ماجرای من و معشوق را پایان نیست

0 بازدید
0%

ساعت چهار صبح بود و من انقد ک عصر خوابیده بودم هیچ میلی به خواب نداشتم بجاش به عشقم نگاه میکردم غرق چهره قشنگش بودم شاید زیبایی خاصی نداشت و البته من معتقدم ک مرد نیازی به زیبایی ظاهری نداره اما به چشم منه عاشق انقدر قشنگ میومد ک نخوام هیچ ایرادی روش بزارم انقدر غرق چهره اش بودم ک نفهمیدم کی بلند شدم و چشماشو بوسیدم بخودم اومدم دیدم دارم میبوسمش خداروشکر ک نفهمید یا حداقل نپرید از خواب دوباره اروم سرمو رودستش گذاشتم اینبار شونه هاشو دید میزدم و گردنش حیف ک نمیشد وگرنه پتانسیلشو داشتم حسابی گردنشو لیس بزنم کتفای ورزشکاریشو بعدشم سینه اش ک قشنگ روبرو چشمام بود بازم طاقت نیاوردم و اروم و عمیق سینه اشو بوسیدم ی ذره تکون خورد ای کلک پس بیداره هیچی نگفتم شاید پنج دقیقه خیره نگاهش کردم یکمی لباش خنده بودو چشماش تکون تکون میخورد خندم گرفته بود بلخره دووم نیورد تموم شدم _نه بابااااااااااا _جانه خودم جانه خودت دستشو از زیر سرم برداشت و چرخید پشتشو کرد بمن دستوری گفت بچسب بهم از خدا خواسته چسبیدم بهش و اینبار با جرات و عمیق و محکم بوسیدم ستون فقراتشو قربونت برم قربون کمرت برم دردات به جون میخرم صداش اومد نفس نکن بجاش من رفتم یکم بالاترشو ی لیس محکم و پر سرو صدا زدمو سرمو چسبوندم به کمرش صداش باز اومد پیرهنتو دربیار رو اعصابمه از خدا خواسته بلند شدم و پیرهنمو ک ی پیرهن ساتن صورتی کوتاه بود درآوردم باز چسبیدم بهش بازم صداش کرستت ک تنته لخت شو دیگه خندم گرفته بود چی تو سرش بود خدا میدونه باز نشستم و کرستمو دراوردم ی ذره اینبار صداش خندون بود شرتت یادت نره خندم گرفت اگه نمیشناختمت میگفتم سر صبحی خل شدی باز جدی شد دیگه عواقب اینک منو اینموقع صبح اینطوری بیدار کنی باید بپذیری شرتمم دراوردمو اینبار پشت بهش دراز کشیدم و کمرمو چسبوندم بهش باز صداش دراومد سینه هاتو بچسبون به کمرم میگمت نمیخوام خیلی یهویی پاشد حس کردم داره شرتشو درمیاره ولی توجه نکردم یکی دو دیقه یا شایدم کمتر نبودش و دوباره خزید زیر پتوپاهاشو دور پاهام حلقه کردو کیرشو فرستاد لای رونام کیرش ک به کسم خورد ناخودآگاه خیس شدم ی دستش اومد زیر سرمو دست دیگش اومد رو سینه ام و ازکمرم به پایین بهش چسبیده بودم و شونه هام یکم به سمتش مایل بود و گردنم نود درجه به طرفش چرخیده بود کاملا به من مسلط بود و چشماش روبروی چشمام و نفسای اتیش شده اش خیسم کرده بود و نفسامو عمیق و زبونمو قفل سرمو رو به پشت چرخوند به سمت خودش چشماش پر هوس بود من این حس توی چشماشو ک فقط برای من اینطوری میشد میپرستیدم چسبید بهم و اینبار صدای دورگه ی خمارش دختر تو چقد داغی چقد من بکنمت تو سیر نشی سیر مونی نداری نه تا وقتی تو اینطوری کنارمی ندارم تا تو باهامی ندارم عاشقتم میفهمی _میفهمم دیوونه ی حشری لوند خندیدم دیوونه ام پیشونیمو چسبوندم به پیشونیش هم و لب پایینشو ی گاز کوچولو زدم دیوونه ی توام عاشق تن داغتم لبامون توهم گره خورد دستامون توهم عملا کیرش رو کسم بود و نصف هیکلش سرمن انقد خیس بودم ک اگه ی ذره تکون میخورد میرفت تو خودم دستمو بردم طرف کیرش و تنظیمش کردم سر کسم لباشو جدا کرد چته میخوامش میفهمی مردونه خندید و دستشو گذاشت رو دستم من ک دلم نمیاد این کس داغ تورو ی لحظه منتظر بزارم نفس و بار فشار محکم کیر 18 سانتیشو فرستاد ته کسم جیغم رفت هوا وحس کردم پوستم کنده شد از دردش اشک تو چشمام جمع شداخماش توهم شد یهو زیاد داغ کردم ببخش فرصتش ندادم ک بخواد عذر خواهی کنه حالم انقد خوب بود باهاش ک اینا دربرابرش هیچی نباشه _هیشششش خووووبم دیوونه بار اولم ک نیست خودم میخوامت با همه وجودم لبخند به لبش اومد این لبخنداش منو روانی میکنه بی طاقت شدم و لباشو کردم تو دهنم دوباره لبامون توهم گره خورد با همه انرژیش تو کسم تلمبه میزدو لبامو میخورد و سینه هامو میمالید سه چهار دیقه ک گذشت کاملا به پشت خوابوندم و کیرشو ک درش نیاورده بود دوباره هلش داد تا ته و تلمبه زدناش بازم داشت دیوونم میکرد به حدی ک جیغ میزدم و حالشو میبردم وخودشم به نفس نفس افتاده بود بازم ی پنج دیقه ای گذشت منو برگردوند افتاد روم کاملا و شروع کرد همراه با تلمبه های عمیقش مالیدن چوچولم یکی دو دیقه ک گذشت با نفس نفس گفت بگو هروخ وقتش بود منم ک نزدیک بودم وسط جیغام گفتم نزدیکم اونم مالش دستشو بیشتر و محکمتر کرد و تلمبه هاشو قوی تر دوسه تا تلمبه دیگه زد من تمام بدنمو لرز گرفته بود اینو ک دید یکم دیگه ادامه داد و باز تند و محکمتر و اینبار سرو صدای خودش بلند شد و توقف کرد و تمام واژنم سوخت نگاش کردم سوزوندیم اتیشم زدی حتی حال نداشت جواب بده افتاده بود سرمو له شده بودم اما نه انرژیشو داشتم اعتراض کنم و نه اگه انرژیشو داشتم اعتراض میکردم چون جزو لذت بخش ترین لحظه های عمرمه این حس کردنش نمیدونم چقد گذشت باز صدام زد نفس بچسب به کمرم ساعتو نگاه کردم دوساعتی وقت خواب مونده بود براش با کمر چسبیده بودم بهش با سینه هات میگمت خندم گرفت ترکوندیم حتی حال ندارم بچرخم پاشد نشست مث بچه ها گرفت چرخوندم خمار نگاش کردم دفعه اخرت باشه اینموقع صبح منو زا به راه میکنی _اتفاقا خوش گذشته ک خوش گذشته _اوهوم لباشو گذاشت رو لبامو محکم نوک سینه امو فشار داد دستامو زدم رو سینه اش و ی فشار اروم وارد کردم بهش سرشو بلند کرد همونطوری گفتم باشه غلط کردم دفعه اخرمه بمن ک خوش گذشته من همچین قولی نمیدم خندیدم مست و اروم چرخید و پشت بمن خوابید و دستامو محکم چفت کرد دور کمرش منم سفت چسبیدمش اروم با خودم زمزمه کردم خدایا به خودتم پسش نمیدم نفسای منظمش میگفت ک غرق خواب شده منم انقدر بوش کردم تا غرق خواب شدم نوشته

Date: August 12, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.