وقتی تا ته تو کونش بود قر می داد ۱

0 بازدید
0%

همه اداره تو کف اش بودن قد بلند چشم های سیاه مژه های فر خورده سینه های درشت جوری که همیشه می خواست دکمه های مانتو رو پاره کنه کون بینظیر وبرجسته معلوم بوود که زیر کونش خط داره سفیدعین برف یکجوری سفید بود که از پشت پوستش رگهاش دیده می شد از اون پوستهایی که وقتی دست میذاری روش لک دست ات روش می مونه لبهای جلو اومده قلوه ایی سکسی لوند دیونه لوندی هاش بودیم حرف که می زد همونجا می خواستی بغلش کنی ببری بهش تجاوز کنی با گوشه چشم نگاهت می کرد سوژه جلق همه پسرهای اداره بود مژده از بس مورد توجه بود لوس شده بود کارهاش رو درست انجام نمی داد همه دنبال بهانه بودند یکجوری باهاش همکلام بشن و یک کاری بکنن بهشون توجه کنه نقل حرفهای خاله زنکی وقتهای بیکاری مردها بود همه این موضوع ها باعث شده بود بخوامش دیوونه اش شده بودم صبحها به یادش و ادا اطوارش جلق می زدم زنم رو به یاد اون می کردم تو ذهنم می گفتم جان مژده جان عجب کسی هستی می خوای از کون بکنمت جالب بود میون اینهمه طرفدار به من توجه می کرد خودم برام سوال بود اینهمه پسر مجرد یعنی واقعا داره نخ میده آخ آخ وقتی که با من حرف میزد جوری لباشو جلو می اورد که از خود بی خود می شدم خدایا میشه من این لبهارو بمکم اگه بدونه چقدر می خوامش حاضر بودم سر تاپاشو بلیسم و بمکم حیف بووود فقط بکنیش ولی انقدر بنظرم بدست آوردنش دور از دسترس بود که ترجیح میدادم بجای اینکه به توجه هاش پاسخ بدم و مثل بقیه بصورت تهوع آور خودشیرینی کنم بهش بی محلی کنم و بهش توجه نکنم شاید برای همین هم قرعه فال به نام من دیوانه زدند بالاخره شانس با من همراه شد کارهاش عقب مونده بوود و همه به هم ریخته بوود رییس ادره سخت شاکی شده بود از طرفی نمی تونست بهش چیزی بگه خواهرزاده خانمش بود ازمن خواست کارهاشو کنترل کنم و اگرمشکلی هست برطرف کنم خدایا مرسی خدایا مرسی شرکت ما نیمه دولتی است این داستان مال 15 سال پیشه اونموقع ها شرایط حجاب و سختگیری ها بیشتر بود بخصوص که تو شرکت ما اکثر روسا از اقوام خدا بودند خانمها مجبور بودند چادر بذارند البته این نتیجه رو بدتر کرده بود چون بهشون اجازه می داد روپوش زیر چادر رو دلبخواه تر بپوشن این مژده کثافت هم مانتوی تنگ می پوشید و چادرشو می ذاشت کنار وقتی به یک بهانه ایی میرفتی تو اتاقشون صحنه هایی میدیدی که از زندگی ات سیر می شدی چقدر اسپرم تو این شرکت صرف این دختر شهوانی کننده شده بود یک صندلی موقت گذاشتم کنار صندلیش و شروع کردیم از ابتدا کارهارو چک کردن دستش عین بلور بود وقتی که دستاشو با ناخن های بلند روی کیبورد حرکت می داد کیرم راست میشد چقد رمی خواستم اون دستها روی کیرم باشه از بس حجم کار زیاد بود از همکارش خواستم موقتا بره یک اتاق دیگه که بشه از میزش برای بررسی زونکن ها استفاده کنیم دستور رییس وبود و غیر قابل امتناع در طول کار به بهانه های مختلف دستم رو میزدم به دستش یا تنه میزدم بهش حتی یکبار به بهانه نگاه کردن مانیتور کنار رونم رو چسبوندم به بازوی دستش انتظار داشتم خودشو جمع کنه اما جمع نکرد یکبار دستمو گذاشتم روی دستش که روی موس بود تا مثلا راهنمایش کنم چقد رپوستش لطیف و نرم بود انقدر طولانی شد که دستشو از زیر دستم کشید بیرون رد دستم روی پوستش افتاده بود چقدر این دختر سکسی بود حالت طبیعمو از دست داده بودم صورتم از فشار تحریک قرمز شده بود انقدر بهم فشار اومد که رفتم دستشویی وجلق زدم تا بتونم عادی باشم و کار کنم بعد یکی دوساعت نمی دونم چطور شد که دکمه بالای روپوشش رو دیدم باز کرده پا شدم به بهانه دیدن صفحه مانیتورش کنارش وایسادم و از بالا نگاه کردم خدای من چی میدیدم اون شکاف بی نهایت زیبا سینه های درشتش از لای روپوش دیده ه میشد لبه کرست مشکیش دیده میشد یک کرست توری بود با لبه های دالبر دار و ترکیبش با خوشفرم ترین منحنی سفید دنیا دیووونه شده بوودم دیگه مغزم کار نمی کرد نفسم به شماره افتاده بود گویا اونهم همین حال روز رو داشت چون حرارت بدنش رو از فاصله ده سانتی متری حس می کردم فهمیده بود دارم نگاهش می کنم سرشو برگردوند و به سمت بالا و گوشه چشمهای زیبای درشتش به من گفت آقای سمعیی ببخشید خیلی تو زحمت انداختمتون همزمان لبهاش به جلو غنچه کرد اختیارمو از دست داده بودم گفتم می دونی تو خیلی خوشگلی ادمو دیوونه می کنی نمی تووونم کنارت نفس بکشم گفت ای وای جدی دارین می گین شما که اصلا به من نگاه نمی کنین تا بحال فکر می کردم بنظرتون زشتم بهش گفتم نه شما واقعا زیبایید هیچکی نمی تونه انکارش کنه حتی دشمناتون چه برسه به من که شیداتونم خندید گفت وای چه زبون باز هم هستید و روش رو برگردوند دوباره شروع به کار کرد منکه دوباره در حد مرگ تحریک شده بودم و داشتم از شق درد می مردم دلمو زدم به دریا وبا خودم گفتم مرگ یکبار شیون یکبار یک حرکتی میزنم اگه رم نکرد یعنی میشه ادامه داد اگه هم رم کرد که من و تنهایی و خیالش و صابون گلنار همونطوریکه کنارش ایستاده بودم کمی خودم رو به سمتش کج کردم وکیر شق شدمو که الان دیگه بصورت غیرقابل انکاری از پشت شلوار دیده می شد چسبوندم به بازووش یکهو رنگ صورتش از پایین به بالا شروع به سرخ شدن کرد با کمی تردید خودشو کمی عقب داد منم پررو بیشتر چسبوندم دیگه نمیشد خودشو به اون راه بزنه باید عکس العمل نشون میداد کارم کاملا علنی بووود از اون جمله تنه زدنهایی نبود که طی این دوساعت رخ داده بود با اینکه چند ثانیه بود هنوز نرمی اون بازوی بی نظیرشو زیر کیرم حس می کنم انگار همین پنج دقیقه پیش رخ داده فکر می کنم نبض زدنهای رگهای کیرمو روی بازوش حس می کرد باهمون دستی که کیرم روش بوود منو هل داد عقب و بر خلاف همیشه که لوندی تو صداش بووود و قصد تحریک آدمو داشت زیر لب گفت زشته می آند تو و می بینند بکهو بخودم اومدم راست می گفت هر کی میومد تو کامل می فهمید نشستم کنارش نفس هردومون بالا نمی اومد چند ثانیه طول کشید خودمونو پیدا کنیم دیدم وقتشه دستشو گرفتم آوردم زیر میز و فشار دادم گفت نکن ولی دستشو عقب نکشیدگفتم نمی تووونم من دیوونه اتم همش به تو فکر می کنم از ذهنم یک لحظه بیرون نمیری دستشو کشید و گفت برای همین انقدر بی توجه ایی می کردی گفتم آخه تو مجردی همه می خوانت آخرین نفری رو که فکر می کردم بخوای منم بکجوری نگاهم کرد یعنی خیلی احمقی خدایا مرسی کی فکر می کرد انقدر راحت باشه کی باورش می شد یکی دوهفته ای به همین منوال گذشت کارهارو جمع جور کردیم طوری که منجربه تشویق شد خیلی روزهای باحالی بووود هیچ وقت انقدر با علاقه سر کار نمی رفتم در هر فرصتی که رخ میداد همدیگررو لمس میکردیم تقریبا دیگه داشتیم هردو دیووونه می شدیم و از علاقه امون به هم می گفتیم خوب که مطمئن شدم نه نمی گه ازش خواستم بیاد خونه امووون پشت درب آپارتمان جلوی چشمی منتظرش بودم که از آسانسور بیاد بیرون و روی پله ها ببینمش قلبم داشت از توی سینه ام می زد بیرون چنان توی سینه ام می کوبید که صداش رو میشنیدم تمام بدنم شده بود هورمون آتروپین و تسترون خدایا کی این چند ثانیه تموم میشه وای چی میدیدم این دختره کیه کس خالص بود همیشه با چادر و مانتوهای اداره دیده بودمش اینجا طوری روی پله ها بالا میومد که فکر می کردی طاوووسه هر کی تو راه دیده بودش حتما کفش بریده بود خیلی سکسی شده بود یک شال سرش بود موهای درست کرده مانتوی چرم سیاه تاپ سفید یقه باز کفش پاشنه بلند شلوار لی تنگ عینک آفتابی این آدمه یا پری درب رو باز کردم نفهمیدم دارم چیکار میکنم فرصت ندادم کامل وارد بشه بغلش کردم روی دستهام بردمش تو اتاق خواب لبهامو گذاشتم روی لبهاش همووون لبهایی که همه پسرهای اداره آرزوشو کرده بودند قفل کرده بودم روی لباش بزور منو عقب داد گفت هوی چقدر هولی گفتم نمیدونی چند هزار بار این صحنه رو توی ذهنم خواسته بودم ادامه دارد نوشته

Date: April 13, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.