیدار شدم گفتم مهدی گفت چیه گفتم نفهمیدم که خوابم برده بود گفت اره خوابت برده بود منم اوردمت گفتم دستت درد نکنه خوابم پرید پا شدم به بهونه اوردن گوشیم رفتم تو حال و جلوش یه چرخی زدم ولی فایده نداشت یه ذره هم نتونستم توجهشو جلب کنم شبخیر گفتم و گفتم من لباسام رو عوض میکنم و میخوابم رفتم دسشویی و اومدم تو اتاق در رو گذاشتم رو هم و اومدم لباسامو در اوردم یه شورت سفید توری خیلی سکسی پام بود سوتینمو در اوردم یه لباس خواب توری سفید داشتم ک بدون سوتین پوشیدمش بلندیه لباس خوابه به زور باسنمو میپوشوند تا زیر باسنم بود و رفتم خوابیدم در اتاق هم بستم لامپ هم خاموش کردم و از اونجایی که همه پتو و تشک ها تو کمد دیواری توی اتاق خوابم بود مطمعن بودم مهدی وقتی میخواد بخوابه حتما باید بیاد از تو اتاق من تشک و پتو برداره اتاق منم طوری بود که وقتی در اتاق باز میشد نور لامپ حال میافتاد رو وسط تخت من من هم عمدا جوری خوابیدم که وقتی در باز میشه و نور میفته رو تختم باسن و پاهام کامل مشخص باشه سرمو کرده بودم تو گوشی ک خوابم نبره منتظر بودم ک در باز بشه و مهدی بیاد تو اتاق بعد دو ساعت صدای در دسشویی اومد فهمیدم میخواد بخوابه منم به پشت خوابیدم پای چپمو دراز کردم پای راستم هم خم کردم ب صورت نیم پهلو خوابیدم کونمو دادم بالا و یه جوری که باسنم از هم باز بشه و وسط شورتم معلوم باشه لباسمو اوردم پایین که فقط یه ذره بالای باسنمو بپوشونه و بقیه باسنم معلوم باشه پتو هم انداختم رو پهلوم و قسمتی از پام و خودمو زدم به خواب صدای در دسشویی اومد ک فهمیدم از دسشویی اومده بیرون اومد در اتاقمو باز کرد تا در اتاق باز شد نور افتاد رو کس و کونم منم چشمامو بسته بودم نمیدیدم چیکار میکنه ولی فهمیدم با دیدن کونم جا خورده چون صدای پاش نمیومد که حرکت کنه دل تو دلم نبود دلم میخاست حسابی کونمو دید بزنه و شهوتی بشه حس کردم صدای پاش اومد ولی نرفت سمت کمد دیواری داشت میومد سمت من با خودم گفتم اخ جووووون الانه که از پشت بغلم کنه حس کردم پشت سرم وایساده زیر چشمی سایه اش رو میدیدم ک اومده بالاسرم یهو سایه دستشو دیدم ک داره میبره سمت کونم دلم داشت میریخت قلبم تند تند میزد منتظر بودم دستشو رو کونم حس کنم ولی اشتباه فکر میکردم دستشو اورد پتو رو کشید رو کونم ک کونم معلوم نباشه منم حرسم گرفته بود هیچ کاری نمیتونستم بکنم از یه طرف تو دلم بهش فش میدادم از ی طرف قربونش میشدم که چه داداش غیرتی دارم خلاصه داداشم پتو برداشت و رفت تو حال خابید منم که کلا نا امید شده بودم پتو رو کشیدم رو سرم خوابیدم کلافه شده بودم خوابم نمیبرد حس خوندن داستان و فیلم سکس هم نداشتم اعصابم به هم ریخته بود حدودا یه یک ساعتی گذشت منم کلافه بودم ساعت تقریبا دو و خورده ای بود یهو حس کردم صدای پا از تو حال میاد خودمو ب همون حالت زدم به خواب پتو هم کامل انداختم روم گفتم شاید مهدی باز چیزی لازم داشته میخواد بیاد اتاق ک دیدم بله در اتاقم باز شد مهدی اومد تو اتاق با خودم گفتم حتما پتو کم برده اومده پتو ببره ولی دیدم نرفت سمت کمد دیواری اومد سمت من و وایساد پشت سرم بدنم داشت میلرزید کنجکاو شده بودم مهدی میخواد چیکار کنه یه حالت ترس و استرس و خوشحالی تو وجودم بود سعی میکردم تا جایی که میشه بیحرکت باشم که متوجه نشه بیدارم حس کردم دستشو اورد پشت سرم اروم پتو رو از رو کونم کنار زد لباسم اومده بود بالا باسنم کامل افتاده بود بیرون باورم نمیشد داداشم اومده داره کونمو دید میزنه خیلی خوشحال بودم همینجوری بالای سرم ایستاده بود داشت کونمو دید میزد منم اصلا به طرف اون دید نداشتم ببینم داره چیکار میکنه منتظر بودم دستشو بکشه رو کونم نا گفته نمونه باسنم خیلی خوشکل و رو فرم بود منکه زن بودم وقتی جلو اینه خودمو دید میزدم دلم میخواست باسنمو قورت بدم چه برسه به یه پسر مجرد خلاصه مهدی همینجور داشت باسنمو دید میزد ک ی صدایی اومد انگار داشت کیرشو از تو شلوارش در میورد منم منتظر بودم زودتر کیرشو بذار بین پاهام و گرمی کیرشو با سوراخ کسم حس کنم صدای خس خس میومد انگار داشت کییرشو با دستش میمالید منم منتظر بودم کونمو لمس کنه ک حس کردم صدای دستش تند تر شد فهمیدم داره جلق میزنه داشت کونمو نگاه میکرد و جلق میزد انگار میترسید من بیدار بشم بهم دست نمیزد صدای نفس زدنش داشت شنیده میشد و سرعت دستش بالاتر میرفت ک حس کردم داره پشت دستشو میکشه رو کونم و تند تر جلق میزد با خودم گفتم کصافت کیرتو بکش به کونم میخام کونمو چیکار کنم که نمیای ازش لذت ببری و اب کیرتو تو کسم خالی کنی خلاصه اروم اروم با پشت دست کونمو لمس میکرد و جلق میزد دیدم جراتش بیشتر شد و کونمو فشار میداد و دستشو از رو شورتم میکشید به کسم منم داشتم نهایت لذت رو میبردم از رو شورتم انگشتشو فشار میداد رو سوراخ کسم ک انگشتش و شورتم رفته بودن تو شیار کسم منم کم کم داشتم لذت از این کارش لذت میبردم که دیدم نفساش تند تر شدن و انگار ابش اومد سریع پتو رو انداخت روم و رفت بیرون در هم بست اونچنان اعصابم خورد شده بود که میخواستم گریه کنم ولی بازم خوشحال بودم ک داداشم تا این مرحله پیش رفته و کونمو لمس کرده ازش انتظار نداشتم خلاصه گرفتم خوابیدم تا صب پا شدم صبونه درست کردم یه جوری رفتار میکردم ک انگار نه انگار اتفاقی افتاده تا بیدار شد گفتم چرا اینجا خابیدی میومدی تو اتاق پیش خودم و مسخره کردنش که ن همینجا بخواب اگه اومدی تو اتاق از دست خور و پوفت خابم نمیبره و خندیدم اونم که اولش ی کم شرم داشت دید من اینقد ریلکسم فهمید که من متوجه هیچی نشدم خلاصه صبونه خورد و رفت منم تا شب کاراهای روزانمو کردم تا شب که به دادشم زنگ زدم گفت که شام میخوره میاد منم شاممو خوردم و حسابی به خودم رسیدم موهامو دم اسبی بستم که گردنم از پشت معلوم باشه و یه شلوار کاملا چسپون سفید پوشیدم زیرشم شورت نپوشیدم با یه تاپ چسپون بدون استین خلاصه منتظر موندم تا داداشم اومد در زد منم در رو باز کردم تا منو دید گفت تیپشو نگا منم خندیدم گفتم مگه زشته گفت تو هرچی بپوشی روت زشته و خندیدیم فهمیدم خوشش اومده وقتی نگام میکرد چشماشو ازم میدزدید فهمیدم با حوس نگام میکنه پیگه مثل دیشب بیخیالم نبود با خودم گفتم داداشی امشب هرجوری شده کیرت مال خودم میشه خلاصه رفت رو مبل نشست پاشم انداخت رو میز منم رفتم کنارش نشستم شلوارمو کشیده بودم بالا که مثلث کسم افتاده بود بیرون همینجور که کنارش نشسته بودم حس کردم داره خیلی حرفه ای که من بو نبرم کسمو و بازوهامو دید میزنه منم جوری وانومد میکردم ک انگار اصلا متوجه نمیشم بعد کلی که سرم تو بازی بود گوشیو گذاشتم رو میز ک گوشیم جلوی کسم نباشه و بتونه خوب کسمو ببینه و گفتم وای خستم شد از بس بازی کردم و چون میدونستم ازم خوشش اومده خودمو بهش چسپوندم سرمو گذاشتم رو شونه اش وانمود کردم خوابم گرفته اونم بدش نمیومد که خودمو بهش چسپوندم گفت شیطون امشب اینجا نخوابیا پاشو برو تو اتاقت کمر درد گرفتم دیشب بردمت تو اتاقت و خندیدیم منم گفتم قربون کمر داداشیم بشم و گفتم امشب اینجا نخوابیا دیشب واست پتو نیوردم که بیای تو اتاق بخوابی چرا اینجا خوابیدی رو زمین گفت همینجا راحترم گفتم نخیر بیا تو اتاق اونم گفت باشه منم سرمو فشار دادم رو شونه اش یعنی که خوابم میاد اونم دستشو اورد بالا انداخت پشت سرم ک بتونم بهتر سرمو بذارم رو شونه اش منم خودمو بیشتر دادم جلو سرمو گذاشتم رو سینه چپش کف دست راستمو گذاشتم رو صورتم بین صورتم و سینه اش دست چپمم انداختم رو شکمش پای چپم هم انداختم رو زانوش اونم دست چپشو اورد گذاشت رو پهلوم چون دیشب کونمو دید زده بود منم مطمعن بودم از خداشه برم تو بغلش منم پرو بازی در اوردم اومدم بغلش وقتی خابیده بودم رو سینه اش خیلی حس خوبی داشتم طوری احساس ارامش میکردم که کم کم خوابم برد اونم هیچ عکس العملی نشون نداد فقط سرش تو گوشی بود دلم میخواست موهامو ناز کنه که کم کم روش باز بشه ک مثل مونگلا فقط زیر چشمی نگام میکرد کم کم خوابم برده بود که حس کردم داره بلندم میکنه که ببره بذارم رو تخت منم خودمو زدم به خواب و محکم بغلش کردم اونم اروم منو برد رو تخت گذاشتم رو تخت اصلا دلم نمیخواست از تو بغلش در بیام محکم چسپیده بودم بهش وقتی گذاشتم رو تخت فهمیده بود که عمدا اومدم تو بغلش و دلم میخاد تو بغلش باشم بعد ک گذاشتم رو تخت اروم موهامو یه ناز کوچولو کرد که دلم اب شد کاشکی میشد زودتر روش باز میشد و کلی باهام حال میکرد موقعی که میخواست بره با صدای خواب الوده گفتم تو حال نخوابیا اونم گفت باشه میخواستم بفهمه بیدارم که وقتی اومد رو تخت کنارم بازم برم تو بغلش دیگه هم من میدونستم اون ازم خوشش اومده و دلش میخواد کسمو بکنه هم اون تا حدودی فهمیده بود من دلم میخاد بهش حال بدم خلاصه رفت دستشویی و چراغا رو خاموش کرد و گوشیش رو زد تو شارژ گوشی منم واسم اورد تو این فاصله منم قند تو دلم اب میشد ک زودتر بیاد برم تو بغلش اونم اومد تو اتاق در اتاق رو بست اومد کنارم خوابید از تو چهره اش میدیدم که داره یه کم خجالت میکشه منم به بهونه اینکه گوشیمو بذارم رو سایلنت بیدار شدم که بفهمه بیدارم و بالشمو یه کم بردم کنارش انگار منتظر بود من برم سمتش منم که رو مبل تو بغلش بودم دیگه روم باز شده بود بی معطلی تا خوابیدم سرمو گذاشتم رو سینه اش رفتم تو بغلش گفتم اگه خورو پوف کردی میندازمت بیرون نمیذارم پیشم بخوابیا و خندیدیم اومنم محکم بغلم کرد سرمو محکم به سینه اش فشار داد گفت تو ابجی خوشکله خودمی خیلی حس قشنگی بود فک نمیکردم اینقد راحت تو بغلش خوابیدم قلبم داشت تند تند میزد یه کم پروتر شدم دستمو کامل انداختم رور شکمش و خودمو بهش چسپوندم اونم محکم بغلم کرده بود پای چپم هم انداخته بودم روی رونش پام دقیقا زیر کیرش بود روم نمیشد پامو بذارم روی کیرش همینجور که داشت موهامو اروم ناز میکرد منم با انگشتام اروم پهلوش رو ناز میکردم و فشار میدادم اروم پیرنشو زدم بالا دستمو گذاشتم رو بدنش و شرو کردم پهلوش رو اروم مالیدن با ناخونم میکشیدم رو پهلوش اونم دست چپشو گذاشت رو کمرم و اروم کمرمو ناز میکرد منم دیدم دیگه کم کم رومون باز شده و دوتاییمون میخوایم زودتر با هم حال کنیم دستمو از زیر پیرنش اوردم بالا روی سینه اش و محکم سینشو با دست و انگشتام فشار میدادم اونم دست راستشو گذاشت روی صورتم و صورت و موهامو همزمان ناز میکرد چند لحظه ای به همین حالت بودیم منم محکمتر بغلش میکردم بعد اروم دستشو گذاشت روی گلوم و اروم فشار داد بالا منظورش این بود که سرمو بیارم بالاتر خودشم سرشو اورد پایین سمت صورتم میخواست صورتم نزدیک صورتش باشه که بتونه بوسم کنه منم سرمو اوردم بالا صورتش روی صورتم بود اروم اروم شروع کرد صورتمو بوسیدن تا صورتمو بوسید دیگه فهمیدم همچی تموم شده و خودمو کامل در اختیارش گذاشتم اونم چنتا بوسم کرد همزمان با انگشتاش موهای گرنمو ناز میکرد من دیگه طاقت نداشتم دلم میخاست هرچه زودتر دست به کار بشه واسه همین لبمو بردم سمت لبش اونم لبشو محکم گذاشت رو لبم منو غلطوند رو کمر خوابوند و سینه هامو داد بالا خودشم نیم تنه اش رو انداخت روم و شروع کرد ازم لب گرفتن و محکم لبمو خوردن محکم نفس نفس میزد و لبمو میخورد منم همراهیش میکردم بعد کلی لب خوردن و موهامو ناز کردن سرشو برد زیر گردنم شروع کرد گلوم رو خوردن منم با یه ادای خاص دخترونه گفتم داداشیییییی گفت جونم گفتم شیطون دیشب داشتی چیکار میکردی یهو جا خورد من خنده ام گرفت گفت کی گفتم همون موقعه که من خواب بودم گفت هیچی گفتم چرا خودم دیدم گفت چی دیدی گفتم اومدی پتو رو زدی کنار کونمو نگاه کردی بعد با کیرت بازی کردی یهو دوتامون خندیدیم گفت شیطون بیدار بودی گفتم اره عمدا کونمو انداخته بودم بیرون که حوسی بشی گفت شیطون باید بیاد پیشت درس بخونه و خندیدیم منم سرشو محکم بغل کردم گذاشتم زیر گلوم اونم شروع کرد گلوم رو خوردن منم از بس بهم خوش میگذشت وقتی زبونشو رو گلوم حس میکردم که مثل مار دور خورم میپیچیدم بدنم داغ شده بود حسابی شهوتم زده بود بالا داداشمم حسابی داشت با ابجیش لاس میزد همینطور که داشت گلوم رو میخورد با دستش سینه هامو میمالید بعد اروم دستشو کرد زیر تاپم شکم و پهلومو مالوند بعد کم کم دستشو اورد بالا روی سینه هام از روی تاپم سینه هامو مالید اروم دستشو کرد زیر تاپم و سینه هامو فشار میداد منم دیگه صدای اممممم اممم کردنم بلند شده بود یهو از روم بلند شد گفت پیرنمونو دراریم کمکم کرد تاپ و سوتینمو در اورد پیرن خودشم در اورد افتاد به جون سینه هام و خوردن سینه هام گفت ابجی عجب مالی بودی من نمیدونستم خیلی بدنت سکسیه کاشکی زودتر میفهمیدم همچین بدنی داری و بیشتر ازت استفاده میکردم منم گفتم عزیزم الانم دیر نشده هروقت خواستی بیا ابجیتو حسابی بکن سینه هامو کرده بود تو دهنش و مک میزد منم انگار رو ابرا بودم حسابی داشتم حال میکرد دستشو گذاشت رو شکمم اروم رفت پایین بین پاهام رو کسم انگشت وسطشو گذاشته بود بین پام و فشار میداد و بالا پایین میکرد که شلوار و انگشتش رفته بودن لای کسم دستشو رو کسم برداشت کرد تو شلوارم منم بین پلمو باز کردم که دستش بره بین پاهام حسابی با دستش کسمو مالوند پا شد شلوارمو کشید پایین از پام در اورد منم که حسابی کسم خیس شده بود کاملا لخت جلو داداشم خوابیده بودم دلم میخاست بیاد بخابه روم و حسابی کسمو بکنه پاهامو باز کرد سرشو برد بین پاهام شرو کرد کسمو لیس زدن دلم میخاست کسمو با دندنش بکنه زبونش روی کسم و لای کسم بالا پایین میشد منم چشمامو بسته بودم و ارم ناله میکردم و دستمو کرده بودم تو موهاش و محکم موهاشو چنگ میزدم و سرشو محکم فشار میدادم رو کسم اونم لبشو گذاشته بود رو سوراخ کسم و زبونشو فرو کرده بود تو سوراخ کسم و عقب جلو میکرد اب کسم همه جای کسم پخش بود بدجور حوسی شده بودم از کسم اب میومد بعد که حسابی کسمو خورد منو چرخوند و یه کم کونمو داد بالا سرشو برد لای کونم میگفت جووون چه کونی داری دماغشو برده بود لای کونم و کونمو بو میکرد و ولع شیار کونمو لیس میزد زبونشو میکشید رو سوراخ کونم و کونمو میخورد و باسنمو میلیسید من دیگه طاقت نداشتم برگشتم گفتم داداشی کیرتو میخوام مهدی هم شلوارشو در اورد لخت شد اومد خوابید رو کیرشو خیس کرد گذاشت در سوراخ کسم عجب کیری داشت وقتی گرمی کیرشو رو سوراخ کسم حس کردم بدنم لرزید گفتم اروم بکنش تو کسم اونم یولش یواش سرشو فشار داد تو کسم کسم شروع کرد سوختن خودمو کشیدم عقب کیرش در اومد باز اروم فشارش داد تو کسم دیگه سوزش نداشت گفتم چند بار اروم بکن بعد محکم بزن اونم اروم فشارش داد تو کسم بعد کیرشو فشار داد که کامل رفت تو کسم عجب کیری داشت با کیرش سوراخ کسمو باز میکرد منم تو اوج لذت بودم از اینکه این چند روز اینقد بهم فشار اومده بود وقتی کیر داداشم رفت تو کسم احساس ارامش کردم محکم کیرشو تلمبه میکرد تو کسم و روم بالا پایین میشد منم صدام بلند شده بود میگفتم داداشی محکمتر کیرتو بکن تو کسم از اینکه زیر داداشم خوابیده بودم و کسم کامل در احتیارش بود و اونم روم خوابیده بود و کیرش داشت تا ته میرفت تو سوراخ کسم داشتم نهایت لذت لذت رو میبرد اتیش این چن روزه کسم رو با خوردن کامل کیر داداشم داشتم اروم میکردم و زیر پاهای داداشم داشتم اوووووم اووووم میکردم که اونم بیشتر تحریک میشد و کیرشو تا ته میکرد تو سوراخ کسم وقتی داغیه سر کیرش میخورد به ته کسم دلم خنک میشد دلم میخواست کیرشو چنان محکم بکنه تو ته کسم که کسم با کیر داداشم جر بخوره دیگه خیالم راحت شده بود هروقت کسم حوس کیر کرد داداشم پیشمه و میاد ترتیب کس ابجیش رو میده خوشحال بودم ک بجای کس دادن به یه ادم غریبه داداشم داشت از کس و بدنم نهایت لذت رو میبرد منم که عاشق خودش و کیرش شده بودم دیگه اصلا به فکر شوهرم نبودم انگار کیر داداشتم بیشتر به کسم حال میداد تا کیر شوهرم اون شب داداشم یه بار دیگه هم کس خوشکلمو با کیر کلفتش کرد از پارسال تا الان هروقت شوهرم نیست کیر داداشم میره تو کسم و منم کامل خودمو و کسمو مال داداشم میدونم و هروقت دلش خواست کسمو در اختیارش میذارم تا حسابی با کیرش به کسم حال بده الان یک ساله که هیچ وقت کسم واسه بی کیری حشری نشده و هروقت حشری میشم کیر داداشم هست ک میاد و اتیش کسمو خاموش میکنه امیدوارم از خاطره سکسیه من و داداشم خوشتون اومده باشه هم یه نصیحت به دختر خانوما دارم هم اقا پسرها اگه واقعا به سکس نیاز دارین و موقعیتش واستون فراهم نیست و داداش یا ابجی همسن و سال خودتون دارین تعارف و تعصبات بیجا رو بذارین کنار و تا میتونین حال کنین چون هم دختر هم پسر تا بهشون فشار میاد سعی میکنن به هر نحو شده خودشون رو ارضاع کنن چه بهتر که یه دختر به داداش خودش کس بده تا یه غریبه امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشین نوشته

Date: September 5, 2019





Leave a Reply

Your email address will not be published.