زن ریزه اندام دوستم

0 views
0%

سلام خدمت دوستان عزیز خاطره ای که براتون تعریف میکنم اول تصمیم گیری در مورد اینکه واقعی هست یا نه به عهده شما دوم درس عبرت هم بشه برا بعضی ها بریم سر خاطره من رفیق که البته چی بگم یه نا رفیق داشتم به اسم حامد اولش بهش خیلی اعتماد داشتم و بهاش گرم بودم در ظاهر اولیه هم خوب بود که کم کم فهمیدم یه خصوصیت بدی داره و خیلی حسوده و بیشتر به کارم و شغلم که خودش از جیب باباش میخورد و واسه گرفتن 5 هزار تومان باید التماس باباش رو میکرد اما من یه شغل خوب با در آمد خوب داشتم خلاصه گذشت و تو خونشون برا اینکه بیشتر از این ول و علاف نگرده تصمیم گرفتن براش زن بگیرن و چون به یه پسر ول علاف که شغلی هم نداره بهترین گزینه تو فامیلهای خودشون بود که بیشتر به اعتبار پدرش بهش زن میدادن گذشت و یه دختر از فامیل های خودشون رو بهش دادن و بعد دو سه ماه هم براشون عروسی گرفتن بعد عروسی که دیگه نمیتونست باز از باباش پول تو جیبی گرفت مجبور شد بره دنبال کار که در آخر یه کار تو یه پارکینگ طبقاتی پیدا کرد حقوقش خوب نبود و مجبور میشد هر از گاهی از من پول غرض بگیره به خاطر همین که بعضی وقتا من واسه قرض دادن پول که بعضی وقتا میگفت ببر بده خونه و من خونه نیستم من با زنش آشنا شدم زنش به اسم معصومه که حدود 150 الی 155 قد داشت و لاغر اندام کمی کم کم با این رفت و امد هام بیشتر بهام راحت تر میشد نه مثل داستان بعضی ها که با شرت و کرست پیشم میگشت همون چادر سرش بود از لحاظ رابطه کلامی این اتفاق چند باری برام پیش امد اما من به هیچ وجه نظری در مورد زنش نداشتم تا اینکه بابای حامد براش یه کار دست و پا کرد که حقوقش بیشتر بود به همین دلیل در خواست های پول دستی حامد از من کم و کمتر شد تا دیگه تونست رو پای خودش وایسه و کم کم اون زات بد خودش رو نشون میداد و مواقعی که پیشم میومد سعی میکرد کاری کنه که من نتونم به کارم برسم و بعضی وقتا تو کارمم هم دخالت میکرد و در کل دیگه داشت قشنگ معلوم میکرد حسودیش رو به من و کارم و زندگیم البته من مجرد بودم منم برا همین زیاد میپیچوندمش تا سر کارم نیاد و داشتم رابطم رو بهاش قطع میکردم که یه روز زنگ زد و ازم دوباره درخواست پول دستی کرد تعجب کردم که چرا گفت که تصادفی کرده که مقصره و بیمه نمیده منم بهش قرض دادم که بعد چند ماه چون پول کمی زیادی بود نمیتونست پس بده منم به خاطر کارهای اخیرش بهش فشار می آوردم که لازم دارم و بهش بدم که یه روز که براش اس فرستاده بودم که پس چی شد دیدم جواب امد آقا مهران کمی به حامد وقت بدین قراره بره شهرستان کار کنه تا بتونه بدهی هاش رو تصسویه کنه فهمیدم که زنشه زنگ زدم گوشی رو برداشت و گفت که اگه میتونه بهش وقت بدم منم نا خواسته گفتم باشه به خاطر شما که دیدم لحنش عوض شد و کلی تشکر کرد بعد اون فضیه حامد رفت شهرستان و یه روز دیدم که اسی امده که سلام آقا مهران میشه بدهی حامد رو تیکه تیکه پرداخت کنم چون هر وقت که پول میفرسته احتیاج خودم رو بردارم بقیش رو بدم شما منم بهش جواب دادم بازم به خاطر شما باشه البته اینبار برای اینکه شکی که دفعه قبل کرده بودم رو برطرف کنم جواب داد خیلی آقایی انشاا بتونم جبران کنم من اون روز سرم شلوغ بود نتونستم دوباره جوابش رو بدم اما چند شب بعدش حدود ساعت 11 شب بود که بهش زنگ زدم تا مطمئن شم خونه و تنهاست که جواب داد و فهمیدم تنهاست بهش اس دادم ببخشید یه سوال چند روزی ذهن منو در گیر کرده از اینکه گفتی جبران کنم منظورت چی بود چطور جواب داد فکر بد نکن جور بد نه اما بتونم براتون جبران میکنم منم فرستادم اها خیالم راحت شد فکر کردم پیش خودتون در مورد منم بد فکر کردین اونشب فکر کردم اشتباه کردم و اینطور که فکر میکردم نبود کلا بخیالش شدم اما چند روز بعدش بهم زنگ زد که یکم پول خونه هست میشه بیای ببریش میترسم بمونه خرجش کنم جواب دادم باشه ظهر از سر کار امدنی میام ظهر رفتم خونشون و در زدم گفت بیا بالا رفتم دم درشون که دیدم در حالی که داشت با تلفن حرف میزد در رو باز کرد و رفت سمت اتاق که چادر سرش کنه الیته روسری سرش بود بهم با سر تعارف کرد بیا تو رفتم تو جلو در وایسادم و در رو بستم بعد اینکه تلفن رو قطع کرد گفت چرا نمیای بشینی تعارف میکنی بفرما تا یه چایی براتون میریزم حساب کتاب هم میکنیم رفتم نشستم تو یه چایی اورد و رفت دفتری که قصدها رو بهم داده بود آورد و نوشته بود که چقد بهم داده بود و چقدر مونده منم داشتم بهش نگاه میکردم که رو به روم نشسته بود یهو نگام کرد و با یه شیطنتی گفت چیزی شده گفتم نه چطور گفت آخه فکر کردم سر اون قضه هنوز موندی گفتم کدوم قضیه گفت همون جبران میکنم من گفتم نه بابا اون که رفع ابهام شد گفت اها فکر کردم هنوز نشده البته تقصیر خودته زن بگیری شما هم دیگه به این چیزا فکر نمیکنی گفتم نه بابا ربطی به زن نداره و باز خواستم که دوباره امتحانش کنم و یکم ازش تعریف کردم که آدم زن هم بگیره باز دختر یا زن خوشگل ببینه باز دست و پاش میلرزه گفت یعنی میگی من خوشگلم حسابی خر کیف شده بود البته بد هم نبود که هیچ خوشگل هم بود فقط بدیش یکم قد کوتاش بود گفتم خدا واسه شوهرت نگهت داره اما تا اونجا که دیدمت اره خوشگلی گفت مگه تا کجا دیدی گفتم همون صورت و جاهایی که میشه دید گفت خیالم راحت شد گفتم نکنه پیشت بی حجابی کردم اصلا ادم نمیدونست چیکارت هم با دست پس میزد هم با پا پیش منم مونده بودم تا آخر دل رو زدم به دریا و گفتم حالا مگه دیده بودم چی میشد گفت هیچی بد بود دیگه گفتم چرا بد مگه نقصی داری تو بدنت گفت نه آدم مگه نقص داشته باشه خودش رو میپوشونه گفتم شاید گفت حرف در نیار واسم خیلی هم سالمم گفتم کو ببینم یه چشم قره با لبخد برام امد که دیگه چی گفتم هیچی دیگه فهمیدم گفت چی رو گفتم که نقص داری گفت نه گفتم پس نشونم بده چادرش رو انداخت پایین که بیا بیبن یکم نگاش کردم و خودش گفت نمیخوای بیشتر از این که ببینی گفتم اتفاقا این با اون که فرقی نکرد گفت حسابی امروز حالت خرابه ها گفتم تو خرابش کردی گفت من چیکارت کردم مگه که پا شدم و رفتم اون طرف مبل و بغلش کردم که دیگه با این خوشگلیت دیگه یکم بغلم دست و پا زد که ولم کن بابا حالت خوب نیستا منم لبم رو گذاشتم رو لبش و به چند ثانیه ای لبش رو خوردم و گفتم اره که خوب نیست بیا درستش کنیم گفت ولم کن زشته دوباره لبم رو گذاشتم رو لبش و با یه دست روسریش رو در آوردم و با اون یکی ممه های تقریبا کوچیکش رو گرفتم باز یکم دست و پا زد اما قشنگ معلوم بود ناز میکنه و قراره راه بیاد دوباره که لبم رو برداشتم گفت بسه دیگه گفتم چی بسه تازه شروع شده صبر کن به جاهای قشنگش برسم دو باز لب گرفتم ازش و این بار یکی یکی دکمه های پیراهنش رو باز کردم و ممه هاش رو انداختم بیرون یه سوتین مشکی داشته که به پوست سفیدش میومد درازش کردم رو تخت و از رو شلوارامون کیرم رو بهش مالیدم اون انگار داشت شهوتی میشد و بهام همراهی میکرد منم همون جور که لبش رو میخوردم کلا لباسش رو کندم و لباس خودم هم در آوردم رفتم یکم سراغ گردنش و ممه هاش که دیدم خیلی داره کیف میکنه قشنگ معلوم بود چند ماهی ندیده دلش حسابی لک زده پا شدم و شلوار خودم رو در آوردم و کیرم رو انداخیم بیرون کیرم رو که دید گفت واوو و با دست گرفتش و یکم مالید گفتم میخوریش گفت نه بهش اسرار کردم یکم خورد که معلوم بود زیاد بلد نبود رو کاناپه همون جور که خوابیده بود گرفتم شلوار و شرتش رو کشیدم پاییین گفت یواش و دوباره افتادم روش و لب و گردن و ممه هاش رو خوردم و با دستم کوسش رو میمالیدم تو بدنش مو قاچاق بود و سفید مثل بلور اما تمام اندامش سایزش یکم کوچیک بود اونم با دستش کیرم رو میمالید و داشت یواش اخ وخ میکرد دیدم کسش حسابی خیس شده گفتم صبر کن حالا آخ وخش مونده گفی ای وای گفتم بکنم تو یکم بهم نگاه کرد و گفتم فقط یواش گفتم باشه روفتم لای پاش و کیرم رو یکم با آب کسش خیس کردم و یواش هلش دادم تو یکم بهاش رو جمع کرد و دوباره بدنش رو شل کرد یواش منم میکردم توش که دیدم دوباره اخ اخ میکنه یه چند بار که عقب جلو کردم خوب جا باز کرد و شروع کردم طلمبه زدن یواش اون داشت هی میگفت یواش اییییی یواش بکن جر خوردم منم داشتم سرعتم رو بیشتر میکردم و گفتم میخوام همون جرت بدم گفت وای نه یواش ای ای ای منم تند ترش کردم و داشت دیگه داد و بیداد میکرد تا اینکه داشت کم کم دیگه ارضا میشد و خودش بدنش رو عین مار تکون میداد همون طور که روش خوابیده بودم و عقب جلو میکردم با ها و ناله گفت نریزی تو گفتم باشه بعد دیدم بدنش سیخ شد بهش گفتم ارضا شدی گفت اره منم ادامه دادم و بعد بهش گفتم چهار دست و پا میشی گفت باشه و مدل سگی شد منم واسه اذیتش اول گذاشتم دو سوارخ کونش گفت اونجا نه گفتم باشه دوباره کردم تو کسش و عقب جلو کردم دوباره اخ وخ میکرد تا اینکه احساس کردم داره آبم میاد یکم سرعت رو بیشتر کردم و وقتی که امد همش رو ریختم پشتش گفت ای کثیف گفتم عیب نداره میری حموم همه قطراتش رو که ریختم پشتش گفت حالا بر برام از ار اوپن دستمال بیار پاکش کنم نریزه زمین رفتم دستمال آوردم دادم بهش منم حسابی کیر خودم رو پاک کردم و در حین پوشیدن لباسام بهش گفتم حال داد گفت آره اما کار بدی کردیم گفتم عیب نداره اینم به عوضی گی شوهرت در گفت چرا گفتم بهت بعدا میگم من برم تا شک نکردن همسایه هات بهاش خداحافظی کردم و اون همون جور لخت ازش یه لب گرفتم و رفتم بعد چند ساعت بهش زنگ زدم که چطوری گفت رفتم حموم در آمدم و خوابیدم انگار کوه کنده بودم گفتم اتفاقا من چاه کنده بودم گفت منظورت چی بود بهش گفتم فعلا استراحت کن بعدا بهت میگم و قطع کردم تا بشه سزاری آدم حسود نوشته

Date: August 31, 2019

Leave a Reply

Your email address will not be published.