ذات بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است

0 بازدید
0%

از خودم بگم یا نگم فرقی نمیکنه تو فحشتو بده مخاطب عزیز این یک داستان هستش که من برای تست نوشتم و ارسال میکنم داستان بر گرفته از یک واقعیت هستش که تو مریوان اتفاق افتاده من از یک شخصی شندیم و برای این نمیگم واقعیه شاید اون شخص خالی بسته باشه در هر صورت دو تا دوست به اسم های احمد و صلاح الدین در یکی از روستاهای اطراف مریوان باهم دوستن و هر روز یه گله گاو و گوسفند میبرن برای چرا اینا باهم از بچگی دوست بودن و باهم راحت بودن به همین خاطر هرچی جلق و غریزه جنسی و کنجکاوی سکسی هست رو باهم تجربه کردن تا میرسه به تابستون سال 1381 که یه روز یه کره خر ماده رو هم که چندماهی بوده به دنیا اومده همراه خودشون میبرن صحرا و اونجا اینا هم که 16 یا 17 ساله بودن به سرشون میزنه این کره خر رو بکنن و نوبتی میرن پشت کره خر و تف و سیخ و از این دست حرکات بکن بهادری خلاصه میگذره و اون روز تموم میشه و سه روز از قضیه میگذره که صلاح الدین یا به قول شخص راوی صلاح مریز میشه و دوستش که میره پیشش صلاح سفره دل رو باز میکنه و میگه نمیتونم کار دستشویی بکنم آلتم باد کرده دارم میمیرم و احمد هم که میفهمه جریان از چه قرار هستش دزدکی قضیه کره الاغ رو برای پدر صلاح تعریف میکنه و میگه این خبط و خصا رو کردیم و حالا مطمئنم در اثر همون کار عفونت کرده اینو چندتا دکتر میبرن و توی تهران به پدرش میگن توی عکس ها یک دونه جو سالم توی لوله آلت تناسلیش گیر کرده و چون جاش مرطوب بوده باد کرده خلاصه دکتر های ایران که دوا درمونی بهشون نمیدن از تبریز میگن ببریدش ترکیه اونجا میتونید مداواش کنید اینا هم پا میشن آقای کیر باد کرده رو که از کمرش یک لوله برای دفع ادرار براش گذاشتن رو میبرن و میرن استانبول و اونجا بیمارستان که میرسن دکتر های اونجا براشون توضیح میدن که هزینه و روش درمان چطوریه و خلاصه میکنن که باید اول پول بدید و اینا تو شهر میمونن و صلاح تو بیمارستان بستری میشه و اینا شروع میکنن تلفن و تلفن کاری با ایران و رو انداختن به اقوام و آشنایان و دوستان و خلاصه به هر دری میزنن تا هزینه درمان رو جور کنن در همین حین که شب میرن به صلاح سر بزنن یه پرستار که فکر کنم کرد ترکیه بوده بهشون یه دکتر رو معرفی میکنه و میگه اون هم هزینه معالجه ش کمتر هستش و هم مطمئن تره ولی توی بیمارستان نیست و یه کلینیک تخصصی خودش رو داره میرن اونجا دکتر میگه بیاریدش و منتظر باشید من هرکاری بتونم میکنم منتقلش میکنن به کلینیک اون دکتر و دکتر چند روزی با دارو و کارهای پزشکی مشغول میشه تا اینکه یکی از پرسنل بیمارستان که یک خانم حدوداً 40 و خورده ای ساله بوده بهشون میگه من براتون درستش کنم چقدر بهم میدید پدر صلاح هم میگه ما فقط 20 هزار دلار داریم و همونو میدم فقط پسرم نجات پیدا کنه چون تنها پسرمه و برام خیلی عزیز و دلم نمیخواد تو جوونی داغشو ببینم زن قبول میکنه و میره تو اتاق صلاح و با یکم روغن شروع میکنه برای آقا صلاح شروع میکنه به مالیدن صلاح هم که خیلی وقت بوده اون حالت رو داشته و آلتش باد کرده بوده درد میکشیده و خیلی اذیت میشده تا اینکه یه ربع بیست دقیقه زنه ادامه میده و صلاح آلتش سفت میشه زنه که خیلی مشغول بوده برای تحریک بیشتر صلاح یکی از سینه هاشو بیرون میندازه و صلاح که حسابی تحریک میشه کم کم به وجد میاد و هیجان تمام بدنش رو میگیره و کم کم آلتش قرمز میشه تا اینکه یک مایع کمرنگی ازش میریزه و بعد با یک فریاد خیلی بلند یک مایع رقیق و زرد رنگ همراه با جو میزنه بیرون و صلاح از شدت درد بیهوش میشه زنه که میبینه موفق شده رو به پدر صلاح جو رو نشون میده و پول رو ازشون میگیره چند روز اونجا توی کلینیک میمونه و بعد بر میگرده و برای توبه از کارش طلبه میشه و و بعداً میشه پیشنماز مسجد روستای خودشون اما از گذشته خودش درست نمیگیره تا سال 93 و وقتی که توی یکی از مسجد های مریوان میشه امام جماعت یک روز در وقت نماز شروع میکنه به پیچ و تاب خوردن و ابراز درد که مجبور میشن ببرنش بیمارستان توی بیمارستان دکتر میگه که تشخیسشون سفلیس هستش و توی مرحله پیشرفته ای از بیماریه و باید هرچه سریعتر درمان بشه و حاج آقا صلاح درمان رو شروع میکنه و ادامه میده تا یک مدتی اما خب درمانش کامل جواب نمیده و منجر به کوری ایشون میشه و بعدها میفهمن که ایشون در زمانی که تازه اومده شهر با یک دختر خانم دانشجو آشنا شده و در ازای پول چندماه باهاش بوده و وقتی از اون خانم هم آزمایش گرفتن فهمیدن که بله ایشون هم این بیماری رو دارن و البته حاج آقا مونده و زنانی که این بیماری رو از حاج آقا گرفتن چون گویا به بهانه کلاس ختم قرآن چندتا از خانم های محل اطراف مسجدش رو مبتلا کرده بوده داستان تموم شد امیدوارم خوشتون بیاد نوشته خواهر

Date: August 19, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.