ماجرای من و زن همسایه بغلی (2)

0 بازدید
0%

قسمت قبل
محو مهشیـد شده بودم که داشت کفشاش رواز پاش در میاورد نمیدونم چرا تواین یکسال که همسایه ما شده بودند هیچ وقـت متوجه زن به این خوشگلی توی کوچه مون نشده بودم میدونید شیلا همه حواس منو پرت خودش کرده بود ومن زیبایی وسکس رو فقط تو وجود شیلا می دیدم و فقط با رویای پسـتونای شیلای خوشگلم جق میزدم و خودم رو ارضا میکردم بی خبر از اینکه این رویاها یه روز به واقعیت می پیوندن ، این بود که از وجود مهشید عزیزم بیخبر بودم ، یه زن جوون حدودا سی ساله با قد متوسط بینهایت خوشگل با پستونای گرد وبزرگ ( البته نه به بزرگی پستونای شیلا ) که نوک های تیز دوتا پستوناش سیخکی به سمت جلو اومده طوری که فکر میکنی نوک تیز پستوناش هر لحظه ممکنه بره تو چـشم آدم ، شکم تو رفته که به یه باسن برجسته وکون خوش تراش ختم میشه با یه جفت ران نسبتا چاق که توی شلوار استرچـی که مهشید پوشیده بود آدمو به شدت حشری میکردن.

محواین جزئیات بودم که مهشیـد گفت : مهران جون حواست کجاست بفرما بشین انگار شیلا حسابی ازت کار کشیده دیگه جون برات نذاشته ناقلا همه رو تا ذره آخرش مکیده . روی مبل نشستم ومهشید هم با عجله به سمت آشپزخونه رفت و لحظه ای بعد با یه لیوان نوشیدنی برگشت اونو روی میز جلوم گذاشت ، چـند لحظه توی چـشام نگاه نگاه کرد و گفت : عزیزم تا این شربت بخوری و یه ذره جون بگیری منم برم لباسامو عوض کنم و بیام . مهشید رفت تو اتاق خواب ومن تنها شدم هنوز تو فکر شیلا بودم مدام شیلا رو وقتی که سر کیرم بالا وپایین میپـرید و پستونای بزرگ وسفیدش تو هوا مثل پـاندول ساعت تاب تاب میخوردن مجسم میکردم حتی از فکرش هم داغ میشدم و احساس لذت میکردم (حتی الان هم که دارم براتون تعریف میکنم لذتش سراسر وجودم رو میلرزونه وکیرم حسابی راست شده و کم مونده آبم بپاشه رو این صفحه کلید بدبخت ، حیف اگر الان آقا هوشنگ خونه نبود می رفتم پیش شیلای خوشگلم .) یه دستم لیوان شربت بود و با دست دیگم کیرم رو از روی شلوار می مالوندم . تو این فکرا بودم که مهشید یهواز اتاق خواب اومد بیرون خدایا چـقدر این زن خوشگل بود خوشگل تر از وقتی که اونو با مانتو تو خونه شیلا اینا بغل کرده بودم ، یه تاب لیمویی پوشیده بود که بخاطر بندهای بلندش نصف بیشتر پستوناش پیدا بود ناقلا کرست نبسته بود و وقتی به سمت من می اومد پستوناش تو هر قدم تکون تکون میخوردن یه شرت هم پاش بود که جلوش توری گیپوری داشت و کس پشمالوش ازروش کاملا پیدا بود ، نفسم تو سینه حبس شده بود این همه نعمت تو همسایگیمون بود و من تا حالا بی نصیب مونده بودم

.خنده شهوت انگیزی کرد وگفت : مهران جون ازت کمک میخوام کمکم میکنی ؟ حالا دیگه رسیده بود جلو من ، منم که به شدت حشری شده بودم وزبونم بند اومده بود فقط نگاش میکردم، من روی مبل نشسته بودم ومهشـید جلوی من دوزانو زد روی زمین دو تا پای منو از هم باز کرد و بین پاهام قرار گرفت دو تا دستاش رو گذاشت روی کیرم که از زیر شلوار قلنبه شده بود صورتشو رو به بالا به سمت من کرد وگفت : مهران من تشنمه آب میخوام و در همین حین دکمه شلوار منو باز کرد وزیپ شلوارم رو کشید پایین. خودمو یه ذره بالا آوردم ومهشید شلوارمو از پام بیرون کشید یه مقدار از روی شورت به کیرم ور رفت و اونو فشار داد بعد دستشو کرد توی شورت منو کیرمو کشید بیرون وقتی دست مهشید به کیرم خورد نزدیک بود از هیجان سکته کنم،مهشید کیر منو گرفته بود تودستش اول یه خررده نگاه نگاش کرد ومردد بود ( بعدا به من گفت که تا اون موقع هیچوقـت شوهرش کیرشو تو دهن اون نمیذاشته وبار ا ولش بوده که کیر توی دهنش میرفته ) به من نگاهی کرد و لبخند شهوت انگیزی زد بعد هم یه ماچ آبدار از سر کیرم کرد مهشید نوک کیرمو بین دندونای جلوش گرفته بود اولش چند تا گاز کوچیک بهنوک کیرم زد بعد شوع کرد به ساک زدن کیرم بدجوری کیرمو میمکید وکلی ملـچ و مولوچ میکرد منکه بی حال شده بودم سرمو تکیه داده بودم به پشتی مبل وچشام رو بسته بودم مهشید هم که انگار توی دنیا کاری جز مکیدن کیر من نداشت بی وقفه بدون توجه بمن لبهاش رو محکم روی کیرم فشار میداد و اونو میمکید حالم دگرگون شده بود دستام رو کرده بودم میون موهای مهشید و موهاش رو چنگ میزدم ، آنقدر حشری شده بودم که با دست کله مهشید رو گرفته بودم و اونو وقتی که کیر منو توی دهنش فرو میکرد با فشار بیشتری به سمت کیرم میآوردم از اون گذشته خودمم کیرم رو با فشار توی دهنش هل میدادم هر بار که کیرم تا ته میرفت توی دهنش مهشید اوق میزد .

بعد از مدتی مهشید که از مکیدن خسته شده بود با دست پستونای گنده وسفیدش رو از توی لباس انداخت بیرون با دیدن پستوناش داشتم دیوونه میشدم ، مهشید پستونای داغشو گذاشت دوطرف کیرم واونا رو به هم فشار داد کیرم مونده بود لای پستونای مهشید بعد هم شروع کرد پستوناش رو روی کیر م مالش دادن منم از فرصت استفاده کردم کیرمو با فشار میکردم لای پستوناش و در میاوردم ومهشید هم با دو دست پستوناش رو به هم فشار میداد حس میکردم خوشبخت ترین مرد روی زمینم بعد از یکی دو دقیقه دیگه طاقت نیاوردم و آبم شروع کرد به اومدن مهشید که منتظر این لحظه بود بلافاصله کیرمو گرفت به سمت دهنش تا بقیه اونو نوش جان کنه اما بدبختانه آب کیرم قطره قطره و آروم آروم از سوراخ میزد بیرون ، مهشید در حالیکه صداش میلرزید گفت : این شیلای بدجنس هر چی داشتی و نداشتی مکیده بعد هم کیرمو گرفت توی دهنش و باقیمونده آبی رو که روی کیرم مالیده بود لیسید و دوباره کیرمو به امید اینکه چیزی توش مونده باشه شروع کرد به مکیدن. مهشید کیر منو که بعد از اومدن آبم یه مقدار شل شده بود و مثل یه شلنگ لاستیکی لم لم میخورد توی مشتش گرفته بود ، اونو با حرص فشار میداد وصدا دار می مکید، مهشید کیر منو با ضرب میکوبید روی گونه هاش که حالا از حرارت و شهوت گل انداخته بودند بعد هم شروع کرد کیرمو مالیدن روی پستوناش و سر کیرمو فشار میداد روی پستوناش ، در همین حین تو چـشمای من نگاه میکرد لبخند میزد ،

بعد از چندلحظه مهشید از جا بلند شد و یه وری روی پای من نشست وقتی کون بزرگ و سفیدش روی ران من قرار گرفت تازه فهمیدم یه زن می تونه چـقدر داغ باشه. مسحور چشمای مهشید شده بودم و توان حرف زدن نداشتم آروم و با حوصله پیرهنم رو از تنم درآورد وبعد خودشو انداخت توی بغل من ، پستونای داغش به سینه من فشار داده میشد ، مهشید در حالیکه توی بغلم بود منو روی کاناپه خوابوند ، چند لحظه تو چشای هم خیره شدیم بعد من پستونای مهشید رو توی دستام گرفتم و اونا رو به سمت صورتم آوردم مهشید که دید اینطوریه خودشو روی هیکل من جابجا کرد طوری که پستوناش روی صورتم قرار گرفت اولش دو تا پستوناشو به هم فشار میدادم واونا رو لیس میزدم شور مزه بود ومزه عرق میداد با این حال به نظرم خوشمزه ترین چـیزی بود که تا اون لحظه خورده بودم لای پستوناشو باز کردم خیس عرق بود و مقداری از آب کیرم لای پستوناش مالیده بود ، سرمو کردم لای پستونای مهشید وشروع کردم به لیسیدن، خیسی عرق وآب کیر رفت توی دهنم، تازه فهمیدم این آب کیر که به خورد شیلا و مهشید داده بودم چـه مزه ایه ؟ ( تا حالا هیچ کدوم از شما دوستان آب کیر خودتون رو مزه مزه کردین ؟ ) بعد از اینکه کلی پستونای مهشید رو لیسیدم در حالیکه اونا رو به هم فشار میدادم چـند تا گازاز نوک پستونای مهشید گرفتم بعد شروع کردم به مکیدن پستوناش آاخ خ و اااوففف مهشید راه افتاده بود وهمین منو هر لحظه حشری تر میکرد و باعث میشد پستونای ناز و سفیدش رو محکم تر بمکم .

بعد از جند دقیقه که با پستونای مهشید خوشگلم ور میرفتم مهشید بدون اینکه چیزی بگه بلند شد ودر حالی که پاهاش دو طرف من بود روی کاناپه ایستاد ، اولش فکر کردم کاری کردم که باعث ناراحتیش شده اما بعد دیدم که شروع کرد به مالیدن کسش از روی شورت ، جلوی شورتش توری گیپوری خوشگلی بود که کس پشمالوی مهشید از زیرش کاملا پیدا بود ، مهشید شورتشو کشید پایین و از پاش دراورد ، نمی دونستم میخواد چیکار بکنه بدون اینکه حرفی بزنه اومد و بالای سرم قرار گرفت نمیدونید کس مهشید با اون پشم های بلند و فر خورده چـقدر آدمو حشری میکرد ، معلوم بود چند وقتیه که پشمای کسش رو نزده ( بر خلاف کس شیلای عزیزم که مشخص بود تازه کسشو تیغ انداخته و پشمهاش تیز تیز در اومده بود .) درکمال ناباوری دیدم مهشید داره روی سرم میشینه ، مهشید سر دو زانو روی کله من قرار گرفته بود و کس پشمالوش رو می مالید روی صورتم ، تا اون زمان تصور نمیکردم که کس یه زن رو بخورم همیشه وقتی تو فیلمها میدیدم یه مرد کس وکون زن رو میخوره چـندشم میشد اما حالا کس مهشید با اون پشمای فر خورده مدام روی صورتم مالیده میشد ، لای پاش بوی عرق بخصوصی میداد که با عطر خوشبویی که مهشید زده بود مخلوط شده بود ناگهان از فرط شهوت دو تا دستام رو گذاشتم روی ران های مهشید و اونو در حالیکه کس پشمالوش روی دهنم بود پایینتر کشیدم جوری که مهشید تقریبا روی سر من نشسته بود ، شروع کردم به لیسیدن کسش، پشم های کسش رو بین لبهام میگرفتم ومیکشیدم برای اولین بار تو زندگیم لبهام رو گذاشتم رو کس یه زن اولش شروع کردم به لیسیدن لبه های کسش وچـوچـولش رو گاز زدم نفس های صدادار و آآآآه ه ه و اااوووف ف ف های مهشید فضای اتاق رو پر کرده بود ترشحات کس مهشید بخاطر حشری شدنش زیاد شده بود و کسش کاملا خیس و مرطوب بود، زبونم رو میکردم توی کسش و در میآوردم با اینکارم مهشید حشری تر میشد و صدای آآآه وااووووهش بلند تر میشد در همین حین که هردو حسابی مشغول بودیم صدای زنگ گوشی موبایلم که توی جیب شلوارم روی زمین افتاده بود بلند شد هر کس بود آدم وقت نشناسی بود ( هرچند که نمیدونسته دستمون حسابی بنده ) مهشید در حالی که روی سر من نشسته بود به من نگاه نگاه کرد که اگه میخوام جواب بدم از رو سر من بلند شه ، ناقلا دلش نمی خواست کسش از لب های من جداشه با دست بهش اشاره کردم ولش کن بابا وبه لیسیدن کس مهشید ادامه دادم زنگ تلفن بعد از کلی زنگ زدن قطع شد و من نفس راحتی کشیدم اما چشمتون روز بد نبینه بعد از چند لحظه دوباره موبایلم شروع به زنگ زدن کرد ( یادتون باشه اینجور موقع ها گوشیتون رو خاموش کنید !!! ) هر دو مون کلافه شده بودیم بالاخره مهشید بدون اینکه من چـیزی بگم از کاناپه پرید پایین ، گوشیمو از جیب شلوارم که رو زمین افتاده بود در آورد و به من داد من بلند شدم و روی کاناپه نشستم مهشید آتیش پاره هم با اون کون گنده و سفیدش اومد نشست روی پام ، نگاه تو صفحه موبایل کردم و دیدم از خونه ست . اون طرف خط مامان بود تا صداش رو شنیدم ناغافل نگاه به ساعت دیواری کردم دیدم ساعت دوونیم بعد از ظهره ،مامان که تازه از سر کار اومده بود با عصبانیت گفت :هـیچ معلوم هست تو کجایی ؟ به تلفن هم که جواب نمیدی ؟ بعد از احوالپرسی گفتم :آره کاری پیش اومده بود اومدم دانشکده دیگه دارم بر میگردم و…. خلاصه قضیه رو ماست مالی کردم . چند دقیقه دیگه در حالی که مهشید تو بغلم بودبا پستونای سفیدش که خیس عرق بود ور رفتم ، بوسه ای از لب های داغ و غنچـه مهشید گرفتم وگفتم مهشید جون دیگه باید
برم. مهشید اعتراض کنان گفت تازه اصل کارمون مونده نباید الان بری باید پیشم بمونی ،خودم
می برمت حموم خلاصه در حالی که از پستونای نازش دل نمی کندم و اونا رو تو دستم گرفته بودم بهش قول دادم که دوباره میرم پیشش . مهشید با دلخوری لباسام رو برام آورد و بعد از اینکه اونا رو تنم کردم مثل یه مادر مهربون موهام رو مرتب کرد وبعد منو تو بغلش گرفت وبه خودش فشار داد با لحن شهوت انگیزی گفت : مهران جون فردا از صبح منتظرتم ، وای به حالت اگه دیر بیای ، بعد با لحن جدی تری گفت : میدونی مهران جون شوهرم فرامرز بخاطر کارش هیچ موقع تهران نیست وآخرای ماه یه دو سه روزی برمیگرده تهران تا همدیگه رو ببینیم ، خلاصه اینجا خونه خودته منم که همیشه در اختیار توام قول بده منو تنها نذاری ای کاش میشد شبها هم بیای اینجا ؟مهشید رو به خودم فشار دادم وبهش گفتم هیچ موقع تنهات نمی ذارم . مهشید منو بدرقه کرد و ازدر آپارتمانش اومدم بیرون . باورم نمیشد با کسی که تا دیروز نمی شناختمش یه روزه اینقدر با هم صمیمی بشیم. بااحتیاط وترس ولرز از درساختمون اومدم بیرون ، همش میترسیدم یکی منو ببینه . خلاصه اونروز بالاخره برگشتم خونه، با کلی تجربیات جدید . همش توفکر شیلای خوشگلم ومهشید عزیزم بودم پیش خودم میگفتم نکنه همه اینا مثل یه خواب بوده و دیگه تکرار نشه اما حرارت وگرمای شیلا و مهشید که هنوز توی وجودم اونو بخوبی احساس میکردم به من میگفت که این تازه شروع کاره .

Date: ژانویه 29, 2018